دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ - ۱۸ نوامبر ۲۰۱۹

آرام بختیاری

مهمترین موضوعات فلسفه اسپینوزا، بحث مفهوم خدا و سعادت انسان بود. او می گفت انسان مانند طبیعت بخشی از خداست یعنی فرقی میان خدا و انسان نیست و خدا همان طبیعت خلاق است.

نظرات کیرکگارد غیر از رشته فلسفه تاثیر مهمی روی "نوع دیگر زندگی"، از جمله زندگی  اگزیسیتنسیالیستی در غرب گذاشت. فیلسوفان دیگری در قرن بیست به جستجوی مفاهیم و مقوله های- ترس، مسئولیت، سرگردانی، هراس، تقصیر و گناه پرداختند.اغلب آنان می گفتند تمام جنبه های شناخت با مقوله هستی شناسی رابطه دارند.

یکی از اهداف نظری افلاتون، یافتن مفهومی برای هستی و تعاریف جدیدی از تقوا و عدالت بود.  آشنایی او با سقراط موجب علاقه اش به فلسفه؛ مخصوصا فلسفه سیاسی گردید.  افلاتون خواهان حاکمیت سیاسی فیلسوفان و فیلسوف شدن شاهان بود.  

هایدگرگرایان ایرانی بر این باورند که او با باعث شد تا ایرانیان به شناخت بهتر غرب و درک تاریخ و هویت خود برسند. طبق ادعای این گروه، "کورمن"، شرق شناسی هایدگر را به عرفان ایرانی اسلامی نزدیک نمود، و هایدگر باعث شد تا ایران در برابر غرب و مدرنیته آن بایستد و دچار غرب زدگی نشود. یکی از افراد این گروه مدعی است که در دیدارش با جناب خمینی در نجف، این کتاب آل آحمد را در قفسه کتابهای ایشان دیده اس

ارسطو نظریه پرداز" منطق فرمال یا ظاهری" است و نه منطق محتوا؛ که تا پایان قرن 19 میلادی در اروپا معتبر بود. ماهیت هر پدیده ای در اجزاء درون آن قرار دارد و نه در بیرون از آن. به این دلیل وی توجه خاصی به تجربه و آزمایش داشت.

در فرانسه سارتر و اگزیستنسیالیستها با کمک کتاب" فنومنولوگی روح" به معرفی خود پرداختند. جریان" مارکسیسم انتقادی" دهه 20 قرن گذشته توسط لوکاچ و کروش را "مارکسیسم هگلی" نامیدند. بعد از پایان جنگ جهانی دوم بحثی شدید میان مارکسیستهای" ارتدکسی" استالینیستی و مارکسیستهای" انتقادی" غربی درگرفت.

افکار کانت غالبا میان دو قطب- ضرورت آزادی و جبر طبیعی،در نوسان هستند. فلسفه او بخش مهمی از تاریخ دیالکتیک و اوج هومانیسم کلاسیک بورژوایی در آلمان بود. مورخین چپ مینویسند، وی یکی از جاده صاف کن های عبور از متد غیردیالکتیکی متافیزیکی و خالق دیالکتیک ایده آلیستی در چهارچوب فلسفه بورژوایی در آلمان بود.

انتقاد مارکس و انگس از ایدئولوژی، انتقاد از واقعیات و تفکر تاریخی بود که خود محصول شرایط تاریخی بودند. مارکس و انگلس ایدئولوژی را آلیاژی از تفکر، آگاهی و مقوله قدرت و سلطه می‌دانستند.

خانم دونایفسکایا می‌گفت مارکس 112 سال پیش ستون فلسفی برای سازماندهی انقلاب و جامعه را عرضه کرد ولی نیاز به سقف نیز بود. در عصر خطر جنگ اتمی برای عقب انداختن بیشتر کار سازماندهی فرصتی نمانده.

خانم رایا- دونایفسکا، تئوری و مفهوم "نفی مطلق" هگل را وارد مبارزات زنان، کارگران، سیاهان، جوانان، اقلیت ها، خلقها و جنبش های رهایی بخش نمود. او تحول و تغیر مارکس را از مرحله فیلسوف به مرحله اقتصاددان سیاسی میدانست و میگفت نوع نخبه اشرافی "حزب آوانگارد" لنین سرانجام به تشکیل دولت "تک حزبی توتالیتر" رسید.