سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۱

عباد عموزاد

انقلاب ضد سلطنتی ایران یک جنبش همگانی خودجوش بود. این واقعیت که ﺁقای خمینی، تا مدتها بعد از ﺁغاز گرفتن انقلاب، جرأت نمی کرد موضعی بگیرد و در درون کشور، ﺁن رهبری که ترجمان جنبش همگانی باشد موجود نبود، خمیرمایه گزارش های روزنامه نگاران جهان بود. اغلب نیز انقلاب ایران را بدین خاطر که خود جوش است و ایدئولوژی و رهبری مشخص ندارد، محکوم به شکست می شمردند. بدیهی است این حکم را عقل هائی صادر می کردند که در بند فتوای نظر سازان غرب بودند. بنا بر این فتوا، جنبش های خود جوش محکوم به شکستند. اما جنبش همگانی مردم ایران پیروز شد.

دفاع مسلحانه می باید خردگرا باشد. چنین دفاعی کار عقل های آزاد است. عقل هائی که خرافه نمی سازند و آن را توجیه گر عمل خویش نمی کنند. می دانند که دلیل عمل حق در آنست. پس نیاز به توجیه ندارد. اما دلیل عمل زور در خود عمل آن نیست. پس نیاز به توجیه دارد. می دانند که عقل وقتی توجیه گر می شود که زورمدار است. زیرا، بکار بردن زور، توجیه می طلبد. چنین عقلی از دو ترکیب دانش و فن با قدرت و یا با استقلال و آزادی، دومی را بر می گزیند. زیرا می داند که در جهان امروز، در قلمرو سیاست، دانش و فن تنها با زور و ثروت ترکیب می شود و قدرت را پدید می آورد.

قیام همگانی می شود وقتی سانسور ها از میان برداشته می شوند و این امر نیاز بدان دارد که زبان طعن و لعن رها شود و دو جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات بطور کامل برقرار شوند. باز شدن وسائل ارتباط جمعی بروی اندیشه و اطلاعات، هم تضمین کننده چند صدائی و کثرت آراء و عقاید و هم برقرار کننده روابط سیاسی میان تمایلهای مختلف جانبدار مردم سالاری است. در حال حاضر، ضروری ترین کار ها، بازکردن وسائل ارتباط جمعی (انترنتی و غیر آن) بر روی اندیشه ها و نظرها و اطلاعات است.

حاصل مجموع کوشش ها اثبات این قاعده شد: هرگاه بر سر حق بایستی و عرصه را بر قدرتمداران تنگ کنی، پیروزی تو مسلم است. اگر فرهنگ مردم، فرهنگ ﺁزادی باشد، در جا پیروز می شوی و گرنه دیرتر پیروز می شوی. به سخن دیگر، اگر جنگ میان بیانهای قدرت نبود و همان اجماع بر سر بیان ﺁزادی، در دوران بعد از سقوط رژیم شاه برجا می ماند، جمهوریت مردم برای نخستین بار در تاریخ ایران، اساس سازماندهی نظام اجتماعی و دولت می گشت.

در حقیقت، چه پیش و خواه بعد از اسلام و نیز در انقلاب مشروطیت، هیچ مقام اول دینی به جمهور مردم، تصریح نکرده است. تصریح خمینی در نوفل لوشاتو، بر جمهور مردم ، انقلاب دینی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است که هرگاه او بر عهدش وفا می کرد، عامل همین انقلاب در دنیای اسلام و تمامت جهان می گشت. اما به تدریج که ستون پایه های قدرت ساخته می شوند، بیان او نیز از ولایت با جمهور مردم است تا ولایت مطلقه فقیه و از ولایت فقیه اجرای قانون اسلام است تا ولایت فقیه مقدم و حاکم بر احکام دین است و تشکیل مجمع تشخیص مصلحت، تغییر می کرد. چنین خائن به آرمان های مردم گشت. در حقیقت، هر قدرتی نیاز به انحصار قانون گذاری دارد : مصدر قانون منم!

پيروزى کودتا در 28 مرداد، بيانگر اين واقعيت است كه هرجا جنبش حاصل شركت همگانى مردم است، حضور فعال مردم در صحنه، از مهمترين عوامل پيروزى جنبش و پيشگيرى از كودتا است. كوچه و خيابانها همواره مى ‏بايد در تصرف مردم باشد. خالى شدن كوچه و خيابانها در روزهاى 27 و 28 مردم، به كودتاچيان امكان داد آنها را با چماقداران پر كنند و كودتا را ممكن بگردانند.

ساختمان امروز و فردا بدست انسان انجام می گيرد و ا نسان بازيچه بی اراده تقدير «عوامل و جبرها» نيست، بل فعال نيز هست و نحوه برخورد او با واقعيتها تاثير کلی در چند و چون سرنوشت وی دارد، مبارزه برای فعال و نسبی کردن وی بحق نبردی ستودنی است. در حقيقت، عوامل بنابرآنکه چه سان از راه ذهنيات در عمل و شيوه تفکر انسان تبلور جويند تأثيراتشان متفاوت می شوند. بدينخاطر است که در پی جستن عوامل پيروزی و يا شکست بدنبال نقش شخصيت ها و روحيه و طرز عمل جامعه می روند.

روشن است که طرفداران این فکر که دولت فرآورده قرارداد است، می‌دانند که چنین قراردادی واقعیت تاریخی ندارد و جز یک فرض منطقی، بعنوان پایه بنای نظریه آنها، نیست. باوجود این، مبنای این نظرها این‌است که، در آغاز، انسانها آزاد می زیسته‌اند. امری که به لحاظ تاریخی صحیح است. بنا بر این، دولت را اراده آزاد انسانها ایجاد کرده‌است. اما این نتیجه‌گیری، بدون تردید، صحیح نیست.

اگر پیش از این نمی‌دانستند قدرت چیست، امروز می‌دانند که قدرت رابطه میان سلطه‌گر با زیر سلطه است. آنچه در این رابطه بکار می‌رود، ترکیبی از زور و مال و علم و فن و این و آن ماده و این و آن نیروی محرکه است. بنابراین، پیش از برقرار شدن رابطه قوا، قدرت وجود ندارد و با قطع رابطه نیز از میان بر می‌خیزد. پس، وجودی مستقل از رابطه دو ضد در رابطه قوا با یکدیگر، ندارد تا تقدیر و یا ... آن را به کس یا کسانی (نخبه‌ها) بدهد. چون ویران‌گر حیات، بنابراین، ضد حق است، نه ملک و نه حکم خداوند است.

ستون پایه اجتماعی ملاتاریا، متلاشی می شود هرگاه این استبداد، با تمام توان از شبکه تارعنکبوتی، بنا بر این، از ضعیف ترین گروه بندی های شرکت کننده در ستون پایه این استبداد، حمایت نکند. از این رو، امتیازهای آنها بر حقوق انسان و حقوق جمهور مردم تقدم مطلق دارد. چنانکه در درون نظام نیز، شبکه های تارعنکبوتی مافوق بر شبکه های تارعنکبوتی مادون تفوق مطلق دارند. در درون نیز، شبکه ها نسبت به یکدیگر انعطاف ناپذیر هستند زیرا می دانند هرگاه موقعیت خود را در تناسب قوا از دست بدهند، باید میان مرگ و سقوط در سلسله مراتب، یکی را انتخاب کنند.