شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

گفتمان 

اعلامیه جمهوری‌خواهان و تحلیل رفیق بهروز پتانسیل چنین خطری را در خود حمل می‌کنند که با بها دادن غیرواقع‌بینانه به خطر سلطنت‌طلبان، به صورتی ضمنی یک چتر حفاظی بر سر حکومت جمهوری اسلامی ایران کشیده و آن را در حاشیه و به‌عنوان یکی از سدهای تحول به‌پیش قرار دهد. در چنین صورتی به خاطر مقابله با خطر اول و عمده که با این تعریف خطر پروژه آمریکائی است، استراتژی سیاسی ما در مقابل جمهوری اسلامی ایران از "انتقاد و اتحاد" فراتر نمی‌رود. در این مورد هیچ استراتژی ایجابی آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند تعریف‌شده باشد.

اگر نیروهای چپ نتوانند در زمین ریشه زنند با هر باد تندی مانند خاشاک‌های سرگردان به این یا آن طرف پرتاب خواهند شد. باور داشتن به قدرت انقلاب به معنی تکرار تودیواری آن یا سر دادن شعار «انقلاب سوسیالیستی» بر سر کوچه و بازار نیست. این فقط شعار دادن تو خالی است که نه مخالفین را می‌ترساند و نه به طرفدارانش امیدی واقعی می‌بخشد و نه اگاهی‌بخش است.

جریان چپ در درون جمهوری‌خواهی، جریانی است که همواره مشکل اصلی‌ را در ولایت‌فقیه و قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی می‌بیند و آن سیاستی را درست می‌بیند که لغو ولایت‌فقیه و تغییر قانون اساسی‌ را مرکز تحلیل سیاسی خود بداند. این جریان ازاین‌رو‌ در سنت چپ است که به‌طور عمده بر تحولات بنیادین توجه دارد؛ همچون مقابله سیاسی مستقیم علیه ولی‌فقیه و یک نوع مبارزه سیاسی منفی‌ علیه حاکمیت.

مجموعه زمینه‌ها و فاکت‌هایی که فقط بخشی از مهمترین آنها در این جا مطرح شد، نشان می‌دهند که جامعه و کشور ما، نیرو و ثروت انسانی- اجتماعی، فکری، فرهنگی، امکانات و ظرفیت‌های لازم برای تقویت فرایند گذار به دمکراسی در جهت تحقق استراتژی گذار به دمکراسی و قرار گرفتن در مسیر توسعه پایدار را دارد.

پس بیایید ادامه دهیم، بیایید هر کار ممکن را برای دادن امید تازه به چپ،برای ساختن اتحادی وسیع‌تر انجام دهیم،چون تنها راهی است که می‌توانیم از بحران امروز عبور کنیم،هیچ نیروی منفردی در چپ نمی‌تواند به‌تنهایی به این هدف برسد.

گفته می‌شود که در ایران رهبران اصلی جنبش ۶۸ چهره‌های آشنایی نبودند. مسلماً کسانی چون گی دبور، انری لوفور ، هربرت مارکوزه و متفکرین مشابه در ایران شناخته‌شده نبودند. اما حتی میزان محبوبیت این افراد هم در کشورهای مختلف اروپا نیز بسیار متفاوت بود.

جمهوری اسلامی بحران ساختاری اقتصادی خود را به افراد و مؤسسات ارزفروش و احتکار کننده نسبت می‌دهد و با تهیه‌ی ویدئوهای حمله‌ی پلیس و یا حتی اعدام سلطان‌ها(اعم از قیر و سکه و نمک!) تلاش می‌کند این برداشت را در جامعه رواج دهد که مشکل ساختاری وجود ندارد.

محوری نمودن آلترناتیو سوسیالیستی می‌تواند نقش کارسازی در گرد هم آوردن و اجتماع بیشتر نیروهای متفرقه چپ‌، گرد یک شعار واحد داشته باشد. این امر در شرایطی که خلأ آلترناتیو سیاسی چپ واحد و قدرتمند در پهنای سیاسی ایران احساس می‌گردد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

ما وارد عصر نوینی از مناسبات اجتماعی می شویم که در آن دیگر تنها طبقات اجتماعی نیستند که جامعه را می سازند. در کنار شرایط اجتماعی، جامعه ما همچنین با موقعیت و وضعیت اجتماعی تعریف می شود. 

باید به خاطر داشته باشیم که دلایل زیادی برای همکاری چپ‌ها با یک طیف وسیع ضددیکتاتوری، ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری وجود داشت. رمانتیسیسم سیاسی در ایران در دوران انقلاب شکل مذهبی داشت اما ما می‌دانیم که رمانتیسیسم انقلابی اشکال غیرمذهبی نیز به خود می‌گیرند. خلاصه کردن بازگشت به گذشته به شکل «بازگشت به خویش اسلامی» اشتباه است.