دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹ اوت ۲۰۱۹

گفتمان 

اکنون که سرنوشت میلیون‌ها انسان، طبیعت پیرامون آن و نیز سرنوشت نسل‌های آینده، بازیچه‌ی مطامع و مقاصد اقلیتی زورگوی و جنگ افروز شده است، باید با رساتر کردن فریاد مخالفت با هیولای انسان‌خوار جنگ، در جلوگیری از فاجعه کوشید. این، وظیفه تاخیرناپذیر همه انسان‌های شرافتمند صلح‌طلب در ایران، منطقه و سرتاسر جهان است.

هدف ما از طرح راهکارها این است که در برهه‌ی نا به سامانی‌ها و سردرگمی‌‏ها، بدیل اساسی دیگر را که نجات را در درجه نخست در قدرت‌‌یابی مرد‌می‌(به ویژه کارگران و مزد و حقوق بگیران و همه‌‌ی‌ زحمتکشانِ آزادی خواه و نیز در نابرخورداران، فرودستان و تهیدستان) ‌می‌بیند، در اختیار جامعه‌ی علاقمند و دلبسته‌‌ی‌ رستگاری بگذاریم.

یعنی دیواری کوتاه‌تر از دیوار افغانستانی‌ها نیست؟ چرا این حکومت به‌جای افتادن به جان اینان از هزینه‌های سرسام‌آور خود در رابطه با سیاست "هلال شیعی"، و حفظ "عمق استراتژیک" و ماجراجویی‌های برون‌مرزی نمی‌کاهد؟  

طبقهٔ کارگر و مبارزان سوسیالیسم آن نیروی سومی هستند که صدایشان روزبه‌روز رساتر و بلندتر می‌گردد. نیروی سوم مبارزه طبقاتی را به‌عنوان واقعیت انکارناپذیر در عرصۀ مبارزات اجتماعی باور دارد و در مبارزه کار و سرمایه صراحتاً جانب‌دار اردوی کار است. نیروی سوم با اعتقاد به مبارزه طبقاتی و مبارزه علیه سلطه و جنگ‌طلبی امپریالیسم خواهان کنار نهادن جمهوری اسلامی و دولت نئولیبرال و امنیتی آن است.

اگر چه گفتمان انقلابی در بسیج نیروهای انقلاب نقش مهمی داشت اما نمی‌تواند علت اصلی انقلاب تلقی شود. یکی از مشکلات این تفسیر آن است که نمی‌تواند روند حوادث اولیه انقلاب را توضیح دهد. اولین حرکات انقلابی که با شب‌های شعر انستیتو گوته شروع شد، نیروهای اسلامی غایب بودند. حتی بعد از ان، از اولین اعتراضات قم در دی ماه و پس از آن حوادث تبریز، باز این طرفداران شریعتمداری بودند که هنوز قدرت زیادی در میان معترضین داشتند. تنها پس از حوادث جمعه سیاه، نیروهای رادیکال اسلامی توانستند زمام عموم را به دست گیرند.

نادیده گرفتن و پرده‌پوشی نابرابری‌ها و تبعیض ساختاری و نهادینه‌شده علیه گروه‌های موسوم به اقلیت‌های اتنیکی، به‌جای گسترش همبستگی اجتماعی و همگرایی دمکراتیک، به گسترش شکاف و تنش‌های اتنیکی، واگرایی و ایدئولوژی‌های "قومی" منجر می‌گردد. در پرتو نادیده گرفتن ستم یا تبعیض اتنیکی،حفظ تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی راهی جز روش‌های آمرانه و تقویت ناسیونالیسم ایرانی در رویارویی با ایدئولوژی‌های قوم‌گرایانه نمی‌یابد.

رهبری فرد محور در اپوزیسیون جمهوری اسلامی را فراموش باید کرد که هم غیر دمکراتیک و زیانبار است و هم فاقد زمینه. جامعه ایران طی این چهار دهه، خوشبختانه بیش از آنی جلو رفته و پیشرفت کرده است که دیگر بار بخواهد زیر علم و کتل این یا آن شخصیت فرهیخته (کاریسما) گرد هم آید.

این کتاب نیروهای چپ را به دو قسمت داخل و خارج کشور تقسیم می‌کند و به‌درستی می‌گوید تا زمانی که فعالیتی مستمر و بادوام در بخش داخلی این گروه شکل نگیرد، بخش خارج کشور آن امکانات لازم برای اقدامی ‌مؤثر و مفید را نخواهد داشت.

بحث بر سر این است که به تفسیر و تعبیر نشستن ظرایف بس بغرنج پدیده‌های انسانی با قوانین خشک خود پندار و در قالب رمان و اثر فکری ریختن آن‌ها به گونه تک‌خطی، خطر ساده‌سازی در خود دارد؛ حال‌آنکه پاسداشت هنر و ادبیات، به فهم بغرنج و خلاق تاریخ است و بیان تاریخ، در پیچیدگی‌های اندیشه ورزانه ژرف. و بدین گونه است که می‌توان جبهه عدالت‌خواهی را به‌روز کرد و توانمند نمود. نیت خوب، به نگرش امروزین نیاز دارد.

سوسیالیسم، تنها دوست واقعی دموکراسی می‌باشد. سوسیالیسم، تنها نیرویی است که نه تنها به نجات کامل دموکراسی از چنگال‌های خفه‌کننده نئولیبرالیسم همت گماشته است، بلکه قادر می‌باشد تا از دستاوردهای دموکراسی در قرن انقلاب تکنولوژیک دیجیتال جهت اعمال اراده "دموس" به نفع تمام مردم بهره‌گیری نماید