شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

گفتمان 

به نام گرامشی هیچگاه نمی‏توان به حق دارا بودن مناطق آزاد از انتقاد استناد ورزید. وقتی گرامشی می‏گوید، «بی‏مبالاتی» و «عدم لیاقت» چه در قرائت متون ادبی و چه در قرائت «تجلیات زندگی» در خور «یک کیفر اخلاقی و روشنفکرانه‏اند»، فقط می‏تواند به کنش انتقاد و جدل نظر داشته باشد.

مادران  ستمدیده  ای که درکشورهای دیکتاتور زده  فرزندان خود را  در راه آزادی وعدالت از دست داده اند،  در سخت ترین شرایط  همواره برای  دادخواهی فرزندانشان بپا خاسته اند. درزمان رژیم گذشته نیز مادران و همسران  با تمام سختیها وتهدیدها برای  دادخواهی فرزندان و همسرانشان تلاش میکردند. مادران زنده یادان جزنی و حکمت جو از جمله این مادران بودند

گرچه انتظار می رود که وقتی پوپولیست به قدرت میرسد دیگر جایی برای انتقاد نمی ماند، اما در نمونه جمهوری اسلامی در ایران، شاوز در ونزوئلا، اردوغان در ترکیه و یا ترامپ در آمریکا شاهد هستیم که پوپولیست همچنان مایل است خود را حتی در اوج اقتدارعملی به عنوان قربانی عرضه نماید و کاستی ها را ناشی از سابوتاژ خارجی، دولت پنهان و یا نیروهای خارج از قدرت و درمورد ترامپ وسایل ارتباط جمعی و مدیا نشان دهد. 

آرمان اگر نتواند در ضوابط حقوقی دمکراتیک، چه در گفتار و چه در کردار، دوام و قوام زمینی به خود گیرد، حامل آن ناگزیر است از تجدید نظر اخلاقی در نگاه ایدئولوژیک صلب و در رفتارهای غیر دمکراتیک میان حزب. اشکال در آرمان نیست، اما در ایدئولوژی می تواند باشد و در فقد حقوق و نقض حقوق هم که قطعاً هست.

القاء این فکر نادرست و مهلک و عمدتاً هم توسط جناح های حکومتی به افکار عمومی مبنی بر اینکه خیزش های ضد حکومتی خطر به اصطلاح تجزیه کشور را در پی دارند، عملاً در خدمت جلوگیری از تحقق هم پیوندی مبارزات اعتراضی سراسری است با جنبشهای ملی معطوف به نفی جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در ایران!

افکار کانت غالبا میان دو قطب- ضرورت آزادی و جبر طبیعی،در نوسان هستند. فلسفه او بخش مهمی از تاریخ دیالکتیک و اوج هومانیسم کلاسیک بورژوایی در آلمان بود. مورخین چپ مینویسند، وی یکی از جاده صاف کن های عبور از متد غیردیالکتیکی متافیزیکی و خالق دیالکتیک ایده آلیستی در چهارچوب فلسفه بورژوایی در آلمان بود.

حالا راست ها یک سیاست را دنبال می کنند. این سیاست فقط در ایالات متحد دنبال نمی شود، در مجارستان، هند و تا حدودی روسیه نیز دنبال می شود. سیاست اقتدارگرایی قومی و ملی گرا به تدریج جهان را دوپاره می کند. می دانیم این جور چیزها در دهه 1930 به کجا رسید، بنابراین باید حواسمان خوب جمع باشد. این سیاست پاسخی به دوراهه سرمایه نیست. بسته به اینکه تا چه اندازه ملی گرایی قومی بر نولیبرالیسم تفوق یابد، ما در جهان زشت تری از جهان کنونی به سر خواهیم برد.

تغییر و تحولات اقتصادی ترکیبی خواهد بود از سیاست‌های اقتصادِ سوسیالیستی و اقتصادِ بازارِ تنظیم‌شده، همراه با گسترشِ فزاینده‌ی سیاست‌های سوسیالیستی و کاهشِ فزاینده حوزه‌های بازار. واضح ‌است که حدت و شدتِ این سیاست‌ها نه‌تنها به شرایط عینی و ذهنی در سطح ملی بستگی دارد، بلکه شرایط جهانی و میزان پیشروی جنبش‌های سیاسی و اجتماعی در جهت نیل به سوسیالیسم نیز بسیار حائز اهمیت است.

انتقاد مارکس و انگس از ایدئولوژی، انتقاد از واقعیات و تفکر تاریخی بود که خود محصول شرایط تاریخی بودند. مارکس و انگلس ایدئولوژی را آلیاژی از تفکر، آگاهی و مقوله قدرت و سلطه می‌دانستند.

كسانیكه امروز برای اجابت دعای خود نزد مجالس و كابینه‌های دولت‌های غربی می‌روند تا برایشان نسخه‌های شفابخش افیونی بپیچانند، از اعتماد به توان مردم ایران نومید شده و بریده‌اند!