جمعه ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۹

گفتمان 

در پی تمامی نیت‌های کشورهای رقیب منطقه و هم‌پیمانان جهانی آنها نسبت به خوزستان یک حقیقت نهفته است. این حقیقت این است که بیش از ۱٫۶ میلیون نفر از مردم ایران بیش از هر کسی از جمله عربستان و عراق و سوریه نسبت به تعیین هویت و شرایط زندگی خود اولی‌تر هستند. این بومی‌های خوزستان هستند که تصمیم می‌گیرند «احوازی» باشند یا ایرانی و نه عربستان سعودی.

پورمحمدی، رئیسی، ری شهری که نقش مهمی در اجرای تصمیم خمینی داشتند، یعنی متهمان اصلی بیدادگری، در جایگاه داد و دادخواهی قرار دارند. امروز پرداختن به این موضوع، مساله نخست و مقدم ما نیست. ابتدا باید حقیقت روشن شود پس از آن، اجرای عدالت در مورد مجرمین معنا دار خواهد بود. در چارچوب اجرای عدالت است که، شعار "می بخشیم" یا "نمی بخشیم" ملموس و قابل فهم می شود. 

 

نزدیک به 40 سال از سرنگونی سلطنت پهلوی و از روزهایی که مجسمه‌های رضاشاه بنیان‌گذار این نظام در تهران و دیگر شهرهای ایران جای کن شد و همه‌ی خیابان‌ها و میدان‌هایی که به نام او بود تغییر نام یافت، می‌گذرد. در این 4 دهه گسترده‌ترین تبلیغات از سوی حکومت اسلامی علیه او و دوران سلطنت  استبدادی‌‌اش از سوی نهادهای جمهوری اسلامی صورت پذیرفت و آن بخش از کارهای او که گمان می‌رفت وجه مثبتی داشته است  با سکوت آگاهانه حکومت جدید و یا با  وارونه‌سازی  همراه شد.

 

به نام گرامشی هیچگاه نمی‏توان به حق دارا بودن مناطق آزاد از انتقاد استناد ورزید. وقتی گرامشی می‏گوید، «بی‏مبالاتی» و «عدم لیاقت» چه در قرائت متون ادبی و چه در قرائت «تجلیات زندگی» در خور «یک کیفر اخلاقی و روشنفکرانه‏اند»، فقط می‏تواند به کنش انتقاد و جدل نظر داشته باشد.

مادران  ستمدیده  ای که درکشورهای دیکتاتور زده  فرزندان خود را  در راه آزادی وعدالت از دست داده اند،  در سخت ترین شرایط  همواره برای  دادخواهی فرزندانشان بپا خاسته اند. درزمان رژیم گذشته نیز مادران و همسران  با تمام سختیها وتهدیدها برای  دادخواهی فرزندان و همسرانشان تلاش میکردند. مادران زنده یادان جزنی و حکمت جو از جمله این مادران بودند

گرچه انتظار می رود که وقتی پوپولیست به قدرت میرسد دیگر جایی برای انتقاد نمی ماند، اما در نمونه جمهوری اسلامی در ایران، شاوز در ونزوئلا، اردوغان در ترکیه و یا ترامپ در آمریکا شاهد هستیم که پوپولیست همچنان مایل است خود را حتی در اوج اقتدارعملی به عنوان قربانی عرضه نماید و کاستی ها را ناشی از سابوتاژ خارجی، دولت پنهان و یا نیروهای خارج از قدرت و درمورد ترامپ وسایل ارتباط جمعی و مدیا نشان دهد. 

آرمان اگر نتواند در ضوابط حقوقی دمکراتیک، چه در گفتار و چه در کردار، دوام و قوام زمینی به خود گیرد، حامل آن ناگزیر است از تجدید نظر اخلاقی در نگاه ایدئولوژیک صلب و در رفتارهای غیر دمکراتیک میان حزب. اشکال در آرمان نیست، اما در ایدئولوژی می تواند باشد و در فقد حقوق و نقض حقوق هم که قطعاً هست.

القاء این فکر نادرست و مهلک و عمدتاً هم توسط جناح های حکومتی به افکار عمومی مبنی بر اینکه خیزش های ضد حکومتی خطر به اصطلاح تجزیه کشور را در پی دارند، عملاً در خدمت جلوگیری از تحقق هم پیوندی مبارزات اعتراضی سراسری است با جنبشهای ملی معطوف به نفی جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در ایران!

افکار کانت غالبا میان دو قطب- ضرورت آزادی و جبر طبیعی،در نوسان هستند. فلسفه او بخش مهمی از تاریخ دیالکتیک و اوج هومانیسم کلاسیک بورژوایی در آلمان بود. مورخین چپ مینویسند، وی یکی از جاده صاف کن های عبور از متد غیردیالکتیکی متافیزیکی و خالق دیالکتیک ایده آلیستی در چهارچوب فلسفه بورژوایی در آلمان بود.

حالا راست ها یک سیاست را دنبال می کنند. این سیاست فقط در ایالات متحد دنبال نمی شود، در مجارستان، هند و تا حدودی روسیه نیز دنبال می شود. سیاست اقتدارگرایی قومی و ملی گرا به تدریج جهان را دوپاره می کند. می دانیم این جور چیزها در دهه 1930 به کجا رسید، بنابراین باید حواسمان خوب جمع باشد. این سیاست پاسخی به دوراهه سرمایه نیست. بسته به اینکه تا چه اندازه ملی گرایی قومی بر نولیبرالیسم تفوق یابد، ما در جهان زشت تری از جهان کنونی به سر خواهیم برد.