شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

گفتمان 

حزبی که هدف و آرزوهایش مشخص شده است باید وسیله لازم را برای رسیدن به هدف پیدا کند. و این کار ساده‌ای نیست. احزاب سیاسی در شرایط امروز بازیگران عرصه‌های پرتناقض و دینامیک و پرمطالبه هستند. آنها باید بتوانند موضوع برای سیاست تولید کنند و قادر به سیاست‌ورزی باشند و برای این امر به شدت نیازمند نیروی انسانی خلاق، مشتاق و پرتحرک هستند. این نیرو فقط در محیطی دموکراتیک و فراگیر است که احساس تعلق خاطر می‌کند، کار می‌کند، فکر می‌کند

سرمایه داری دارد کل تمدن بشر را نابود می کند. این چیزی نیست که من ادعا کنم. نظر هر دانشمند قابل اعتنا در رشته پژوهش اقلیمی را که بپرسید به همین نتیجه می رسید. برخی نظیر استیون هاوکینگ ناامید شده اند و می گویند تنها راه نجات بشر کوچ به کرات دیگر است. آنها که وظیفه اصلی خود را مبارزه در راه بدیلی برای سرمایه داری می دانند هنوز می کوشند تمدن بشر را روی همین کره زمین نجات دهند. بدون این کار همه چیزهای خوب دیگر بی معنی است

نه تنها وحدت فکری ـ سیاسی در حزب الزامی نیست، بلکه وجود آن اگر به شکل اغراق‌آمیز دنبال شود، منجر به رکود فکری و سیاسی در هر حزب و تشکلی خواهد شد. تنوع فکری و سیاسی و جدل در مورد دیدگاههای مختلف، میتواند به چالشهای فکری منجر شده و باعث رشد حزب شده و امکان انتخاب بهترین فکر و سیاست را فراهم آورد. طبیعی است که برای پیشبرد اهداف و سیاستهای حزب، اراده واحد ضروری است. اما این اراده با بکارگیری روشهای درست در حزب میتواند در عین تنوع فکری ایجاد شود.

به باور من برای یک حزب چپ دمکرات باز و گشادهرو، روش درست در این زمینه آنست که اعضایش مختار باشند تا پیش از خود آن لحظه سیاسی مقطع تحقق رقابت عملی در پای صندوق رای ـ در تولید سیاست مطلوب خود چه در درون حزب و چه بیرون از آن آزادانه بکوشند. اما وقتی آن لحظه رسید دیگر نباید مرتکب اراده شکنی علیه حزب خود شوند

بخش دوم نام پیش‌نهادی نشانهٔ پیوند تاریخی سازمان نوبنیاد با جنبش فداییان خلق است. برای من بودن شکلی از گذارهٔ «فداییان خلق» در گامهٔ نخست هستی سازمان نوبنیاد، پودمانی تعیین‌کننده در پیوستنم به آن است.از سوی دیگر اما باور ندارم که نام سازمان نوبنیاد باید همان نام تاریخی باشد. نام این جنبش تاریخی، وابسته به بازه‌ای تاریخی است که دوران آن دیری است گذشته است

"بهپيش" اين طرح بحث را در ارتباط با مباحث الگوهای حزبی تهيه کرده است. اميد است نيروهای سه جريان، دوستداران وحدت چپ و صاحب نظران در اين بحث مشارکت کنند و الگوی حزبی مورد نظر خود را ارائه دهند.

مشروعيت سياسی برای حکومت ها مهمترين مسئله است. حکومت های استبدادی همواره با بحران مشروعیت روبرو هستند و برای حفظ سلطه خود به زور و سرکوب متوسل می شوند و دستگاه های متعدد امنیتی و پلیسی راه می اندازند. در حالی که حکومت های دمکراتيک از مشروعیت مردمی و ثبات سیاسی برخوردارند.

شهروندان به کانديداهای احزاب با اطمينان بيشتری برخورد می کنند. به اين دليل که اولا مواضع و اهداف نامزد حزبی مشخص تر و معین تر است، ثانیا افراد به نامزدهای حزبی بیشتر از نامزدهای منفرد اطمینان دارند زیرا نامزدهای منفرد پس از پیروزی در انتخابات به راحتی می توانند از اصول و مواضع خود عدول کنند در حالی که چنین امکانی، به راحتی برای نامزد حزبی وجود ندارد چرا که هر گونه روگردانی از آن اصول، به ضرر حزب منجر خواهد شد.

شاید تنها عامل "سختی" که بنا برمنطق رابطۀ اکیدی بین آن و برنامه گری احزاب برقرار می شده است، توسعۀ اقتصادی باشد؛ با این تأکید که معیار توسعه، سرانه تولید ناخالص داخلی گرفته می شده است. توضیح رابطه هم چنین است: کشورهای ثروتمندتر گرایش بیشتری به سیستم حزبی برنامه ای و به طریق اولی احزاب برنامه ای دارند، زیرا امتیازات و خدمات کلینتالیستی وزن قابل توجهی برای شهروندان کشورهای ثروتمند ندارند، "مشاغل سایه و حمایتی" احزاب کلینتالیست هم با سطح متوسط تحصیلات شهروندان همخوانی چندانی ندارند.

يک نظام دمکراتيک، می تواند به درجات مختلف متمرکز يا غيرمتمرکز باشد، اما يک نظام استبدادی تنها می تواند بر اساس تمرکز دوام يابد.

ديگر کمتر کسی است که منکر شود نظامی به شدت متمرکز، بحران زاست. نظام متمرکز، مردم را نسبت به قدرت مرکزی بدبين و از آن بيگانه می کند. پافشاری بر تمرکزگرايی نظام سياسی، همانند ترمز و مانعی عمل می کند که از آهنگ رشد سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می کاهد و نمی گذارد در ميان مردم، احساس «از خود دانستن» دولت که از شرايط بنيادين دمکراسی است، شکل گيرد.