سه شنبه ۰۱ تير ۱۴۰۰ - ۲۲ ژوئن ۲۰۲۱

نامه‌ها

تا سال گذشته، شرط دفاع از رساله دکتری، داشتن دست‌کم یک مقاله‌ی علمی- پژوهشی از نشریات مورد اعتبار وزارت علوم بوده است و دانشجو تنها پس از احراز کفایت دستاوردهای علمی ( یعنی چاپ یک مقاله علمی – پژوهشی معتبر و مستخرج از رساله) می‌توانست مجاز به دفاع از رساله‌ی خود باشد. در پایگاه اطلاع‌رسانی رئیسی که حتی لیست سخنرانی‌های وی نیز به‌عنوان رزومه قید شده است ، هیچ نشانی از چاپ حتی یک مقاله به‌چشم نمی‌خورد و تنها کتابی با عنوان «تقریرات درس قواعد فقه» به‌عنوان رزومه‌ی علمی وی ذکر شده است. در سایت‌های معتبر علوم انسانی نیز که تمام مقالات علمی- پژوهشی چاپ‌شده را نمایه می‌کنند هیچ نامی از مقاله ابراهیم رئیسی به چشم نمی‌خورد. بنابراین، به‌نظر می‌رسد جلسه‌ی دفاعیه وی از رساله ( در صورت برگزاری ) نیز قانوناً از اعتبار ساقط است.

کشاندن مردم به پای صندوق رای به بهانه «انتخاب بد در برابر بدتر» یک تاکتیک بسیار نادرست و در چارچوب منافع و برنامه های حکومت است. انتخابات یک فرایند دمکراتیک است برای اعمال اراده رای دهندگان که با حضور در پای صندوق های رای پایان نمی گیرد، بلکه رای دهندگان پس از آن از راه سازمان های سیاسی و نهادهای مدنی خود فعالیت انتخاب شدگان را کنترل کرده و درصورت نیاز آنان را بازخواست می کنند.

حال سؤال اساسی و دردآور این است که ما اهل سنت ایران اکنون کجای تاریخ ایستاده ایم؟ آن هم در زمانی که اکثریت قاطع مردم ایران, شاید برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی با نه گفتن به انتخابات فرمایشی در نیمه روشن تاریخ ایستاده اند.

متأسفانه سیمین در دو سالِ گذشته امکانِ سفر به خارج از کشور و دیدار با پدر را نداشت، و پدرش، دوستِ عزیزِمان ذبیح، که از سفر به کشورش محروم بود هم نمی‌توانست به دیدارِ دخترش در روزهای آخرِ زندگی‌اش برود. اکنون او، درمهاجرت در سوگ دخترش نشسته است.

"ابول" طاهرپرور شور و بردباری همزمان با خود داشت. یار غمخوار همبندان می‌شد انگاه که حس تنهائی در آنان می‌دید. وجودش شادی‌ می‌آفرید و یاس از دل‌ها می‌زدود. نام او در اذهان بسیارانی می‌ماند و در قلب هر آن کسی که، فقط هم یکبار او را دیده بود. ما دوستان و همبندان ابوالقاسم طاهرپرور – این انسان آزاده و شجاع، بخاطر از دست دادن چنین نازنینی عمیقاً متاثریم و خود را در اندوه همه بازماندگان "ابول" از دست رفته ماندگار برای همیشه، همدل می دانیم. کی یاد "ابول" از دل‌ها برود یا که بکاهد؟ نام و خاطره‌اش ماناست.

ما می‌توانیم مطمئن باشیم که در سنجشِ نورِ ستارگان و یا کهکشان‌های بسیار دور دو حالت بیشتر وجود ندارد یا شاهد تغییراتی در طیفِ نورِ آنها می‌شویم و یا خیر. اما آنچه در هر دو حالت حائز اهمیت است تعبیر درست از نتایج‌‌ بدست آمده می‌‌باشد. کمیت و کیفیت تغییرات احتمالی از جمله تابع وسکوزیته‌‌ی احتمالا موجود می‌باشد. هرچه ویسکوزیته بالا باشد بهمان میزان نیز پراکندگی ذرات نور (فوتون‌ها) بیشتر خواهد بود. یعنی، ‌باید بر اثر برهمکنش‌ها میان ذراتِ نور با ذرات مادّه سیال مدام از انرژی ذرات نور کاسته ‌شود.

شاعران صدای هستی اند وسکوت را بر نمیتابند یکی باعاشقانه هایش، یکی باترس هایش، یک از وحشت موجود در جهان هستی می گوید و یکی زشتی ها را برملا می کند و یکی زیباییها را ... اسماعیل خویی فلسفه خوانده بود و شعرهایش معنی تازه ای داشت از فلسفه ...

نمی‌دانم چه کسی مادران را خبر کرده است. چند نفر از مادران مقابل در منزل ایستاده‌اند. مادری جلو می‌آید مادر«انوش» است. چمدانم را می‌گیرد؛ گوئی تَبرُکی است؛ می‌بوسد بالای سر می‌برد و فریاد می‌زند: "این سند جنایت خمینی است!" زیر بغلم را می‌گیرند و به داخل خانه‌ام می‌برند. میانه اتاق گیج و منگ ایستاده‌ام. حتی نشستن را هم فراموش کرده‌ام. خانم شریفی دستم را می‌گیرد سرش را آرام بر روی شانه‌ام می‌گذارد و گریه می‌کند. عکس هر دو پسرش را در کنار عکس برادرش روی دیوار می‌بینم. زیباترین پسرانی که می‌توان تصور کرد. برادر و پسر بزرگش فرامرز کشته‌شده رژیم شاه، و فرزین کشته‌شده رژیم خمینی؛ به‌راستی چگونه دوام آوردی؟

برای برون‌رفت از وضعیت ناهمآهنگ موجود و پرتوافکنی به مسئله‌ی پس‌زمینه‌ی فلسفه و فیزیک لازم است در عین تلاش ارائه نیروی گرانشی به زبان کوانتومی ضعف‌های احتمالی نظریه کوانتوم را برطرف و در صورت عدم موفقیت از این طریق نظریه جامع‌تری را که محیط بر نظریه نسبیت و نظریه کوانتوم باشد ارائه کنیم. در حال حاضر فیزیکدان‌ها سعی دارند به طرق مختلف از جمله کوانتیزه کردن نیروی گرانشی مسئله‌ی دشوارِ پس‌زمینه‌ را حل کنند.

اینها فرصتی بود برای او که دورترشود. سعی ام نتیجه نداد و به خودم هم مشکوک شدند؛ با صحبت و گفتگو منصرف نشدند. سه نفری بودند و تیزی به دست؛ این همه سال هنوز قیافه هایشان به یادم مانده؛ اخمو با ته ریشی و دهان هایی که از شدت خشم کف کرده بود؛ با سنینی بین هیجده نوزده سال؛ حایل شدم، دختر خواهرم اما زرنگ بود و جَلدی گریخت؛ تر وفرزبود و چالاک. شاید اگر آن چابکی را نداشت، صدمه می دید از دست آن اوباشان گزمه به دست. من اما تیزی تیغ را در فرار از دست آنان بر پشتم حس کردم. کُتم دونیمه شده بود واز آسترش که مملو از تراکت بود، در فضا پخش شد؛ و پیراهنم دو نیمه. در امتداد خیابان دویدن مان ادامه داشت و انبوه جمعیت موجب شد خطر از ما دور شود.