يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹

نامه‌ها

در قرن 20 اندیشه های پرودن بشکل" پرودن گرایی" تاثیر مهمی روی جنبش کارگری کشورهای اروپای غربی مانند فرانسه و بلژیک و سوئیس و ایتالیا و اسپانیا داشت. او خواهان رفرم کاپیتالیسم بشکل صلح آمیز بود چون به نقش طبقاتی دولت بورژوایی آگاه نبود و ضرورت مبارزه طبقاتی سیاسی طبقه کارگر را حتی در چهارچوب مبارزه اقتصادی سندیکایی رد می کرد.

آنچه طی این سال ها درتمامی اعتراضات دیده می شود همگامی وهمدلی مبارزان خیابان و کارخانه جات با یک دیگر است بدون تفکیک کردن وشکستن صفوف خودبر اساس گریش های مختلف. عمل درستی که ناشی از نیاز اجتماعی برای گسترده بودن دامنه مبارزه بر اساس یک هدف اساسی یعنی برکناری جمهوری اسلامیست. از این روهیچ خبری از اختلاف بین معترضان شنیده نشده.

زمان تا حدود یک قرن پیش مطلق، با متریکی جهان‌شمول، تصور می‌شد. از این‌رو نیازی برای تنظیم (synchronization) ساعت‌ها با یکدیگر در سیستم‌های مختلف نبود. به بیان دیگر، تصور آن بود که برای مثال دو پدیده‌ی هم‌زمان در یک سیستم همواره در سیستم‌های دلخواه دیگر نیز هم‌زمان هستند.

هنوز ته دید بسیاری ورشکستگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی رژیم قابل تصور نیست. هنوز نمی توانند قبول کنند که در نظر اکثریت مردم به خصوص جوانان تمامیت رژیم چه اصولگرا، چه اصلاح طلب مشروعیت خود را از دست داده است.

متأسفانه در بسیاری از جریان های سیاسی گاه نقش فرد کاراکتر قوی او، یا دسته بندی افرادی که حول یک ایده عقیدتی گرد هم می آیند چنان صلب و سخت جان می گردد که رهائی از آن ممکن نیست. زیر نام بحث ایدئولوژیک و نقد، آن چنان انرژی و هیجانی راه می افتد و افراد، تحت تأثیر آن قرار می گیرند که قابل تصور نیست.

هر چه بود وجوه افتراق بود. گویا که هیچ وجه مشترکی وجود نداشت تعداد محدودی هم به عنوان سنتر وسط کار را گرفته ومی گفتند در بحث ونوشته های هر کدام گوشه ای از حقیقت وجود دارد بیائید سر آن دسته از وجوه هاتی که اشتراک نظر داریم توافق کنیم وکار سازمانی را پیش ببریم ودرجهت روشن شدن وجوه وموارد مورد اختلاف کار کنیم تا تدقیق شوند.اما هیچ کس گوش نمی کرد. خنده بر کم سوادی تئوریک این دسته از افراد زده می شد.

به تصویر دخترکی خیره می شوم که معصومیت چهره اش نشانی از معصومیت سرزمینی است که پیوسته آماج مستبدان حاکم بود. تصویرچشمانی که راه بر من می بندند وآتش اندوهی سخت بر جانم می افکنند. براستی مادران وپدران فرزند از کف داده چه می کشند؟

طبیعی است که شعارهای "مرگ بر" و یا "نابود باید گردد" آنها، منجر میشود تا خیلی از افراد دموکرات، سکولار و مخالف جمهوری اسلامی ایران که لزوما در صفوف نیروهای چپ قرار ندارند، و از چنین ادبیاتی استفاده نمیکنند، چنین تجمعاتی را آنارشیستی، افراطی و ترسناک تلقی کرده و به آنها با دید منفی نگریسته و از آنها دوری بجویند.

قاسمی در وصیتنامه خویش در باره بنیان های ارزشهای فكر - نظری خود چنین مینویسد: یک ملت مستقل نمی‌تواند با فقر و ظلم باقی بماند. ظلم را دمکراسی از بین میبرد، و نه دموکراسی عوام و هو وجنجال یا دموکراسی مبتنی بر پایه های ارتجاع گرایی، واپس گرایی و منارشی، و فرد گرایی و الیگارشی. درمان فقر در یک جامعه سوسیالیسم است. سوسیالیسم از نظر ما جنبه ی اقتصادی دارد.

تئوری" سوسیالیسم ضد دولتی و ضد اتوریته" آنارشیستها همیشه در مقابل" کمونیسم دولتی" مارکسیستها قرار داشت. کمونیسم اتوریته مارکسیستها همیشه در برابر کمونیسم انقلابی و سوسیالیستی آنارشیستها بود. انقلاب اتوریته مارکسیستها همیشه مخالف سوسیالیسم انقلابی و لیبرال آنارشیستها قرار داشت. آنارشیستها مدعی هستند که کمونیستها همیشه هوادار اصل و عمل اتوریته هستند ولی آنها اعتماد را روی آزادی فرد بنا خواهند کرد