دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹

نامه‌ها

در زمان سابق که برای تحقیقات عملی می‌رفتیم، او پلو خوب جور می‌کرد. حال سرمایه علم را رها کرده و به کار پلوفروشی پرداخته است. هرچه هست خرج زن و بچه اش را در می‌آورد. اما حیف چه عالمی بود! تمام کلکسیون حشرات او را نابود کردند. او چهل سال روی آنها زحمت کشیده بود. این تراژدی ملت عقب مانده ای است که عالمان آن امروز پراکنده در چهار گوشه جهان یکی پلو فروشی می‌کند.

و برعکس اجداد خود عقل و منطق سلیم را بر منطق فولاد آبدیده ترجیح می‌دهد و امامت را بسان دیگر امامان دستاویزی برای تحمیق پیروان خود نمی داند. از این رو ساختن یک مرگز بزرگ فرهنگی در خاروغ را در دستور نخستین کارهای خود قرار می‌دهد.

آذر، بعد از تسلیمِ نامۀ دادخواهیِ خود به آیت الله منتظری در مهرماه 1362 حتی تا 5 سال بعد هم فقط با چشم بند! موفق به دیدارهایی محدود با "پرویز" (نام مستعارِ احسان طبری) می شود؛ درحالی که خودش با چندین بیماری مثل دیابت و سرطان ریه دست و پنجه نرم می کرد و روزگار را با بافندگی و رنج و تعب فراوان سپری می کرد.

اگر تا اینجا تلاش‌هاى دیپلماتیك دولت فرانسه قابل فهم مى باشد، اما سكوت مطلق مقامات فرانسه در زمینه نقض حقوق بشر در ایران براى همه آزادی‌خواهان ایرانى غیر قابل قبول مى باشد و انتظار داریم چه در دیدار با نمایندگان جمهورى اسلامى و چه به طور علنى، رعایت حقوق مدنى و آزادیهاى سیاسى و صنفى مردم در ایران مورد تأكید قرار گیرد.

می‌گوید "مهندس الکترونیک هستم اما حال بیکارم اگر شود سنگ گران بها ‌می‌فروشم‌‌، لاجورد، زمرد‌. زمان روس‌ها کندن کوهها ممنوع بود‌. اما حالا هرکسی کلنگی برداشته و به کندن گوه‌ها و معدن‌های قدیمی‌ مشغول است‌. بعضی وقت‌ها چیزی نصیبمان ‌می‌شود. پیش تر‌ها کار داشتم زندگیمان بسیار نغز بود تنها مشگل ما همین آزاد نبودن دینمان بود! اجازه نمی‌دادند امامان را ببینیم!"

 از زمان ریاست جمهوری روحانی در ژوئن ۲۰۱٣ اوضاع حقوق بشر در ایران علی رغم وعده های انتخاباتی، بحرانی تر شده است. اعدام ها نه تنها متوقف نشده اند، بلکه به صورت چشمگیری افزایش یافته اند. زندانیان سیاسی همچنان در زندان بسر می برند و امید چندانی به آزادی آنها وجود ندارد. خبرنگاران و دگر اندیشان مرتبا دستگیر می شوند و حقوق شهروندی و حقوق بشر دائماً نقض می گردد.

من به شهری می اندیشم که چندی قبل در معیب کاروان آقا خان به آن جا رفتم . شهری با خیابان های مشجر پوشیده از درختان چنار و سپیدار با جویبار هائی که آب به شفافی اشگ چشم در آن جاری است. شهری واقع بر بلندای کوه های پامیر در منطقه بدخشان ، احاطه شده در میان کوه های سر به فلک کشیده با دره های عمیق که ترا تا عمق تاریخ می برند.تا عمق گذر گاه هائی که روزی سربازان اسکندر از آن عبور کرده اند.

گفت: " می دانید اگر خانم گوگوش تاجیکستان بود روی چشممان می‌نهادیم. هیچ تاجیکی نیست که خانم گوگوش را دوست نداشه باشد. اگر روزی به تاجیکستان بیایند ما از میدان هوائی تا محل اقامتشان قالین پهن می کنیم . افسوس که شما قدرش نمی دانید ."

دالایی لاما می‌گوید: بنام ادیان در طول هزاران سال گذشته نه تنها جنگها بلکه جنگهای "مقدس" انجام شده. تعصب، بنیادگرایی، و دگماتیسم، همی‌شه برای انسانها مضر و خطرناک بوده. او می‌گوید بعضی روزها فکر می‌کنم بهتر می‌بود اگر ادیان وجود نداشتند چون تمام ادیان و کتب مقدس در خود ظرفیت تبلیغ و اعمال استفاده از خشونت را دارند.

جامعه تاجیک زمان شوروی شاید از پاکیزه ترین ،ساده ترین و ابتدائی ترین جمهوری‌های شوروی بود که مردم شاد و خوشحال کار می کردند و طامات افسانه ائی خود می بافتند. راضی از زندگی سوسیالیستی و دلخوش از همدمی ساده و صلح آمیز که در آن جواب هر چیز ساده بود و کاری با معادلات پیچیده سیاسی نداشتند .امری که دیدم بسیار مورد تمسخر برخی از هقت خط‌های ساکن قفقاز علی الخصوص هم زبان‌های آذری خودم قرار می گرفت.