دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹

نامه‌ها

به همه جا رفتم به تمامی گورستان ها سرکشیدم ،دره های اطراف شهر را یک به یک کاویدم وتمامی انبار های متروکه راکه شبانه ربوده شدگان را در آن جا ها تیر باران می کردنددیدم‌. آنقدر جنازه دیدم که تا آخر عمر وحشت واندوه دیدن آن ها را فراموش نخواهم کرد‌.

ندیدیم و نشنیدیم کسی جز نیکی از او یاد کند.

با قلبی آکنده از غم و اندوه درگذشت شادروان فرهنگ رضایی را به اطلاع اقوام و آشنایان می رسانیم:

جنگ غرض دار و بی غرض ‌نمی‌شناسد! جنگ چشم آدم‌ها را کور ‌می‌‌کند! تعصب‌، خشم‌، کینه توسط رهبرانی که معلوم نیست از کجا ‌می‌‌آیند چنان پرده‌ای در مقابل چشم جنگ کنندگان ‌می‌‌کشدکه برادر - برادر ‌نمی‌شناسد! جنگ نخست انسان‌ها دیوانه و بر افروخته ‌می‌‌کند و بعد به جان هم ‌می‌‌اندازد. جنگ آفرینان چنان هیجان کوری را ‌می‌‌آفرینندکه دوست خنجر در قلب دوست ‌می‌‌نشاند.

حال قصه ساختمان سوسیالیسم ما نیز چنین است. بدون وجود چنین تسلسل فرهنگی ما نمی‌توانستیم مدینه فاضله بنیاد کنیم. برای چنین بنیادی تنها دانش لنین و لونا چارسکی کفایت نمی کرد باید جامعه به درجه معینی ازرشد فرهنگی می‌رسید که منافع خود را تشخیص می‌داد و حداقل دانش و اتکا به نفس برای نقد عمل کرد رهبران و جلوگیری از بلا منازع شدن آن را می داشت که جامعه آن روز روسیه فاقد چنین توانی بود.

به نوه ام می‌گویم "زندگی زیباتر از همه چیز است، واین زیبائی در سایه صلح امکان پذیر است. من نمی‌خواهم بار دیگر آنچه در جنگ دیدم تکرار شود. من هنوز بعد از چهل سال خواب برادرم، خواهرم را می‌بینم. خواب جوان‌هایی که روی دستان من جان دادند با اندوه و آهی عمیق."

اما من هنوز باور ندارم . من سرمایه داری را بهشت نمی‌دانم و راستش ته دلم می‌گویم عدالتی که در سوسیالیسم است در هیچ سیستم دیگری نیست! ما گرسنه، بی خانمان، بی کار نداشتیم! همه چیز داشتیم! فقط کافی بود رهبران بنشینند و راهی برای تحول و نوآوری بیابند.

زن وشوهری جوان در لباس عروسی همراه تعدادی از دوستان با شاخه گلی بر دست در پای مجسمه، عکس ‌می‌گیرند نمادی از دو فرهنگ. نمی‌دانم این سنت زیبای گل نهادن عروس و داماد‌های جوان در پای مجسمه پوشکین و سرباز گمنام تا کی دوام خواهد آورد؟

حال سال‌ها از آن روز می‌گذرد. هنوز افغانستان در آتش جنگ می‌سوزد. هنوز مردم در میانه آتش وخون قربانی سیاست‌های احزابی می‌شوند که می‌خواهند حاکمیت خود تثبیت کنند. فرقی نمی‌کند حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی باشند، یاحزب جمهوری خواه و یا دمکرات امریکا و یا جمهوری اسلامی‌ایران. آن چه که برای قدرتمندان مهم نیست نظر مردم است و سر نوشت آن‌ها!

، پس از انقلاب او به سازمان راه کارگر پیوست در ابتدا در تبریزفعالیت میکرد اما بعد به مسئولیت استان فازس برگزیده شد وبه شیراز رفت و در پوشش یک دکان خوار بار فروشی به فعالیت پرداخت. درشیراز با زنده یاد خدیجه ارفع ازدواج کرد اما دیری نپائید که باتفاق همسرش دستگیر شد و بار دیگر شلاق بود و اراده پولادین چنگیز .

داستان نخستین کشور سوسیالیستی، داستان نخستین کعبه آمالی است که نه از اورشلیم، نه ازصحرای سینا، و نه بادیه عرب بل ازدل استپ های وسیع روسیه از سیبری تا قفقاز سر بر آورد و زائران جدیدی را در طلب آزادی و عدالت به خود جلب کرد. زائرانی ستم دیده که خود را صاحبان وسازندگان این خانه جدید می دانستند.