سه شنبه ۲۸ دی‌ ۱۴۰۰ - ۱۸ ژانویه ۲۰۲۲

نامه‌ها

در این میان دخترکی ریز نقش تحصیل کرده که به حقوق فردی و اجتماعی خود آگاه است، تنها به خاطر دوست داشتن یک تیم فوتبالی و رفتن به استادیوم که حق ساده هر انسانی است دستگیر و زندانی ‌‌می‌‌گردد. او نسرین ستوده نیست! او نرگس محمدی یا آنتا دائمی نیست. جوانی است به شدت حساس با هزار زخم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی برتن.

اغلب مردان و زنان و گروه های از این گونه در تاریخ معاصر ما از درون آشفته بازار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پدیدار شده اند، قدعلم كرده اند؛ ایده به میان آورده اند، خلاقیت بخرج داده اند، ملت را بسیج کرده اند، ایمان به آینده عادلانه و آزاد را در فضاى سياسى پاشیده اند، امید به آینده را با تدبیر مدیریت کرده اند و شاخص شده اند.

آفتاب کاملا بالا آمده و زمان به صلات ظهر نزدیک ‌می‌ شود. فروشندگان روستا‌یی بساط خود را پهن کرده اند.بساط‌های رنگارنگ از روسری‌های پشمی دست باف تا سوزنی‌ها‌یی با رنگ‌های شاد و درخشان‌، همراه با متاع بنجل چینی.

فلسفه زندگی دیلتای از نوع علوم انسانی است. او را متفکر این شاخه علوم اجتماعی نیز بشمار می آورند. اگر برای هگل یک نیرو و ارزش مطلق وجود داشت، برای دیلتای همه چیز نسبی است. او از جمله تاریخ گرایانی است که نسبی فکر میکرد. روش و متد های علوم انسانی ساختاری او به ادعای غربیها، امروزه اثبات شده و قابل استفاده است.

خدای آسمانی در سیمای انسان سازنده و تولیدگر ظاهر شده بود. انسان نوین بافت و عنصر درونی نقاشی‌‌های بزرگ دیوارهای ساختمان‌‌ها ی دولتی دانشگاه‌‌ها تئاترها، ورزشگاه‌‌ها را تشکیل ‌‌می‌داد. ساختمان‌‌های سنگی عظیم که عمدتاً در زمان استالین ساخته شدند تا نمایانگر عظمت سوسیالیسم باشند.

یادها و خاطرات دو عزیز برایم فراموش ناشدنی هستند؛ زین العابدین کاظمی همکلاس و دوست ورزشی‌ام و پسرعمویم رئوف بلدی. در این سالگرد فاجعه ملی یادی می‌کنم از این دو عزیزم با تصاویری که در کنار آنها دارم.

از اتاقی کوچک که اتاق بازرسی بدنی است بگذرم‌‌ - تا دقیقه ای بعد با باز شدن در آخر‌‌ - دختر بچه ای که با تمام توانش ‌‌می‌دود تا خود را به خط پایان برساند و تو‌‌ - پدرم در آن سوی خط زانو زده ای روی زمین تا هم قد من باشی و دستهایت را از دو طرف باز کرده ای‌‌ - و دقیقه ای بعد پرنده ای هستم که پرتاب ‌‌می‌شود در آغوش تو‌‌ - محکم بغلش ‌‌می‌کنی – محکم بغلت ‌‌می‌کنم‌‌ - روی دست‌‌هایت بلندم ‌‌می‌کنی‌‌ - ‌‌می‌خندم‌‌ - در هوا ‌‌می‌چرخانی ام‌‌

ابله کسانی که فکر ‌می‌‌‌کنند باخذف نامی، پیکره یادبودی،نام خیابانی، ‌می‌‌‌توان تاریخ را از خاظره مردم زدود‌. با هر حذف کردنی بخشی از هویت تاریخی و ذهنیت تاریخی مردم در سایه قرار ‌می‌‌‌گیرد درخت زندگی اجتماعی و تاریخی مردم بی برگ و بار ‌می‌‌‌شود شادابی خود از دست ‌می‌‌‌دهد.

هنگام عبور از کوچه‌ها، صدای گاو و گوسفند‌ها که با بوی پشگل در هم آمیخته، تو را به قلب یک روستا می‌برد و چند کوچه آن سوتر وارد خیابان، وارد شهری زیبا و تاریخی می‌گردی که اسکندر مقدونی همراه سپاهیان خود در گذر از آن، برای به توبره کشیدن خاک ایران و هند، با سرداران و مردمان این شهر به جنگ شد.

یکی از عجیب ترین رود‌هائی که تا کنون دیده ام زلال چون اشگ چشم، سپس خاکستری، سیاه و باز در پیمایشی طولانی خاکستری ، گل آلوده و سپس در مسیری آبی و آنگاه باز عبور کرده از صافی زمان و مکان شفاف وزلال.

درست بسان مسیری که گاه زندگی در پیش پا ‌می‌‌نهد .زلالیت و پاکیزگی از دست ‌می‌‌دهی ، گل آلود ‌می‌‌گردی و سنگین . اگر جاری نشوی و تن بر صخره و سنگلاخ زندگی نکوبی از دل سنگ‌ها روزنی نگشائی و عبور نکنی به مردابی متعفن بدل ‌می‌‌گردی ، افسرده ‌می‌‌شوی و ‌می‌‌میری.