شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹

نامه‌ها

از اتاقی کوچک که اتاق بازرسی بدنی است بگذرم‌‌ - تا دقیقه ای بعد با باز شدن در آخر‌‌ - دختر بچه ای که با تمام توانش ‌‌می‌دود تا خود را به خط پایان برساند و تو‌‌ - پدرم در آن سوی خط زانو زده ای روی زمین تا هم قد من باشی و دستهایت را از دو طرف باز کرده ای‌‌ - و دقیقه ای بعد پرنده ای هستم که پرتاب ‌‌می‌شود در آغوش تو‌‌ - محکم بغلش ‌‌می‌کنی – محکم بغلت ‌‌می‌کنم‌‌ - روی دست‌‌هایت بلندم ‌‌می‌کنی‌‌ - ‌‌می‌خندم‌‌ - در هوا ‌‌می‌چرخانی ام‌‌

ابله کسانی که فکر ‌می‌‌‌کنند باخذف نامی، پیکره یادبودی،نام خیابانی، ‌می‌‌‌توان تاریخ را از خاظره مردم زدود‌. با هر حذف کردنی بخشی از هویت تاریخی و ذهنیت تاریخی مردم در سایه قرار ‌می‌‌‌گیرد درخت زندگی اجتماعی و تاریخی مردم بی برگ و بار ‌می‌‌‌شود شادابی خود از دست ‌می‌‌‌دهد.

هنگام عبور از کوچه‌ها، صدای گاو و گوسفند‌ها که با بوی پشگل در هم آمیخته، تو را به قلب یک روستا می‌برد و چند کوچه آن سوتر وارد خیابان، وارد شهری زیبا و تاریخی می‌گردی که اسکندر مقدونی همراه سپاهیان خود در گذر از آن، برای به توبره کشیدن خاک ایران و هند، با سرداران و مردمان این شهر به جنگ شد.

یکی از عجیب ترین رود‌هائی که تا کنون دیده ام زلال چون اشگ چشم، سپس خاکستری، سیاه و باز در پیمایشی طولانی خاکستری ، گل آلوده و سپس در مسیری آبی و آنگاه باز عبور کرده از صافی زمان و مکان شفاف وزلال.

درست بسان مسیری که گاه زندگی در پیش پا ‌می‌‌نهد .زلالیت و پاکیزگی از دست ‌می‌‌دهی ، گل آلود ‌می‌‌گردی و سنگین . اگر جاری نشوی و تن بر صخره و سنگلاخ زندگی نکوبی از دل سنگ‌ها روزنی نگشائی و عبور نکنی به مردابی متعفن بدل ‌می‌‌گردی ، افسرده ‌می‌‌شوی و ‌می‌‌میری.

در زمان سابق که برای تحقیقات عملی می‌رفتیم، او پلو خوب جور می‌کرد. حال سرمایه علم را رها کرده و به کار پلوفروشی پرداخته است. هرچه هست خرج زن و بچه اش را در می‌آورد. اما حیف چه عالمی بود! تمام کلکسیون حشرات او را نابود کردند. او چهل سال روی آنها زحمت کشیده بود. این تراژدی ملت عقب مانده ای است که عالمان آن امروز پراکنده در چهار گوشه جهان یکی پلو فروشی می‌کند.

و برعکس اجداد خود عقل و منطق سلیم را بر منطق فولاد آبدیده ترجیح می‌دهد و امامت را بسان دیگر امامان دستاویزی برای تحمیق پیروان خود نمی داند. از این رو ساختن یک مرگز بزرگ فرهنگی در خاروغ را در دستور نخستین کارهای خود قرار می‌دهد.

آذر، بعد از تسلیمِ نامۀ دادخواهیِ خود به آیت الله منتظری در مهرماه 1362 حتی تا 5 سال بعد هم فقط با چشم بند! موفق به دیدارهایی محدود با "پرویز" (نام مستعارِ احسان طبری) می شود؛ درحالی که خودش با چندین بیماری مثل دیابت و سرطان ریه دست و پنجه نرم می کرد و روزگار را با بافندگی و رنج و تعب فراوان سپری می کرد.

اگر تا اینجا تلاش‌هاى دیپلماتیك دولت فرانسه قابل فهم مى باشد، اما سكوت مطلق مقامات فرانسه در زمینه نقض حقوق بشر در ایران براى همه آزادی‌خواهان ایرانى غیر قابل قبول مى باشد و انتظار داریم چه در دیدار با نمایندگان جمهورى اسلامى و چه به طور علنى، رعایت حقوق مدنى و آزادیهاى سیاسى و صنفى مردم در ایران مورد تأكید قرار گیرد.

می‌گوید "مهندس الکترونیک هستم اما حال بیکارم اگر شود سنگ گران بها ‌می‌فروشم‌‌، لاجورد، زمرد‌. زمان روس‌ها کندن کوهها ممنوع بود‌. اما حالا هرکسی کلنگی برداشته و به کندن گوه‌ها و معدن‌های قدیمی‌ مشغول است‌. بعضی وقت‌ها چیزی نصیبمان ‌می‌شود. پیش تر‌ها کار داشتم زندگیمان بسیار نغز بود تنها مشگل ما همین آزاد نبودن دینمان بود! اجازه نمی‌دادند امامان را ببینیم!"

 از زمان ریاست جمهوری روحانی در ژوئن ۲۰۱٣ اوضاع حقوق بشر در ایران علی رغم وعده های انتخاباتی، بحرانی تر شده است. اعدام ها نه تنها متوقف نشده اند، بلکه به صورت چشمگیری افزایش یافته اند. زندانیان سیاسی همچنان در زندان بسر می برند و امید چندانی به آزادی آنها وجود ندارد. خبرنگاران و دگر اندیشان مرتبا دستگیر می شوند و حقوق شهروندی و حقوق بشر دائماً نقض می گردد.