يكشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ - ۷ مارس ۲۰۲۱

نامه‌ها

آفا آقا”، بدنبال سرکوب خونین جنبش ملی تورکمن صحرا و با ترور رهبران ملی آن که برادر وی نیز در میان آنها بوده بدون هیچگونه واهمه از اشغالگران اسلامی منطقه نه تنها تمامی مراسم خاکسپاری آنها را خود برجای آورده بود، بلکه با مشارکت فعال در برپائی “جشن گندم” و دیگر مراسم و گردهمایی ها سعی وافری در ترمیم روحیه بعداز سرکوبی در مردم تورکمن را داشت.

وقتی ملتی دچار مصیبت حکومتگرانی سرکوبگر، رذیلت‌پرور و فضیلت‌کش باشد درد و رنج آزادگان و دلسوزان ملک و ملت، به ویژه آنانکه چون شما برای رهایی از استبداد مذهبی، همه‌ی سختی‌ها و محرومیت‌ها را به جان خریده‌اند بزرگ است به بزرگی پرواز شکوهمندتان بر فراز همه رنگ تعلق‌های مذهبی و عقیدتی برای دستیابی به حق برابری همه شهروندان ایران زمین.

اکنون حدود ۱٥۰ هزار پرستار در ایران مشغول به کارهستند، درحالیکه سیستم بهداشتی کشور به حدود ٥۰ هزارپرستار دیگر نیازدارد؛ درایران برای هر ۱۲ تخت یک پرستار درحالیکه در اروپا و آمریکا برای هر ۳ تخت یک پرستار وجود دارد؛ از اینرو پرستاران ناچار هستند چندین برابر توان خود کار کنند تا خلاء ناشی از این کمبود را جبران کنند؛ درحالیکه ٥۰ هزار لیسانس پرستاری در کشور بیکارند.

چه مفهومی جز عشق می‌تواند صبر این پدر ازدست‌رفته را توضیح دهد؟ حال این پدر صبور و عاشق، چهره در نقاب خاک کشیده است. هر چند که یادش در دل‌های فرزندان و بازماندگانش زنده خواهد ماند.

او که پنجاه سال بیشتر نداشت آموزگار نیکوکار و زحمتکشی بود که همواره برای کمک به خانواده هائی که در فقر و تنگدستی زندگی می کردند پیشگام بود.

ما از دست رفتن این آموزگار مردم دوست را به یار عزیزمان بهروز و دیگر اعصای خانواده جهانزاد و دوستان و خویشان خانم مهشید جهانزاد تسلیت گفته خود را در این اندوه شریک می دانیم.

فهمیدن، یعنی ایجاد رابطه بین ناشناخته شده‌‌ها و شناخته شده‌ها، با این فرض که رابطه به‌نحو درست برقرار شده باشد. دقیقا همین مطلب، یعنی نحوه‌ی ایجاد رابطه‌ی درست بین دنیای کوانتوم و دنیای کلاسیک، یکی از مشکلات اساسی و نقطه ضعف‌ ماست، چرا که ما درک ناقصی از ایجاد رابطه‌ی درست بین دنیای کوانتوم و دنیای کلاسیک داریم و همین مسئله باعث شده است که نتوانیم مطالب شناخته شده‌ی کوانتومی را، صرف‌نظر از مشکلات "ذهنی" و زبانی، به‌نحو درست و قابل فهمی در دنیای کلاسیک تشریح و بیان کنیم.

او که از سالهای جوانی به صف مبارزه پیوسته بود، در سالهای سیاه دهه شصت همچون هزاران انقلابی خلق و دوستدار زحمتکشان و کارگران، مورد تعقیب گزمگان رژیم اسلامی قرار گرفت و مجبور به خروج از زادگاه خود شد. سالها دربدری و زندگی مخفی نتوانست در عزم رفیق برای ادامه مبارزه کوچکترین خللی وارد سازد. او در نقاط مختلف کشور زندگی و کار کرد و نهایت در یکی از شهرکهای کرج ساکن شد.

انسانی مقاوم و استوار که اندوه درون خود را هیچ‌گاه بروز نمی‌داد، اما همدم و همدرد همه‌ی‌ دردمندان بود. می کوشید درد و رنجش را پوشیده و در درون پنهان نگاه دارد و با کلام و رفتار شاد و پرمهرخود مرهمی برزخم‌ها و دردهای دیگران بگذارد.همواره لبخند بر لب داشت و در سخت ترین شرائط هم امید به زندگی را از دست نمی داد. پر تلاش و زنده دل بود و لب به آه و ناله نمی‌گشود. او نمونه‌ای والا از زنان و مادرانِ مقاوم و رنجدیده کشورمان بود. نمادی از جامعهٔ ‌بلادیده‌ اما زنده و رو به آیندهٔ ما.

مادری زحمتکش که فاصله شهرستان تا تهران را به تکرار می‌پیمود بلکه خبر از فرزند گیرد و با پاره تن‌اش دیدار بدارد. در هر ملاقات کوتاهی که با فرزندان در زندان داشت، کارش فقط امید دادن و عاطفه ‌آفریدن بود؛ به سان مادرانی بسیار که چه با نام و چه بی نام، پایوران جنبش آزادیخواهی ایران بوده‌اند و هستند. آنانی که، فراموش نمی‌شوند.

روایت چگونگی اعدام رضا زرشگه و برخوردی که با خانواده او شد، یکی از روایت های تلخ و دردناکی است که شنیدنش خشم و نفرتی بیکران در دل ها می نشاند. شنیدن این حکایت بی رحمانه خون را چون نهری در رگها به حرکت در می آورد و مغز را به آستانه انفجار می رساند. به واقع این همه وحشی گری و خشونت در تصور نمی گنجد.