شنبه ۰۱ آبان ۱۴۰۰ - ۲۳ اکتبر ۲۰۲۱

نامه‌ها

دو تا هم بچه داریم دیگه این مملکت جای ماندن نیست جوانی ما که تباه شد نمی خواهم بچه هایم در این محیطی که این لامصب ها بوجود آورده اند بزرگ شوند. نمی خوام بچه هام هرروزشتشوی مغزی توسط یک مشت آدم های عقب مانده ای بشوند که زندگی ما را تباه کردند؛ حال نوبت بجه هامان رسیده. خود ما تمام کشورهایئ که میشه مهاجرت کرد را بررسی کردیم. استرالیا ازهمه بهتره چون زبانشان انگلیسی است، گرمه، کارم هست. اما خیلی دوره و نا آشنا. به هر حال این اروپا برای ما ایرانی ها دم دست تره و آشنا تر. سوئد برای بچه میگن خیلی خوبه؛ شنیدم همین "ن"جان که آمده اند، بچه به فاصله یک هفته رفته اند مدرسه.

نهایت در چنین روزی در مقابل سه چهره زیبا با لبخندی به وسعت دشت های سرزمینم می ایستم. هر کدام با سبدی از گل های سپید با علم به جزای سنگین بر داشتن حجاب در ام القرای حکومت اسلامی، حجاب از سر گرفته و با شعر و سرود به مناسب هشتم مارس روز جهانی زن در حال دادن گل به زنان مسافر نشسته در کوپه اند. زنانی که دارند با چنگ و دندان از هستی و آینده مردمان این سرزمین دفاع می کنند.

دریغ از یک نوشته و راهکار برای همگرائی نیروهای اپوزیسیون در مقابل صد ها مقاله که در بررسی تکراری جمهوری اسلامی و ناز و غمزه اصلاح طلبان نوشته می شود. پی بردن به مضمون نامه خاتمی به خامنه ای بعد این همه سال شناخت از او، مهم تر از نیم نگاه به تحولات افراد درون خود جدائی ها و نیروها در خارج از کشور است. هنوز قادر نیستیم صمیمانه بپذیریم که امید هیچ تغیر مثبتی در جمهوری اسلامی نیست و دل بستن بر اصلاح این رژیم و اصلاح طلبان جز گره زدن برباد آن هم از نوع ویران گر و مسموم کننده آن نیست. هدر دادن نیروی های سخت فرسوده شده و باقیمانده چون من و زمان اندکی که برای حداقل نسل ما باقی مانده است.

محاسبات نظری و شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای ما نشان می‌‌دهند چنانچه تنها یکی از ثابت‌های طبیعی اندکی کوچکتر یا بزرگتر از آنی بودند که هستند امکان شکل‌گیری ساختارهائی مانند سیارات و با آن حیات وجود نداشت! دقیقا به‌همین خاطر کسب اطمینان از جهانشمول بودن قوانین علم و شناخت از چرائی و چگونگی ثابت‌های طبیعی بسیار مهم است. بی‌شک درکِ درست و همه جانبه‌ی مسائل نامبرده می‌باید که به توسعه فلسفه، فیزیک و شناخت بهتر ما از واقعیت‌ها بیانجامد.

چه تلخ است نوشتن از کسانی که بخشی از خاطرات تو با آن ها رقم می خورد و با رفتنشان قسمتی از روح تو نیز کنده می شود. خاطره نسلی که آرام آرام از صحنه زندگی خارج می شوند. خاطره نویسی شکسته از فشار این همه درد از آنان که رفته اند می نویسد، تا کی کسی خاطره او را نیز نقل کند. سرگذشت نسلی که عاشق بود.هر چه می خواست برای مردم می خواست!خودی در میان نبود. محسن متعلق به این نسل زیبا بود.

عاشقانه و با عزمی استوار به اتفاق زنده یاد احمد فرهودی و یار دیگرشان، تحت رهبری زنده یاد عباس مفتاحی در سال ۴۶ به عضویت گروه (پویان- مفتاحی- احمدزاده) در آمد و همه‫ی نیرویش را در خدمت مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی گذاشت. پس از حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، در ۴ اسفند ۴۹، توسط ساواک شاه دستگیر و سه ماه بعد در ۲٥ اردیبهشت ٥۰ آزاد شد. چهار ماه بعد، در مهر سال ۱۳٥۰ هنگام پیوستن به سازمان چریک های فدائی خلق ایران، بازداشت و در دادگاه نظامی ارتش به ده سال زندان محکوم شد. در آستانه‫ ی انقلاب از زندان آزاد و با دیدگاه چپ به صفوف انقلاب پیوست.

ترسانیدن و رساندن مردم به جائی که تن به وضعیت موجود بسپارند و دعا کنند که وضغ بد تر از این نشود، و نهایت آرزویشان، حفظ وضع موجود باشد. زمانی باید تا کاسه صبر توام با ترس ملت در سایه مبارزان وطن سر ریز شود؛نسل جوان در یک هم گرائی عمومی برای پایان دادن به وضعیت تلخ وبی چشم انداز خویش و ساختن آینده روشن بپا خیزد و در جنبشی بزرگ و فرا گیر طومار حکومت را در هم نوردد.

پیرمرد حالا دیگر علاقه اش به گُل است و گُلدان و گُل کاری و باغچه ی کوچک خانه ...

یک بعدازظهر زمستانی است و او تنهاست...

از علایق آخر عمری وی این بود که کی موعد نوبتی "دیدار" زندانیان سیاسی فرا‌رسد تا علیرغم فرسودگی تن با شوق و ذوقی وافر در آن حضور یابد و با بوئیدن عطر دوستی، جان و روحش را صیقل دهد. آخرین ساعت هر "دیدار" با به نوا درآمدن ترنم دوستی توسط این هنرمند ویولن زن به پایان می‌رسید که آن را در هر غم و شادی بهمراه داشت. یاد این یار کی رود از خاطر؟

به شوخی گفتم، محمود تو میدونی از کی حق عضویت سازمان را ندادی؟ مهربان و خندان و دستپاچه شوخی مرا جدی گرفت و گفت رفیق همین الان، بذار صف را رد کنم بیام حق عضویت بدم. زدم زیر خنده. گفتم محمود الان دوره انقلاب علیه همدیگره. کی حق عضویت میده. بات شوخی کردم. گفت، اما رفیق دلم برای اون روزها تنگ شده. کاش حق عضویت میگرفتن. کاش آدم تو سیاست یک سقفی بالای سر خودش داشته باشه.