سه شنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۱ ژانویه ۲۰۲۰

تقی روزبه

همین گزارش نشان می دهد، چگونه تبعیض جنسیتی یعنی استثمار بیشتر زنان به شکل ساختاری با آن گره خورده است و گزارش امسال هم سعی می کند که بدان به عنوان یک معضل بزرگ بر جستگی بدهد؛ همین طوراست مثلا نژادپرستی و تبعیض سیاهان در آمریکا و نقاط دیگر یا تشدیدجنگ ها و بحران های مهاجرت و پناهندگی... همه و همه اساسا از آن سرچشمه می گیرند.

اربابان قدرت بنا به قاعده و در وجه غالب، هیچگاه نه حاضر و نه قادر به فهم معنای رویدادها هستند. حتی در حالی که در خفای خود احساس بکنند زمینی که رویش ایستاده اند انگار دارد نشست می کند. نمایش قدرت برای پوشاندن زوال قدرت، ژست تهاجمی گرفتن در وضعیت تدافعی، همانگونه که این روزها شاهدش بوده ایم، خود به ضدخود و پاشنه آشیل نظام تبدیل می شود.

از سوی دیگر می دانیم که در غیاب یک بدیل و جریان سوم و دارای رویکرد مستقل از گرایش های دوقطب بورژوازی، این نارضایتی ها توسط جناح دیگرسرمایه داری و جریان های پوپولیستی و نوفاشیستی با شعارهای ضدخارجی و پناهندگی، بستن مرزها و دیوارکشی ها و یا دل بستن به وعده خروج از پیمان ها و معاهدات جهانی و تقدیس ملت گرائی (ناسیونالیسم) و چه بسا نژاد و ارزش های محافظه کارانه و غیره، یعنی با فراافکنی مشکلات به عوامل موهوم یا فرعی موردبهره برداری قرارگرفته است.

توصیف جنبش «نان و آزادی» به واقعیت وجودی این جنبش نزدیک تراست تا توصیف آن به جنبش نان یا آزادی. چرا که برآمده از تجربه زیسته و روزمره مردم د رمواجهه با هردوی آن ها در قالب نظام حاکم است. بطورکلی در شرایط ایران باید به سنتزپیوندنان و آزادی هم چون پارادایم برآمده از تجربه زیسته چهل سال که رژیم هردو را به تناوب و یا باهم سرکوب کرده است توجه کرد و گرنه چه توسط رژیم و چه دیگران اعم از طبقه متوسط یا بورژوازی و نئولیبرال ها که مترصدموج سواری هستند مصادره خواهد شد.

با وجوداعلام پایان به اصطلاح پیروزی بزرگ بر دشمن در طی یک هفته اعتراضات گسترده و سرکوب خشن و بیرحمانه رژیم و راه اندازی تجمعات فرمایشی و دولتی، رژیم قادر به پنهان کردن اتوریته درهم شکسته شده و هاله پوشی اقتداربه بادرفته اش نیست.

در عراق و لبنان جنبش ها با توجه به شرایط ویژه خود توانسته اند بطورنسبی وارداین فازشده و عملا آن را به رژیم های خود تحمیل نمایند و برای تثبیت آن ها مبارزه کنند. اما در ایران ورود به همین مرحله بدلیل وجودقدرت منسجم تر و مصمم تر و بدلیل ساختارسلب و بشدت ارتجاعی تر و داشتن نهادهای سرکوب و سازمان یافته، با دشواری بیشتری همراه است و طبعا خیزش مردم با تعرض ها و سرکوب های به مراتب سخت تری از سوی حاکمیت مواجه است.

با وجود چالش های فنی - ارتباطی، این وجوه استراتژیک و سیاسی – اجتماعی است که تعیین کننده است و اکنون مهمترین مساله همانا تقویت همبستگی و حمایت فعال و پیوستن قشرها و لایه های گوناگون جامعه به جنبش یا همان ضرورت توده ای شدن جنبش است. کارگران و معلمان و دانشجویان و دانش آموزان و جنبش زنان و ... می توانند این حمایت فعال را با دامن زدن به مبارزات خود در محل زیست و نیز حضوردر جنبش های خیابانی به منصه ظهور برسانند و به جنبش نفس تازه ای بدمند و تداوم آن را تضمین کنند.

اکنون جای یک اعتراض و جنبش سراسری علیه سیاست‌های تنش زا و فاجعه آفرین رژیم برای تحقق همان شعارهای دشمن همین جاست، سوریه و فلسطین و یمن را رهاکن، فکری به حال ما کن را که مردم در خیابان‌ها داده اند خالی است! آیا جامعه ایران و کنشگرانش در شرایطی هستند که با کوبیدن به دهان حاکمیت سراپاانگلی بتوانند به چنین ضرورت مبرم تاریخی پاسخ مثبت بدهند یا آن که قراراست چنین «ضرورتی» را قدرت‌ها و نیروهای خارج از کنترل جامعه با اهداف و سوداهای دیگرمتحقق سازند؟

مساله اساسی برای اروپا و (حتی ترامپ) جلوگیری از خروج ایران از برجام و بازی با ورق غنی سازی بالا در مسیردست یابی به بمب هسته ای و مشخصا کاهش زمان گریزهسته ای بود. در حقیقت اقدام ترامپ در افزایش فشارحداکثری با پیش فرض تسلیم ایران و فاقدعامل بازدارنده واقعی علیه خروج ایران از هسته ای بود.

جنگ تجاری و افزایش تعرفه ها با وجودآنکه اقتصادجهان را در معرض آغازیک بحران اقتصادی و رکود قرارداده است و بازارهای بورس جهانی را بی ثبات و نسبت به آینده بدبین ساخته است و حتی آژیرخطر بحران توسط گزارش های اولیه و اعلام خطرنظرشماری از اقتصادانان مهم به صدا در آمده است، هم چنان شتاب می گیرد.