سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۱ اوت ۲۰۲۰

تقی روزبه

پژواک بزرگ هشتک « لغواعدام» جوانان دستگیرشده، که مشخصا ردپای خیزش های ۹۶ و ۹۸ را با خود دارند، مثل هر حرکت بزرگ بطوراجتناب ناپذیر موجب برانگیختن موج های ثانوی هم می گردد. از همین رو توسط تشکل های گوناگون کارگری و دانشجوئی و زنان و بسیاری دیگر از تشکل ها و افراد و شخصیت ها در جامعه واقعی با محکوم کردن اعدام و خواست آزادی آن ها پی گرفته شده است و حاکی از آن است که دیوارچینی بین جامعه مجازی با جامعه واقعی هم چون رابطه ظروف مرتبطه با یکدیگر وجود ندارد.

به طوراجتناب ناپذیر طرف ضیف و شکننده این معامله و امتیازدهنده ایران است. با این همه رژیم ایران نیاز دارد که از حمایت این کشورها در سطح جهانی چه سیاس یو چه نظامی و از جمله وتوی آن ها در سازمان ملل و بازار و مشتری ثابتی گرچه با قیمت ارزان برخوردار باشد و بتواند اسلحه بخرد و دیگرسوداهای نظامی و امنینی خویش را با پشت گرمی و سنگرگرفتن در پشت آن ها ادامه دهد.

از یکسو، بسیج شدن افکارعمومی و افزایش فشارمردمی و لاجرم افزایش هزینه ارتکاب جنایت اعدام در صورتی که مرتکب آن شود، و از سوی دیگر گزینه عقب نشینی که اکنون زیرذره بین جهانی قرارگرفته و حاکی از مؤثربودن اعتراضات بوده و خود هزینه ساز است.

یکی از عرصه هائی که این جنبش به چالش گرفته است، خودکلیشه نژاداست. این سخن در موردباوربه اصالت نژادها نیز صادق است که کسی با نژادخاصی بدنیا نمی آید بلکه در جامعه و مناسبات قدرت و الزاما ت آن است که پیکرهای بیولوژیک افراد و از جمله تفاوت های رنگ پوست، تبدیل به پیکرهای اجتماعی رمزگذاری شده می شوند. نژاد بربنیادستیزبا تفاوت ها ساخته و پرداخته می شود و گرنه رنگ پوست نیز همانند بی شمار تفاوت های طبیعی چیز دیگری نیست.

یکی از مشکلات آگامبن و البته نه فقط او، داشتن تصویرنادرست از نقش و جایگاه جامعه ثانوی و دیجیتال در تحولات و تکوین تمدن بشری است. بطورکلی خلق جامعه ثانوی را که خود بر پایه تکنولوژی نوین و دیجیتالی شدن زندگی استواراست، شاید بتوان بزرگترین ابداع و تولیدبشربشمارآورد که در آن چشم اندازهای تازه و بزرگی برای حل بسیاری از معضلات و تحقق آرزوهای انباشته شده بشرگشوده شده است.

اگر بخواهم این نوشته را در در چند خط فشرده کنم مهم ترین فرازهای آن عبارت خواهد بود از: بحران انتقال، فراروئیدن تضادکار وسرمایه به تضاد با کل زندگی انسان و زیست طبیعت و همزیستی آن ها، ضرورت برگرداندن هیولای دولت رهیده از کنترل جامعه به درون بطری ( پارادایم دولت های خدمات اجتماعی ترازنوین که در مقالات پیشین مطرح شده است تلاشی برای صورت بندی چنین دولت هائی است)، طبعاً عامل و سوژه پیش برنده آن شکل گیری یک جامعه جهانی فعال و از جمله طبقه جهانی پرولتاریا، جنبش های اجتماعی و طبقاتی ضدسیستم هستند.

اگر کسی هم تا کنون به این خصلت ویرانگری و انگلین سرمایه داری باورنداشت اکنون می تواند با حضور و تاخت و تازاین این «مهمان» فی الواقع دعوت شده بخوبی آن را به خوبی حس و لمس کند. بنابراین خلط موضوع بین ویژگی های این یا آن سرمایه و این یا آن قالب های انضمامی و مشخص و محلی، و سرشت عام سرمایه داری درمقیاس جهانی و ندیدن رابطه توامان زیست و تنازع آن ها در یک کالبدمشترک، تنها آشفتن مناسبات و مرزهای رابطه تحلیل خاص ها با وضعیت عام است.

یک قانون طلائی مرتبط با پیروزی در نبرد که خود عصاره تجربه های تاریخی است که هنوز هم معتبر است به ما خاطر نشان می کند که شرط پیروزی در هرنبردمشخص مستلزم جمع آوری حداکثر نیرو در صفوف جنبش از یکسو و متشتت ساختن صفوف دشمن و منزوی کردن کامل آن از سوی دیگر است. بدون چنین راهبردی امکان خروج از وضعیت اضطراری و پیروزی وجود ندارد.

۱-در نگاهی به بیانیه* ملی-مذهبی ها در داخل کشور: چهل سال حمایت و چهل سال فراراز نقدعملکرد!

۲-موضع گیری «جسورانه»* اصلاح طلبان پس از یکسال آسیب شناسی: «شرکت شرمسارانه» در انتصابات!

در حقیقت این دوروئی و دوچهره گی رسوا و چندش آوربدون حدومرز، تماماً بیانگرسیمای بدون ماسک نظامی است که دروغ و فساد و دوروئی از سرتا پایش و از تمامی خلل و فرجش سرریز می شود و طبل رسوائی اش در چهارگوشه عالم نواخته می شود. وقتی سخن به این جا می رسد معلوم می شود که فی الواقع حکومت اسلامی حتی یک رژیم نمایشی هم نیست.