تقی روزبه

فوران زنجیره ای از بحران های تلمبارشده جهان را در موقعیتی اضطراری قرارداده است که در آن بحران نه استثناء- که لااقل تا اطلاع ثانوی و نامعلوم- یک قاعده است. دیگر اذعان به چنین وضعیتی از سوی صاحب نظران و کارشناسان و گزارش های متعددنهادها و مجامع رسمی بین المللی و یانهادهای پژوهشی معتبر به یک امرعادی و روزمره تبدیل شده است و یا حتی اذعان به آنها توسط سیاستمداران حاکم و تلاشی که برای عادی سازی آن صورت می گیرد. البته این اذعان به شکل واکنشی است، بدون آنکه حاضر باشند مسئولیت آنها را به عهده گیرند و نگاهی به علل و سیاست های برسازنده آنها داشته باشند.

جنبش صلح برای ایفاء‌نقش مهم و حیاتی خود در این بزنگاه حساس تاریخی، باید بتواند برای ایفاء نقش، بطورکامل مستقل از هر دو قطب جنگ افزوز و دشمنان صلح باشد. خزیدن زیربال این یا آن قطب برای جنبش صلح سمی مهلک بوده و به معنی پیوستن به الحاق طلبی و مسخ هویت خود است

منشور انتقال را شخص خامنه ای و اتاق فکرش با راهبردهای ایجاد «دولت اسلامی و جامعه اسلامی» و «تمدن اسلامی» و نیز یک سندمتمم و اجرائی- عملیاتی به نام «گام دوم انقلاب» تدوین کرده اند. بزعم خامنه ای پیش برد و تحق کامل آن ها تاکنون بدلیل عدم سرسپردگی کامل دولت های قبلی به تعویق افتاده است و بهمین دلیل همگی آن ها به نوعی مغضوب دربارولایتند و در حقیقت تلاش خامنه ای برای فرافکنی بیلان شکست کارنامه بیش از چهاردهه به گردن کارگزارانی است که دوران مصرفشان تمام شده است و خود بیش از دیگران مسئول پاسخ گوئی به آن است. چنان که می دانیم نخستین تلاش در این مهم با برکشیدن احمدی نژاد صورت گرفت که البته در آن زمان این لقمه در گلوی نظام گیرکرد و پروژه موقتا متوقف گردید که اینک با عزم بیشتری دنبال می شود.

بی تردید بهره گیری از فرصت های موجود در وضعیت و فشار برای بسط آزادی و دموکراسی برای پیشروی امری نادرست نیست و بخشی از ملرومات نبرد و کنشگری بشمار می رود، اما شرط آن ایستادن جامعه تحت سلطه و استثمار روی پای خود و در زمین خود و مواجهه با وضعیت از آن منظراست نه در هم آمیزی با آن. سوای واقعیات فوق آقای خیابانی به نوعی بین دمکراسی و قدرت رابطه اینهمانی برقرار می کند. در حالی که بین آن ها رابطه نا اینهمانی و تضادپایدار و تاریخی وجود دارد که تقویت یکی مستلزم زوال دیگری است.

پیوندخیابان و کار ( و جنبش های خیابانی و مطالباتی) که تجربه خیزش اصفهان نمونه برجسته ای از آن است. سوای ویژگی های منحصر به فردخود در اساس به عنوان الگوئی موفق و الهام بخش از مسیر و اهمیت پیوندبین دوشاخه اصلی مبارزاتی یعنی جنبش های خیابانی و مطالباتی در سطح استانی که تکرار و تکثیر آن ها، چه در قالب استانی و در راستای بر پاکردن کانون های خیزش متعدد در مناطق مختلف، و چه ایجادبستری عینی برای زیرساخت های یک خیزش سراسری در تحقق پیوند این دو شاخه اصلی.

بازگشت به برجام در شرایط کنونی که رژیم در حوزه داشته های هسته ای بسیارجلوتر رفته است، در واقع مذاکره حول بازگشت به آن برای رژیم به معنای یک بازی از پیش باخته و نوعی عقب نشینی و خلع سلاح شدن خواهد بود که حناح حاکم و تندرو حاضر نیست حداقل به این سادگی ها و بدون گرفتن امتیازاتی زیربارچنین «خفتی» برود.

ادامه وضعیت غیرعادی و اضطراری به عنوان مهمترین ویژگی جهان پساکرونا!. حتی اگر فرض کنیم که پاندومی کرونا تا حدمعین و بطورنسبی کنترل شده باشد که هنوز قطعیت ندارد، اما این نه فقط به معنی بازگشت جهان و نظام حاکم به وضعیت عادی نیست بلکه بدلیل انباشتگی زنجیره واربحران های گوناگون و حل نشده، آن را باید به معنای گشوده شدن جعبه پاندورای بحران ها دانست که به سبب تراکم و حل نشدگی به موقع و مداوما به تعویق افتاده سربازکرده اند و با خصلت ساختاری و سراسری ناشی از جهانی شدن سرمایه داری، جهان را در معرض یک وضعیت اضطراریِ زمان بندی شده قرارداده اند.

آینده قابل زندگی امکان پذیر است. ما مجبور نیستیم درون چارچوب نظامی زندگی کنیم که در آن قوانین مالیاتی تغییر کرده تا میلیارد‌ها مالیات کم تری را نسبت به دیگر شاغلان بپردازند. ما مجبور نیستیم درون شکلی از سرمایه داری دولتی زندگی کنیم که در آن ۹۰ درصد به نفع چند درصد دیگر غارت شده باشند. روش‌هایی برای اصلاح نظام موجود اساسا در چارچوب نهاد‌های موجود وجود دارند. این نهاد‌ها باید دچار تغییر شوند، اما این کار باید در یک بازه زمانی طولانی مدت رخ دهد.

بی تردید نقد و مبارزه و نفی و پژمرده ساختن نفوذدین اهمیت زیادی در آزادشدن انرژی سازنده و مثبت بشر دارد و از همین زاوبه هم تلاش های آرامش دوستدار به سهم خویش اهمیت خود را دارد. اما نمی توان صرفا از درون آن و با تکیه به انتقاداز خودآن به نابودیش همت گماشت. نقدآسمان بدون نقدرمین و رفع وارونگی از این طریق ناممکن است. چنان که به گفته مارکس نقددین مقدمه نقدهای دیگراست.

بر این باورم که تحلیل وی از ساحت خیابان و صورت بندی گفتمانی که به قول خودوی از منظرجنبش معطوف به رهائی مطرح می شود، از یکسو به دلیل بناشدنش بر یک سری برداشت های انتزاعی و فراتاریخی به ویژه همان مقولات سه گانه ای که برشمرده است و به عنوان عناصریک رویکردرهائی بخش چالش برانگیزاست و از سوی دیگر تحلیلی است نقطه ای و تقلیل گرا از کلیت وضعیت پیچیده سیاسی کشور به «خیابان» در حالی که بخش بزرگی از جامعه در اشکال دیگری درحال کنشگری است و با نتایجی فراگیر که فاقد جامعیت لازم برای اتخاذ یک رویکردسیاسی و استراتژی و تاکتیک معطوف به آن است که مجموعا گفتمان پیشنهادی ایشان را آسیب پذیر می کند.

پرسشی که در اینجا مطرح است این است که اگر این تنش ها و رابطه جمهوری آذربایجان با اسرائیل امرتازه ای نیست، و در تحولات اخیر از قضا نقش ترکیه و تاحدکمتری پاکستان برجسته تراست، پس دلیل شدت گرفتن بحران در این مقطع زمانی چیست؟ به نظر می رسد که تحولات اخیرمنطقه در پی کاهش حضورمستقیم آمریکا در منطقه، و قطب بندی ها و تشدیدرقابتهای قدرت ها منطقه ای و تحولات مربوط به افغانستان و راهبرد تهاجم آمیز سیاست خارجی رژیم ایران در این دوره از عوامل عمده آن باشند.

مخاطبان اصلی توصیه های دبیرکل همان کسانی هستند که جهان را به این روزکشانده اند. دخیل بستن به خود عاملان بحران برای حل آن ها، در حالی که همان سیاست ها ادامه می دهند، به چیزی بیش از یک خوش خیالی نیاز دارد: خود و دیگر فریبی. چرا که اولاً این بحران ها از آسمان نازل نشده اند، بلکه اساساً بیلان خروجی دولت ها و طبقات حاکمه است؛ به ویژه بیلان دوره پسا فروپاشی جنگ سرد و جهانی سازی چهارنعل توسط سرمایه داری رهاشده از مهار که کل سخنان دبیرکل متوجه آن است.

واقعیت آن است که چپ به عنوان مقوله ای قائم به ذات و بدون پیوندش با جنبش های کارگری و زحمتکشان و در صفوف آن خود مقوله ای است چالش برانگیز که درجدائی اش رسوب کرده و نهادی شده است و کاربرد آن در تحلیل های کلان راه به خطا می برد. بجای آن که بحث را روی ریل واقعی خود یعنی نقد و بررسی جنبش های واقعا موجود کارگران و زحمتکشان و چپ به عنوان بخشی از آن هدایت کند بحث را با رسالتی که پیشاپیش برای آن قائل می شود پیش می برد بجای تمرکز حول جنبش ها هم چون اهرم های تغییر و پیشروی و تبدیل آن به مرکزثقل بحث ها و عمل مشترک، که بهتر می توان به هم گرائی و بسترسازی برای تفاهم بیشترنظری رسید تا عکس آن.

 از همین رو بنظر می رسد در پی فرونشست شوک های اولیه و غافگیری ها و افسون شدگی های ناشی از یک بازگشت حیرت آور، عقربه زمان و سیررویدادها به زیان آن ها به به سودمردم به حرکت در آید. چرا که در اصل این پیشروی های برق آسا، که توانست تقریبا همه ایالات و شهرها و ایالات را به سرعت حتی بدون درگیری قابل توجهی تسخیرکند، نه ناشی از توان و قابلیت و درجه مقبولیت این جریان مافوق ارتجاعی و امتحان پس داده که اساسا ناشی از خلأ قدرت و در هم شکستن روحیه مقاومت و فضای آعشته به هراس و بهت زدگی صورت گرفت که همزاد و محصول تصمیم و رویکرد دولت آمریکا و دست نشاندگانش مبنی بر سازش با طالبان و عقب نشینی سریعشان بود که بسا بختکی بر فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان نازل شد.

آنچه را که خامنه ای در پیام خود آمادگی برای یک جهش بزرگ در همه عرصه ها به مدد یک مدیریت جهادی و خستگی ناپذیر می داند، جز فرود و اصابت تف سربالا به صورت خود حضرت آقا و نظامش نیست. چرا که در حقیقت بیرون از دنیای مالیخولیائی و‌آ غشته به جنون قدرت و توهم تولیدقدرت که خامنه ای بدنبال سراب آن می دود، آن چه که جریان دارد چیزی جز محاصره شدن به وسیله بحران های سترگ و رسیدن پارادایم اسلام سیاسی ( از جمله قرائت اسلام ولایتی) به آخرخط یعنی تهی شدن کامل ظرفیت های موهوم و ناکجاآبادش، و نبردمضحکه آمیز با آسیاب های بادی در سنگرنهائی و چه بسا صرف «شام آخر» در اوج بحران آفرینی ها نباشد.

این شرایط سخت و اسفبار معیشتی برای کارگران هستیم. شوراهای اسلامی کار به دلیل عدم استقلال و ساختار فرمایشی آن نمی‌تواند مدافع کارگران باشد و به دلیل همین ساختار، همیشه سد راه رسیدن کارگران به سندیکاهای مستقل کارگری بوده‌اند. کارگران و رانندگان شرکت واحد تجربیات عینی بسیاری از موانع ایجاد شده توسط شوراهای اسلامی کار "ضد کارگری" در جهت احیا و بازگشایی مجدد سندیکای شرکت واحد را دارند، که مستندات سنگ اندازی و مانع تراشی عوامل خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار در همدستی با کارفرما در سایت و تلگرام سندیکای کارگران شرکت واحد در دسترس عموم قرار دارد.

ه این ترتیب دوشاخه اصلی پیشروی عبارتند از سراسری شدن اعتراض ها و اعتصاب های مطالباتی و سراسری شدن خیزش ها و اعتراض های سیاسی. و در این راستا در گام نخست به شکل سراسری شدن نبردها و اعتراضات موضعی و شاخه ای به وساطت نارضایتی فراگیر و فراینددوقطبی شدن جامعه و نظام، فرایند پیوستن خیابان و کارخانه (کار) به یکدیگر (پیوندوجه سیاسی و اقتصادی) برای گردآوری نیرو و تکوین مسیرسراسری شدن و البته خنثی کردن خشونت برهنه که در بسترتکانه های فزاینده بحران و در راستای تغییرتوازن قوا وعبور از مرحله تدافع به تعرض صورت می گیرد. گرچه جوانه های چنین مسیری از هم اکنون دیده می شود، اما هیچ چیز قطعیت نداشته و از قبل مقررشده نیست.

نتیجه امید و دخیل بستن به حل این بحران ها از بالا به قدرت ها چه در شق خوشبینانه اش در خدمت نوسازی نظام سرمایه داری و مشخصا نئولیبرالیسم و بسط دامنه کنترل آن برای خروج سرمایه از بحران و بدون حل ریشه های آن است ( که بحران تندرستی و تبعات پاندومی دوساله اخیر یکی از آن ها بود)، و چه در شق بدتر چه بسا محتمل تر موجب کمانه کردن بحران ها به سمت برانگیختگی موج های شبه فاشیستی (همچون ظهورترامپ ها و...) و انواع پارازیت های جهانی تغذیه کننده از بحران سرمایه داری گردد.

واقعیت آن است که آن ها به دلیل کوته بینی مفرطشان، متوجه نیستند که دوران ا ین گونه «بازی ها» تمام شده و طشت رسوائی اشان از آسمان به زمین افتاده است و از قضا با باصطلاح یکدست کردن قدرت، زمان پاسخگوئی اشان فرارسیده و آن شمشیری که تاکنون علیه دیگررقبا بکار می رفت اکنون نوبت نوازش خودشان توسط آن فرارسیده است.

بحران عمومی بازتولیدقدرت مهمترین ویژگی بحرانی است که کل پارادایم اسلام سیاسی را از جمله با قرائت ولایت مدارانه) به مرزگندیدگی کامل کنونی کشانده و در تمامی تلاش های رژیم ردپای این بحران افول اتوریته و ناتوانی در بازتولیدآن، اعم از گفتمان و ارزش های اجتماعی و فرهنگی، اقتصادسیاسی در تمامی مؤلفه های کلانش و در عرصه دیپلماسی جهانی مشهود است.

اما خامنه ای علیرغم ریسک ها ظاهرا با توجه به تنگناها و ابعادبحران و نارضایتی موافق گشایش اقتصادی است و آن را برای روی کارآوردن دولت بعدی و تثبیت آن که درجهت راهبرد«گام دوم» و تمرکزقدرت بیشتر بدست باندهای تندرو است لازم می بیند. از همین رو می توان گفت خامنه ای به لحاظ محتوا و لو تلویحا به تداوم مذاکره و سازش با قدرت ها در این عرصه که نسبت به ضرورت تمرکزقدرت در داخل امری ثانوی محسوب می شود، چراغ سبزداده و در همان حال به لحاظ شکلی به سپاه و قدس و سلیمانی ادای دین کرده است.

بازگشت به دوران محدودیت های قبلی ( غنی سازی سه و نیم درصدی ...) و سانتژیفوژهای نسل قدیمی و... بازگرداندن غول به درون بطری در شرایطی که از بطری بیرون جسته است، برای این جناح قابل تحمل نیست. در حقیقت مفاداصلی فایل صوتی هم که چیزی حز هشدارنسبت به پیروزی میدان بر دپیلماسی نیست، دقیقا به دلیل این که با آن چه در واقعیت جریان دارد تطابق دارد، پژواکی این چنین گسترده و پر بسامد داشته است.

جنبش اعتراضی که زیر پوست جامعه جریان دارد و خواهی نخواهی باز سر بلند خواهد کرد. چنانچه هواداران یک انقلاب توده‌ای صف خود را از اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان متمایز کنند، بدیهی‌ست طبقه‌ی کارگر و دیگر فرودستان بهتر خواهند توانست همدلی طبقات متوسط را جلب کنند و یا دست‌‌کم از بی‌طرفی مثبت آنان در راه پیکار دموکراتیک و خواسته‌های بنیادین جامعه بهره مند شوند.

با انجماد مطالبات کلان مردم و تقلیل صورت بندی آن ها به «نه»، گفتمانی وجود دارد با ماهیت فرافکنانه که درونمایه اصلی اش علاوه بر انتزاع سازی و مثله کردن واقعیت های انضمامی مطالبات جنبش های اعتراضی و در تناظر با آن در عرصه هویت سازی، برساختی است مبتنی بر اصالت مقوله های انتزاعی چون «هویت ایرانی و ملی و امثال آن»، تا از این طریق بتوان خصلت انضمامی و مشخص مطالبات مردم را تخطئه کرد. در چنین گفتمانی همانطور که این کارگران و زحمتکشان و قاطبه مردمان ساکن ایران نیستند که به مطالباتی چون عدالت و آزادی و قدرت و توزیع آن معنا می بخشند، در عرصه هویت تراشی نیز چنین است.

در حقیقت بخشی از نضج پارادایم اسلام سیاسی و در ایران مبتنی بر روحانیت و شیعه گری، که هیچ گاه عوامل و ریشه های داخلی و جهانی آن در تحلیل ها و تاریخ نگاری های این گونه استادان محلی از ِاعراب ندارد، مدیون همین کودتای رضاخانی و کودتای ۲۸ مرداد است. جالب است که آجودانی برای موجه جلوه دادن ظهور یک دولت مستبد و اقتدارگرائی مثل رضاخان، آن را به پای خواست روشنفکران آن زمان و نیازهای آن دوره می گذارد، و حال آن که وقتی به دوره عروج نظام اسلامی می رسد، روشنفکران را مقصر آن می داند که به شاه پشت کردند.

تصادفی نیست که چنین روندی صدای اعتراض سایت جماران را در آورد و از این که نام «خمینی کبیر» در بیانیه و قطعنامه مراسم از قلم افتاده یا انداخته اند، لب به انتقاد به گشاید!: درحالیکه از رهبر انقلاب سه بار با عنوان و اسم و القاب نام برده شده و حتی از شهید سلیمانی و ابو مهدی مهندس هم ذکر خیر رفته است، اصلا به نام بلند خمینی کبیر اشاره نشده است.

هدف مقدم رژیم از توسل به شانتاژهسته ای بهم زدن چنین سیاستی و تغییراولویت های بایدن و دستورکار او، یعنی گوشزدکردن عاجل بودن حل تحریم ها، آن هم بسودامتیازدادن بود، بدون آن که باجی درخور برای مذاکرات جدید بدهد. هم چنین می دانیم که در درون تیم دولت آمریکا این بحث هم مطرح شده است که آیا باید با دولت روحانی که چندماه دیگر دورانش به پایان می رسد واردمذاکرات شد یا منتظردولت جدید در ۱۴۰۰ شد؟ ( با توجه به ارسال زیگنال هائی از سوی اصول گرایان از داخل به آمریکا که با ما بهتر می توانید کناربیایید تا با این دولتی که فاقداختیاربوده و درحال رفتن است که این را خودظریف مدتی پیش با خشم افشاکرد).

متاسفانه در میان چپ ها هم به نوعی وسوسه بازگشت به افتخارات گذشته و فراموش کردن درس های فروپاشی آن، که البته امروزه از عروج گرایش های اقتدارگرایانه در جهان هم تغذیه می کند بدون زمینه نیست و برای بخشی از ‌آن، فلسفه و مواضع بدیو می تواند دارای جاذبه باشد. به عنوان مثال در نگاهی به ویدئوی زیر که در آلمان (شهرهانوفر) و در نشستی پیرامون مواضع بدیوضبط شده است، می توان دید که چگونه رسما با نگاهی مثبت و با آب و تاب از نقش یک اقلیت سازمان یافته و مشرف برجامعه و «اکثریت خاموش» و از «دیکتاتوری» اقلیت و پرولتاریا سخن گفته می شود*.

در اینجا یک تغییرسیاست و تصمیمی پنهان نگهداشته شده وجود دارد که همانا سیاست کارشکنی با هدف ممانعت از بازگشت بایدن به برجام است و زدن تیری با دو نشان: در گام اول منتفی کردن بازگشت جوبایدن، چنان که اروپائیان از بایدن خواسته اند بدون قید وشرط به برحام بازگردد (در حقیقت بقیه مطالبات را پس از انداختن زنگوله به گردن گربه روی میز بیاورد)، که در برابرآن، رژیم هم به نوبه خود برآن شد که به اصطلاح سبقت گرفته و گربه را دم حجله بکشند! و اگر نتوانستند حداقل در گام دوم، پیشاپیش ابزارچانه زنی نیرومندی را برا ی خود فراهم کرده باشند.

بدین ترتیب حاکمیت در سایه سرکوب و اختناق به خیال خود برای تغییرقانون اساسی و بدون دست بردن رسمی به آن راهی کم هزینه یافته است. چرا که خوب می داند برگزاری رفراندوم که چه بسا بطور نا خواسته در حکم گشودن درب بطری و فوران نارضایتی های انباشته شده عمل کند و با پی آمدهای دیگری چون بروزمنازعات جدید درونی و نیز افزایش فشارهای بین المللی گردد. با این تصور که می توان دستکاری رسمی را به فرصت دیگر و مناسبی به لحاظ ثبات سیاسی موکول کرد.