يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۳۱ می ۲۰۲۰

تقی روزبه

اگر بخواهم این نوشته را در در چند خط فشرده کنم مهم ترین فرازهای آن عبارت خواهد بود از: بحران انتقال، فراروئیدن تضادکار وسرمایه به تضاد با کل زندگی انسان و زیست طبیعت و همزیستی آن ها، ضرورت برگرداندن هیولای دولت رهیده از کنترل جامعه به درون بطری ( پارادایم دولت های خدمات اجتماعی ترازنوین که در مقالات پیشین مطرح شده است تلاشی برای صورت بندی چنین دولت هائی است)، طبعاً عامل و سوژه پیش برنده آن شکل گیری یک جامعه جهانی فعال و از جمله طبقه جهانی پرولتاریا، جنبش های اجتماعی و طبقاتی ضدسیستم هستند.

اگر کسی هم تا کنون به این خصلت ویرانگری و انگلین سرمایه داری باورنداشت اکنون می تواند با حضور و تاخت و تازاین این «مهمان» فی الواقع دعوت شده بخوبی آن را به خوبی حس و لمس کند. بنابراین خلط موضوع بین ویژگی های این یا آن سرمایه و این یا آن قالب های انضمامی و مشخص و محلی، و سرشت عام سرمایه داری درمقیاس جهانی و ندیدن رابطه توامان زیست و تنازع آن ها در یک کالبدمشترک، تنها آشفتن مناسبات و مرزهای رابطه تحلیل خاص ها با وضعیت عام است.

یک قانون طلائی مرتبط با پیروزی در نبرد که خود عصاره تجربه های تاریخی است که هنوز هم معتبر است به ما خاطر نشان می کند که شرط پیروزی در هرنبردمشخص مستلزم جمع آوری حداکثر نیرو در صفوف جنبش از یکسو و متشتت ساختن صفوف دشمن و منزوی کردن کامل آن از سوی دیگر است. بدون چنین راهبردی امکان خروج از وضعیت اضطراری و پیروزی وجود ندارد.

۱-در نگاهی به بیانیه* ملی-مذهبی ها در داخل کشور: چهل سال حمایت و چهل سال فراراز نقدعملکرد!

۲-موضع گیری «جسورانه»* اصلاح طلبان پس از یکسال آسیب شناسی: «شرکت شرمسارانه» در انتصابات!

در حقیقت این دوروئی و دوچهره گی رسوا و چندش آوربدون حدومرز، تماماً بیانگرسیمای بدون ماسک نظامی است که دروغ و فساد و دوروئی از سرتا پایش و از تمامی خلل و فرجش سرریز می شود و طبل رسوائی اش در چهارگوشه عالم نواخته می شود. وقتی سخن به این جا می رسد معلوم می شود که فی الواقع حکومت اسلامی حتی یک رژیم نمایشی هم نیست.

بزرگترین چالش در برابرحاکمیت و سلطه هر اقلیتی که نتواند با صورتک نمایندگی جامعه و بنام آن و اکثریت حکومت کند و خود بدست خود حتی مناسک مربوط به آن را برچیند، از مقوله ماندن و نماندن است. در اینجا تنها نکته مهم فرارویاروندن آن لحظه های فرخنده ای است که قدرت مستقر احساس کند که قادر به ماندن نیست!

در یک کلام لب طرح، بلاموضوع کردن واقعیت تاریخی اشغال و پاک سازی سرزمین ونفس اشغالگری بود که پس از جنگ ۱۹۶۷ به توسط دولت های اسرائیل و حامیان بین المللی اش صرت گرفت بود و هیچگاه توسط جامعه جهانی و اسنادسازمان ملل برسمیت شناخت نشد.

این که جناح حاکم علیرغم خیزبلندی که برداشته است بتواند به تحقق سودای یکدست سازی و بقیه قضایا نائل شود، البته خود به معنی واردشدن به قماربزرگی است که فی الواقع بردی در آن وجودندارد. نه فقط جامعه در اکثریت بسیاربالا با چنین مالیخولیائی احساس هیچ گونه همذات پنداری ندارد که برعکس آشکارا رؤیای دیگر و متضادی را دنبال می کند، و هم جهان پیرامون در برابرآن است.

گزارش از گسترش تکان دهنده ابعادنابرابری های اقتصادی در جهان حکایت می کند که طبق آن یک درصدثروتمندین های جهان ثروتی معادل قریب به ۷ میلیاردنفر را در چنگ خود دارند که هرلحظه برججم آن ها افزوده می شود. چنانکه در طی یک دهه گذشته تعدادمیلیاردرها دو برابرشده است. به گفته یکی از مدیران کنفدراسیون آکسفام، شکاف بین ثروتمندان و فقرا را نمی توان بدون تغییر سیاست های عمیقا نابرابروعامدانه ای- که تنها دولت های معدودی به آن متعهد هستند- برطرف کرد.

همین گزارش نشان می دهد، چگونه تبعیض جنسیتی یعنی استثمار بیشتر زنان به شکل ساختاری با آن گره خورده است و گزارش امسال هم سعی می کند که بدان به عنوان یک معضل بزرگ بر جستگی بدهد؛ همین طوراست مثلا نژادپرستی و تبعیض سیاهان در آمریکا و نقاط دیگر یا تشدیدجنگ ها و بحران های مهاجرت و پناهندگی... همه و همه اساسا از آن سرچشمه می گیرند.