شنبه ۰۱ آبان ۱۴۰۰ - ۲۳ اکتبر ۲۰۲۱

تقی روزبه

بر این باورم که تحلیل وی از ساحت خیابان و صورت بندی گفتمانی که به قول خودوی از منظرجنبش معطوف به رهائی مطرح می شود، از یکسو به دلیل بناشدنش بر یک سری برداشت های انتزاعی و فراتاریخی به ویژه همان مقولات سه گانه ای که برشمرده است و به عنوان عناصریک رویکردرهائی بخش چالش برانگیزاست و از سوی دیگر تحلیلی است نقطه ای و تقلیل گرا از کلیت وضعیت پیچیده سیاسی کشور به «خیابان» در حالی که بخش بزرگی از جامعه در اشکال دیگری درحال کنشگری است و با نتایجی فراگیر که فاقد جامعیت لازم برای اتخاذ یک رویکردسیاسی و استراتژی و تاکتیک معطوف به آن است که مجموعا گفتمان پیشنهادی ایشان را آسیب پذیر می کند.

پرسشی که در اینجا مطرح است این است که اگر این تنش ها و رابطه جمهوری آذربایجان با اسرائیل امرتازه ای نیست، و در تحولات اخیر از قضا نقش ترکیه و تاحدکمتری پاکستان برجسته تراست، پس دلیل شدت گرفتن بحران در این مقطع زمانی چیست؟ به نظر می رسد که تحولات اخیرمنطقه در پی کاهش حضورمستقیم آمریکا در منطقه، و قطب بندی ها و تشدیدرقابتهای قدرت ها منطقه ای و تحولات مربوط به افغانستان و راهبرد تهاجم آمیز سیاست خارجی رژیم ایران در این دوره از عوامل عمده آن باشند.

مخاطبان اصلی توصیه های دبیرکل همان کسانی هستند که جهان را به این روزکشانده اند. دخیل بستن به خود عاملان بحران برای حل آن ها، در حالی که همان سیاست ها ادامه می دهند، به چیزی بیش از یک خوش خیالی نیاز دارد: خود و دیگر فریبی. چرا که اولاً این بحران ها از آسمان نازل نشده اند، بلکه اساساً بیلان خروجی دولت ها و طبقات حاکمه است؛ به ویژه بیلان دوره پسا فروپاشی جنگ سرد و جهانی سازی چهارنعل توسط سرمایه داری رهاشده از مهار که کل سخنان دبیرکل متوجه آن است.

واقعیت آن است که چپ به عنوان مقوله ای قائم به ذات و بدون پیوندش با جنبش های کارگری و زحمتکشان و در صفوف آن خود مقوله ای است چالش برانگیز که درجدائی اش رسوب کرده و نهادی شده است و کاربرد آن در تحلیل های کلان راه به خطا می برد. بجای آن که بحث را روی ریل واقعی خود یعنی نقد و بررسی جنبش های واقعا موجود کارگران و زحمتکشان و چپ به عنوان بخشی از آن هدایت کند بحث را با رسالتی که پیشاپیش برای آن قائل می شود پیش می برد بجای تمرکز حول جنبش ها هم چون اهرم های تغییر و پیشروی و تبدیل آن به مرکزثقل بحث ها و عمل مشترک، که بهتر می توان به هم گرائی و بسترسازی برای تفاهم بیشترنظری رسید تا عکس آن.

 از همین رو بنظر می رسد در پی فرونشست شوک های اولیه و غافگیری ها و افسون شدگی های ناشی از یک بازگشت حیرت آور، عقربه زمان و سیررویدادها به زیان آن ها به به سودمردم به حرکت در آید. چرا که در اصل این پیشروی های برق آسا، که توانست تقریبا همه ایالات و شهرها و ایالات را به سرعت حتی بدون درگیری قابل توجهی تسخیرکند، نه ناشی از توان و قابلیت و درجه مقبولیت این جریان مافوق ارتجاعی و امتحان پس داده که اساسا ناشی از خلأ قدرت و در هم شکستن روحیه مقاومت و فضای آعشته به هراس و بهت زدگی صورت گرفت که همزاد و محصول تصمیم و رویکرد دولت آمریکا و دست نشاندگانش مبنی بر سازش با طالبان و عقب نشینی سریعشان بود که بسا بختکی بر فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان نازل شد.

آنچه را که خامنه ای در پیام خود آمادگی برای یک جهش بزرگ در همه عرصه ها به مدد یک مدیریت جهادی و خستگی ناپذیر می داند، جز فرود و اصابت تف سربالا به صورت خود حضرت آقا و نظامش نیست. چرا که در حقیقت بیرون از دنیای مالیخولیائی و‌آ غشته به جنون قدرت و توهم تولیدقدرت که خامنه ای بدنبال سراب آن می دود، آن چه که جریان دارد چیزی جز محاصره شدن به وسیله بحران های سترگ و رسیدن پارادایم اسلام سیاسی ( از جمله قرائت اسلام ولایتی) به آخرخط یعنی تهی شدن کامل ظرفیت های موهوم و ناکجاآبادش، و نبردمضحکه آمیز با آسیاب های بادی در سنگرنهائی و چه بسا صرف «شام آخر» در اوج بحران آفرینی ها نباشد.

این شرایط سخت و اسفبار معیشتی برای کارگران هستیم. شوراهای اسلامی کار به دلیل عدم استقلال و ساختار فرمایشی آن نمی‌تواند مدافع کارگران باشد و به دلیل همین ساختار، همیشه سد راه رسیدن کارگران به سندیکاهای مستقل کارگری بوده‌اند. کارگران و رانندگان شرکت واحد تجربیات عینی بسیاری از موانع ایجاد شده توسط شوراهای اسلامی کار "ضد کارگری" در جهت احیا و بازگشایی مجدد سندیکای شرکت واحد را دارند، که مستندات سنگ اندازی و مانع تراشی عوامل خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار در همدستی با کارفرما در سایت و تلگرام سندیکای کارگران شرکت واحد در دسترس عموم قرار دارد.

ه این ترتیب دوشاخه اصلی پیشروی عبارتند از سراسری شدن اعتراض ها و اعتصاب های مطالباتی و سراسری شدن خیزش ها و اعتراض های سیاسی. و در این راستا در گام نخست به شکل سراسری شدن نبردها و اعتراضات موضعی و شاخه ای به وساطت نارضایتی فراگیر و فراینددوقطبی شدن جامعه و نظام، فرایند پیوستن خیابان و کارخانه (کار) به یکدیگر (پیوندوجه سیاسی و اقتصادی) برای گردآوری نیرو و تکوین مسیرسراسری شدن و البته خنثی کردن خشونت برهنه که در بسترتکانه های فزاینده بحران و در راستای تغییرتوازن قوا وعبور از مرحله تدافع به تعرض صورت می گیرد. گرچه جوانه های چنین مسیری از هم اکنون دیده می شود، اما هیچ چیز قطعیت نداشته و از قبل مقررشده نیست.

نتیجه امید و دخیل بستن به حل این بحران ها از بالا به قدرت ها چه در شق خوشبینانه اش در خدمت نوسازی نظام سرمایه داری و مشخصا نئولیبرالیسم و بسط دامنه کنترل آن برای خروج سرمایه از بحران و بدون حل ریشه های آن است ( که بحران تندرستی و تبعات پاندومی دوساله اخیر یکی از آن ها بود)، و چه در شق بدتر چه بسا محتمل تر موجب کمانه کردن بحران ها به سمت برانگیختگی موج های شبه فاشیستی (همچون ظهورترامپ ها و...) و انواع پارازیت های جهانی تغذیه کننده از بحران سرمایه داری گردد.

واقعیت آن است که آن ها به دلیل کوته بینی مفرطشان، متوجه نیستند که دوران ا ین گونه «بازی ها» تمام شده و طشت رسوائی اشان از آسمان به زمین افتاده است و از قضا با باصطلاح یکدست کردن قدرت، زمان پاسخگوئی اشان فرارسیده و آن شمشیری که تاکنون علیه دیگررقبا بکار می رفت اکنون نوبت نوازش خودشان توسط آن فرارسیده است.