چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ - ۸ دسامبر ۲۰۲۱

تقی روزبه

آنچه را که خامنه ای در پیام خود آمادگی برای یک جهش بزرگ در همه عرصه ها به مدد یک مدیریت جهادی و خستگی ناپذیر می داند، جز فرود و اصابت تف سربالا به صورت خود حضرت آقا و نظامش نیست. چرا که در حقیقت بیرون از دنیای مالیخولیائی و‌آ غشته به جنون قدرت و توهم تولیدقدرت که خامنه ای بدنبال سراب آن می دود، آن چه که جریان دارد چیزی جز محاصره شدن به وسیله بحران های سترگ و رسیدن پارادایم اسلام سیاسی ( از جمله قرائت اسلام ولایتی) به آخرخط یعنی تهی شدن کامل ظرفیت های موهوم و ناکجاآبادش، و نبردمضحکه آمیز با آسیاب های بادی در سنگرنهائی و چه بسا صرف «شام آخر» در اوج بحران آفرینی ها نباشد.

این شرایط سخت و اسفبار معیشتی برای کارگران هستیم. شوراهای اسلامی کار به دلیل عدم استقلال و ساختار فرمایشی آن نمی‌تواند مدافع کارگران باشد و به دلیل همین ساختار، همیشه سد راه رسیدن کارگران به سندیکاهای مستقل کارگری بوده‌اند. کارگران و رانندگان شرکت واحد تجربیات عینی بسیاری از موانع ایجاد شده توسط شوراهای اسلامی کار "ضد کارگری" در جهت احیا و بازگشایی مجدد سندیکای شرکت واحد را دارند، که مستندات سنگ اندازی و مانع تراشی عوامل خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار در همدستی با کارفرما در سایت و تلگرام سندیکای کارگران شرکت واحد در دسترس عموم قرار دارد.

ه این ترتیب دوشاخه اصلی پیشروی عبارتند از سراسری شدن اعتراض ها و اعتصاب های مطالباتی و سراسری شدن خیزش ها و اعتراض های سیاسی. و در این راستا در گام نخست به شکل سراسری شدن نبردها و اعتراضات موضعی و شاخه ای به وساطت نارضایتی فراگیر و فراینددوقطبی شدن جامعه و نظام، فرایند پیوستن خیابان و کارخانه (کار) به یکدیگر (پیوندوجه سیاسی و اقتصادی) برای گردآوری نیرو و تکوین مسیرسراسری شدن و البته خنثی کردن خشونت برهنه که در بسترتکانه های فزاینده بحران و در راستای تغییرتوازن قوا وعبور از مرحله تدافع به تعرض صورت می گیرد. گرچه جوانه های چنین مسیری از هم اکنون دیده می شود، اما هیچ چیز قطعیت نداشته و از قبل مقررشده نیست.

نتیجه امید و دخیل بستن به حل این بحران ها از بالا به قدرت ها چه در شق خوشبینانه اش در خدمت نوسازی نظام سرمایه داری و مشخصا نئولیبرالیسم و بسط دامنه کنترل آن برای خروج سرمایه از بحران و بدون حل ریشه های آن است ( که بحران تندرستی و تبعات پاندومی دوساله اخیر یکی از آن ها بود)، و چه در شق بدتر چه بسا محتمل تر موجب کمانه کردن بحران ها به سمت برانگیختگی موج های شبه فاشیستی (همچون ظهورترامپ ها و...) و انواع پارازیت های جهانی تغذیه کننده از بحران سرمایه داری گردد.

واقعیت آن است که آن ها به دلیل کوته بینی مفرطشان، متوجه نیستند که دوران ا ین گونه «بازی ها» تمام شده و طشت رسوائی اشان از آسمان به زمین افتاده است و از قضا با باصطلاح یکدست کردن قدرت، زمان پاسخگوئی اشان فرارسیده و آن شمشیری که تاکنون علیه دیگررقبا بکار می رفت اکنون نوبت نوازش خودشان توسط آن فرارسیده است.

بحران عمومی بازتولیدقدرت مهمترین ویژگی بحرانی است که کل پارادایم اسلام سیاسی را از جمله با قرائت ولایت مدارانه) به مرزگندیدگی کامل کنونی کشانده و در تمامی تلاش های رژیم ردپای این بحران افول اتوریته و ناتوانی در بازتولیدآن، اعم از گفتمان و ارزش های اجتماعی و فرهنگی، اقتصادسیاسی در تمامی مؤلفه های کلانش و در عرصه دیپلماسی جهانی مشهود است.

اما خامنه ای علیرغم ریسک ها ظاهرا با توجه به تنگناها و ابعادبحران و نارضایتی موافق گشایش اقتصادی است و آن را برای روی کارآوردن دولت بعدی و تثبیت آن که درجهت راهبرد«گام دوم» و تمرکزقدرت بیشتر بدست باندهای تندرو است لازم می بیند. از همین رو می توان گفت خامنه ای به لحاظ محتوا و لو تلویحا به تداوم مذاکره و سازش با قدرت ها در این عرصه که نسبت به ضرورت تمرکزقدرت در داخل امری ثانوی محسوب می شود، چراغ سبزداده و در همان حال به لحاظ شکلی به سپاه و قدس و سلیمانی ادای دین کرده است.

بازگشت به دوران محدودیت های قبلی ( غنی سازی سه و نیم درصدی ...) و سانتژیفوژهای نسل قدیمی و... بازگرداندن غول به درون بطری در شرایطی که از بطری بیرون جسته است، برای این جناح قابل تحمل نیست. در حقیقت مفاداصلی فایل صوتی هم که چیزی حز هشدارنسبت به پیروزی میدان بر دپیلماسی نیست، دقیقا به دلیل این که با آن چه در واقعیت جریان دارد تطابق دارد، پژواکی این چنین گسترده و پر بسامد داشته است.

جنبش اعتراضی که زیر پوست جامعه جریان دارد و خواهی نخواهی باز سر بلند خواهد کرد. چنانچه هواداران یک انقلاب توده‌ای صف خود را از اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان متمایز کنند، بدیهی‌ست طبقه‌ی کارگر و دیگر فرودستان بهتر خواهند توانست همدلی طبقات متوسط را جلب کنند و یا دست‌‌کم از بی‌طرفی مثبت آنان در راه پیکار دموکراتیک و خواسته‌های بنیادین جامعه بهره مند شوند.

با انجماد مطالبات کلان مردم و تقلیل صورت بندی آن ها به «نه»، گفتمانی وجود دارد با ماهیت فرافکنانه که درونمایه اصلی اش علاوه بر انتزاع سازی و مثله کردن واقعیت های انضمامی مطالبات جنبش های اعتراضی و در تناظر با آن در عرصه هویت سازی، برساختی است مبتنی بر اصالت مقوله های انتزاعی چون «هویت ایرانی و ملی و امثال آن»، تا از این طریق بتوان خصلت انضمامی و مشخص مطالبات مردم را تخطئه کرد. در چنین گفتمانی همانطور که این کارگران و زحمتکشان و قاطبه مردمان ساکن ایران نیستند که به مطالباتی چون عدالت و آزادی و قدرت و توزیع آن معنا می بخشند، در عرصه هویت تراشی نیز چنین است.