چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ - ۸ دسامبر ۲۰۲۱

تقی روزبه

در حقیقت بخشی از نضج پارادایم اسلام سیاسی و در ایران مبتنی بر روحانیت و شیعه گری، که هیچ گاه عوامل و ریشه های داخلی و جهانی آن در تحلیل ها و تاریخ نگاری های این گونه استادان محلی از ِاعراب ندارد، مدیون همین کودتای رضاخانی و کودتای ۲۸ مرداد است. جالب است که آجودانی برای موجه جلوه دادن ظهور یک دولت مستبد و اقتدارگرائی مثل رضاخان، آن را به پای خواست روشنفکران آن زمان و نیازهای آن دوره می گذارد، و حال آن که وقتی به دوره عروج نظام اسلامی می رسد، روشنفکران را مقصر آن می داند که به شاه پشت کردند.

تصادفی نیست که چنین روندی صدای اعتراض سایت جماران را در آورد و از این که نام «خمینی کبیر» در بیانیه و قطعنامه مراسم از قلم افتاده یا انداخته اند، لب به انتقاد به گشاید!: درحالیکه از رهبر انقلاب سه بار با عنوان و اسم و القاب نام برده شده و حتی از شهید سلیمانی و ابو مهدی مهندس هم ذکر خیر رفته است، اصلا به نام بلند خمینی کبیر اشاره نشده است.

هدف مقدم رژیم از توسل به شانتاژهسته ای بهم زدن چنین سیاستی و تغییراولویت های بایدن و دستورکار او، یعنی گوشزدکردن عاجل بودن حل تحریم ها، آن هم بسودامتیازدادن بود، بدون آن که باجی درخور برای مذاکرات جدید بدهد. هم چنین می دانیم که در درون تیم دولت آمریکا این بحث هم مطرح شده است که آیا باید با دولت روحانی که چندماه دیگر دورانش به پایان می رسد واردمذاکرات شد یا منتظردولت جدید در ۱۴۰۰ شد؟ ( با توجه به ارسال زیگنال هائی از سوی اصول گرایان از داخل به آمریکا که با ما بهتر می توانید کناربیایید تا با این دولتی که فاقداختیاربوده و درحال رفتن است که این را خودظریف مدتی پیش با خشم افشاکرد).

متاسفانه در میان چپ ها هم به نوعی وسوسه بازگشت به افتخارات گذشته و فراموش کردن درس های فروپاشی آن، که البته امروزه از عروج گرایش های اقتدارگرایانه در جهان هم تغذیه می کند بدون زمینه نیست و برای بخشی از ‌آن، فلسفه و مواضع بدیو می تواند دارای جاذبه باشد. به عنوان مثال در نگاهی به ویدئوی زیر که در آلمان (شهرهانوفر) و در نشستی پیرامون مواضع بدیوضبط شده است، می توان دید که چگونه رسما با نگاهی مثبت و با آب و تاب از نقش یک اقلیت سازمان یافته و مشرف برجامعه و «اکثریت خاموش» و از «دیکتاتوری» اقلیت و پرولتاریا سخن گفته می شود*.

در اینجا یک تغییرسیاست و تصمیمی پنهان نگهداشته شده وجود دارد که همانا سیاست کارشکنی با هدف ممانعت از بازگشت بایدن به برجام است و زدن تیری با دو نشان: در گام اول منتفی کردن بازگشت جوبایدن، چنان که اروپائیان از بایدن خواسته اند بدون قید وشرط به برحام بازگردد (در حقیقت بقیه مطالبات را پس از انداختن زنگوله به گردن گربه روی میز بیاورد)، که در برابرآن، رژیم هم به نوبه خود برآن شد که به اصطلاح سبقت گرفته و گربه را دم حجله بکشند! و اگر نتوانستند حداقل در گام دوم، پیشاپیش ابزارچانه زنی نیرومندی را برا ی خود فراهم کرده باشند.

بدین ترتیب حاکمیت در سایه سرکوب و اختناق به خیال خود برای تغییرقانون اساسی و بدون دست بردن رسمی به آن راهی کم هزینه یافته است. چرا که خوب می داند برگزاری رفراندوم که چه بسا بطور نا خواسته در حکم گشودن درب بطری و فوران نارضایتی های انباشته شده عمل کند و با پی آمدهای دیگری چون بروزمنازعات جدید درونی و نیز افزایش فشارهای بین المللی گردد. با این تصور که می توان دستکاری رسمی را به فرصت دیگر و مناسبی به لحاظ ثبات سیاسی موکول کرد.

در نگاهی به این عکس همزمان با دو پرسش اساسی روبرو می شویم: آیا به راستی در شهر هیچ میخانه ای وجود ندارد و در حسرت آن باید مُرد! یا آن که در سوی مقابلش به براین باورکوبید: بیائید به توفانی بیاندیشیم که از ورای موج ها می رسند. بیائید بسرائیم: آن که می گفت حرکت مرد در این بحر خموش، برود شرم کند ….

بطورکلی ما در یک بزنگاه حساسی قرارداریم که بحران انتقال قدرت در کشوری که هنوز هم مهم ترین و تعیین کننده ترین نیروی اقتصادی و نظامی جهان و حافظ نظم آن از جمله در منطقه حساس خاورمیانه،بشمار می رود از ویژگی های آن است. از همین رو هرنوع خللی در آن می تواند بطور بالقوه و یا بالفعل، و درسطوح گوناگون می تواند موجب پسامدهای مهم و و بعضا حتی خطرناک توسط رقبای کوچک و بزرگ آمریکا گردد. در مورد ایران با توجه به بحران مزمن هسته ای که سال هاست کانونی شده و زیرنظارت و راقبت ویژه جهانی و سازمان ملل قراردارد، این نگرانی وجود دارد که ممکن است خلأ قدرت، علاوه بر برخی تحرکات منطقه ای، موجب تحریک وسوسه دست یابی به سلاح هسته ای و مشخصا نزدیک ترکردن آن به نقطه موسوم به گریز یا طغیان هسته ای گردد

گرچه پیروزی هرکدام از دو جریان تأثیری در اصل وجودبحران نخواهد گذاشت، اما این به معنای بالسویه بودن تأثیرآن ها بر بحران و کم یا زیادکردن فرکانس آن نیست. چنان که پیروزی بلوک دموکرات ها می تواند اثرآنی در توازن قوای دوطرف نه فقط در آمریکا حتی در مقیاس جهانی برجا بگذارد و تا حدمعینی ( و لااقل برای مدتی) بر آهنگ پیشروی و تاخت و تازجناح واپسگرا و محافظه کارسرمایه تأثیرمنفی بگذارد و فرصت های تازه ای را برای جنبش ها و جریان های ترقی خواه برای حفظ دستاوردها و برخی پیشروی ها فراهم آورد که برای مردم جهان مهم هستند.

مهمترین بسترپیشروی برای سکولاریزه کردن جامعه و پژمرده ساختن نفوذ دین و نهادهای دینی و غیرسیاسی کردن آن ها، پس از خلع ید از قدرت و تثبیت این جدائی با استفاده از شیوه هائی است که ضمن تضعیف نفوذ آن به آزادی های سیاسی و حقوق دموکراتیک و پایه ای احادشهروندان خدشه ای واردنسازد [تجویزدارو برای درمان اگر بجای از بین بردن سلوهای معیوب، سیستم ایمنی بدن را هدف بگیرد، به خطری بزرگتر از خودبیماری تبدیل می شود].