اردشیر قلندری

حاکمان که بی شک از مساله روزمره جامعه خبر داشتند، با بروز اعتراضات سعی کردند، همه مشکلات موجود را به دولت محول کنند، دولت استعفا داد، توکایف امور را کاملا بدست گرفت. همزمان نظربایف که شورای امنیت قزاقستان را جهت ماندن در صحنه سیاست و اداره امور کشور از پشت پرده تاسیس کرده بود، از سمت خود استعفا داد. توکایف که قرار بود در سایه نظربایف بماند، مردشماره یک سیاست این کشور شد. بدین سان دوران قدر و قدرت نظربایف در یک حرکت مردمی به سررسید.

فرهنگ خرده بورژوازی نادیده گرفتن منافع دیگران و همه چیز برای خود است. او در صورت ورشکستگی گرچه براحتی در استخدام کارخانه ای بعنوان کارگر ساده در میاید، اما دائما در تلاش است، به جایگاه نخست خود برگردد، از ان نیز به سکویی بالاتر، همین خصلت وی را از کارگر جدا میکند، به سرمایه دار بودن سوق می دهد.

دمکراسی در شرق، سرزمین پیدایش انواع مذاهب، سخنی است سنگین. تصور اینکه یک مسلمان زیر سایه دمکراسی بنشیند، امریست سخت. مسلمان شخصیتی ایست، بشدت در اسارت زنجیر خرافات، احادیث و داستانهای دینی تخیلی. طبیعتا دمکراسی در این احادیث و توهمات خرافاتی وی نمی کنجد، او نیز برپایه باور خود از ان گریزان است. دقیقا همین امر نقطه عطف ناکارامدی پدر و پسرپهلوی در راستای حل این معضل گردید.

در پی اعمال فشار، بلاروس امکاناتی جهت رفتن به اروپا از کشور های خاور میانه را فراهم ساخت که سیل مهاجر به کشور آغاز شد. اینک جمعیتی بسیار زیاد در منطقه میان دو مرز لهستان و بلاروس که در شرایطی سخت قرار گرفته اند، هر روز نیز بیشتر می گردد. لهستان نیز با آوردن ارتش به نوار مرزی مانع رسیدن مهاجران به المان (که مقصد اکثریت آنهاست) شده، وضعیت می‌رود به سمتی که فاجعه بیافریند. با گذر از میان جنگل و باتلاق های میانه راه مهاجرین متحمل دشواری‌های بسیار می گردند.

جهان پیرامون متضاد است، بدین خاطر اندیشیدن برپایه کلیشه منطق ارسطویی در نهایت خود به اشتباه ختم میگردد. همچنین در استلال های شهودی انها، تصنعی، فرمالیسم و غیرواقعی است. هرپدیده ای در فرایند فرگشت بطور دائم در تضاد با خود است. بطوری که در خیابانهای ایران مردم معترض همان مردمی که زمانی انزجار و نفرت خود را از رژیم سلطنتی ابراز میکردند، امروزه شعار "رضاشاه روحت شاد" سر می‌دهند. یا در جهان اروپائیان تولرانس، پس از جنگ جهانی دوم بجای نسل کشی نشسته است. در واقع از تضاد در راسیسم افراطی نسبت به ساکنان به تحمل انها رسیده است.

 

این سیاست دوگانه حزب کمونیست، خوش آیند بسیاری از مردم روسیه نیست، از طرفی نیز نامزدی دائمی زیوگانف و تکرار شعارهای ۲۹ سال پیش با وجود توپ خانه تبلیغاتی رژیم حاکم علیه ۷۰ سال سوسیالیسم شوروی بسیار خسته کننده است. با توجه به اینکه شرایط نو، رویکردهای نوین تری را می طلبد!. این در همان سال خای نخست فروریزی مانده است.

در این میان واقعیت دردناک افغانستان تنها شامل مردم این کشور نیست، این واقعیت فاجعه امیز کل منطقه است، که بی تردید بار سنگین ان با دخالت رژیم شبه فاشیستی ولایی بر دوش مردم ایران نیز خواهد بود. مشابه سیاستی که در سوریه ... اتفاق افتاد، میدانی برای بازیگران قدرتمند، جهت نابودی ثروت ملی که رژیم ولایی به ان منطقه برده است. همچنین فرصتی برای اسراییل فراهم ساخته تا با بمباران های پی درپی جایگاهی برای دولت صهیونیستی در میان مردم خود بیابد. از آرای آنها برخوردار شود.

"نه" به انتخابات را باید پس از 42 سال یک پیروزی برای مردم دانست و تمرینی برای دمکراسی فردا!. باید اقرار کرد که پس از 42 سال اتحادی ذهنی میان همه اقوام ایرانی از بلوجستان تا .... بوجود امده، برخی از این اتحاد هراسانند. این در جای خود یک پیروزی است. باید اقرار کرد که ترسها ریخته، به هماند اندازه رژیم هراسان شده است، سیاست سوریه شدن، نگذاریم جلاد رئیس جمهور شود ... رنگ باخته، خود دستگاه سوریه و جلاد در نزد مردم گشته است، این یک پیروزی است. باید اقرار کرد، که رژیم فهمیده است که مشروعیت ندارد، منبعد دچار اشتباهاتی فاحش خواهد شد، و این یک پیروزی است.

مطابق پژوهش های استاد دانشگاه کالیفرنیا دانیال ترسمن (Traisman Daniel )، در اکثر موارد رویکرد به دمکراسی، برخلاف اراده دیکتاتورها، برپایه اشتباهات آنان رخ می دهد. ترسمن دویست و یک رخ داد تاریخی را واکاوی نموده، و ده اشتباه عمده دیکتاتور ها را برشمرده است. همچنین باید درنظر داشت که اشتباهات فوق خودبخود موجب بروز دمکراسی نخواهند شد، بل مسبب سقوط اقتدار رژیم های دیکتاتوری مشخصی هستند. جهت ترانزیت دیکتاتوری با دمکراسی در کشور باید مجموعه ای از شرایط مهیا باشد.

انقلاب بزرگ اکتبر حاصل شرایط مشخص از یک بازه مشخص در تاریخ بود، لنین با تیز بینی شگفت آوری مقدمات انرا چید، در راستای تحقق ان تلاش نمود. این انقلاب توازن قوا در سطح جهان را دگرگون کرد، نهیب بزرگی به سرمایه داری در مسیر بقا و صیانت از خود زد. سرمایه داری نیز از ان استفاده بهینه برد، زمانی که شوروی و بلوک شرق دیوار آهنین به دورخود کشیدند، سرمایه داری برعکس دیوارها را شکست و شیوه زندگی بهمراه تجمل پرستی، رفتار و گردار سرمایه دارانه را جهانی کرد، مرزها را در هم نوردید، گلوبالیسم را در برابر مردم نهاد.

در عین حال، آنچه در این کشور میگذرد، رفرم جهت بهبودی ساختارهای اقتصادی- سیاسی موجود نیست، بل تلاش در صرفجویی دولت در تغییر و یا دریغ داشتن مزایا از مردم خود است، بطوری که چندی پیش طرح کاهش مرخصی بعد از زایمان که سه سال بوده است، مطرح گردید که قرار است به دوسال برسد، یا اگر سه سال باشد، سال سوم بدون پرداخت حقوق مادر خواهد بود.

باخت بزرگ دیکتاتور موجب شد که ماشین سرکوب به مهار خشن معترضان بیاید، برایند ان تعدادی کشته، چند هزار نفر زخمی و دستگیر شود. شدت خشونت چنان بود که اسیران معترض در زندانها بسان زندانیان معترض رژیم ولایی ایران مورد تعرض جسمی قرار گیرند، که میشود گفت در تاریخ و فرهنک سیاسی این ملت کاملا تازه و بیگانه است.

لوکاشنکو پس از دو دوره پیروزی چشمگیر در انتخابات جهت حفظ خود بر این جایگاه، تغییراتی در قانون اساسی ایجاد، ریاست جمهوری برای یک فرد را نامحدود نمود. این امر تا دوره اخیر با همه زدوبندهای پشت پرده، واکنش گسترده مردمی را در پی نداشت، همزمان جامعه نیز رویکرد رواداری را در پیش گرفته بود، و بخش اعظم بازنشستگان حامی وی در انتخابات بودند. با اینهمه تضییقاتی در برابر مخالفان اندک صورت می گرفت، تقلب در انتخابات در بسیاری موارد جایگاهی محکم و با ثبات یافته بود.

"ایست مات" تنها به شوروی منحصر نماند، کلیه حزب های کمونیستی برادر و "نیروهای ملی میهنی" با اندیشه های ضد سرمایه داری، در این جرگه جا گیرفتند، جهان برمبنای منافع سیاست بزرگ (برادر بزرگتر که شوروی است) باز تعریف شد. بدیسان همه چیز در راستای منافع اردوگاه قرار گرفت، تا جایی که استقلال حزب ها را بخود اختصاص می دهد، درک دیالکتیکی - تاریخی حوادث خانه را تحت شعاع برد، حزب های برادر رسالت خود را در صیانت از "سیاست بزرگ" می بینند، تا حدی که منافع ملی باز تعریف گردید.

قریب به اتفاق معترضان، جوانان بیست سال به بالا هستند، در واقع همان جوانانی که هنگام نخستین تحلف ریاست جمهوری آلکساندر لوکاشنکو به دنیا امده اند. آنان امروز دیگر خواهان دیدن یک شکل بسیار زننده سیاستهای نئولیبرالیستی در این کشور نیستند، همانهایی که از دیدن یک شخص در این ۲۶ سال به شدت آزرده و خسته شده اند.

بنابراین کلیه زمینه های شعارسرنگونی رژیم ولایی با ظرفیت بالقوه نارضایتی جامعه فراهم است، و بی ترید می تواند مورد استقبال لایه های اجتماعی موجود در جامعه، بویژه کارگران که در رژیم ولایی در بدترین شرایط قرار دارند، قرار گیرد. سترون بودگی اعتراضات تا کنونی، با وجود به قتل رسیدن معترضین نشان میدهد که اتحاد به ضروت تبدیل گشته، با اتحاد عمل، میتوان نطفه های سازماندهی مردم را آرام و آرام بدست گرفت، به هدف رسید.

مارکسیسم خشونت انقلابی را چگونه توضیح میدهد؟ پرسشی ست که پس از برخورد مردم در خیزش آبان ماه، در میان بسیاری از نیروهای وطنی به موضوع روز تبدیل گشته است. آیا برپایه درک مارکسیستی میتوان در راستای پیروزی انقلاب از ابزار خشونت بهرهمند بود؟

این رویکرد سیاسی جهان را به دو میدان: کشورهای حاشیه امریکا و کشورهایی با اقتصاد، سرمایه گذاری های زیرساختی دولتی می توان تقسیم نمود. نئولیبرالیسم مورد حمایت امریکا که مدافع منافع شرکت های بزرگ امریکایی است، دولت های فوق را در مسیر ایجاد الیانس هایی در راستای حمایت از اقتصاد خود هول می دهند، که به عناوینی در تلاش جهت خروج از وابستگی به تسهیلات دلاری هستند.

رژیمی که تا بن دندان مسلح است، اعم امکانات را در راستای سرکوب بی رحمانه مطالبات مردمی که از هرگونه حقوق اولیه زندگی محروم شده اند را داراست، نباید در برابرش با چوب و چماق به نبرد پرداخت؟. طرفداران اعتراضات مسالمت امیز، که معمولا خارج از گود نشسته، مردم را به رواداری فرامی خوانند و چرا از رژیم نمی خواهند که مطالبات مردم را براورده سازد، از خشونت بپرهیزد!

اعتراض و بیان، مطالبه پیگیری دزدیها و اختلاسهای چند صدمیلیون دلاری در کشور توسط رئیس جمهور، یک هدف کلی دارد، ایجادفضای مبارزه با فساد در پیشا انتخابات. تنها تفاوت این یکی با او قبلی که «بگم بگم» راه اندخته بود، در بیان اعداد است که اینبار اتاق فکر رژیم با این ترفند در پی رهیافتی برای گذر از بحران عدم شرکت توده در انتخابات است.

در منطق مصاحبه فوق، مردم در نقش سیاهی لشکر پای صندوق رای هستند، این ماهیت سخنان شخصی است که به گفته خود، طرفدار نظام سرمایه‌داری است. ذات و ماهیت ماهوی این نظام مردم را در نظر ندارد، مردم همان بردگان هستند

جهان ما به چونان پیچیدگی و تنیدگی رسیده است، که نمی‌توان وجود یکی را بدون دیگری تصور کرد. در دنیای مجازی حال، کشاندن توده‌ها به خیابان‌ها به سهولت ممکن است، چنانچه "میدان" در اکرائین و بسیاری کشورها در چند دهه اخیر بارها آنرا به اثبات رسانده است

در شرایط کنونی جهان ما، رشد و گستردگی بی سابقه سرمایه داری، رویکرد گلوبالیسم، نبرد جهت استقرار سوسیالیسم به اصل مسلم تبدیل شده است، اما نقطه مقابل آن، در شرایطی که جهان از لحاظ فرهنگی غرق در رسوبات تجمل پرستی و فرهنگ مصرف حاکم گشته است، ساختمان سوسیالیسم بی اندازه دشوار خواهد بود.

سوسیالیسم از نوع اسکاندیناوی که در زمان حیات شوروی در برخی کشورهای اروپایی ایجاد شد یک عوام‌فریبی بزرگ بود، بیم از گسترش شوروی، درواقع مهار آن بود، نه بیش! در شرایط کنونی، بسیاری از آن آب‌بندها که درواقع سدی برای گسترش اندیشه‌های سوسیالیستی بود، یکی پس از دیگری برچیده می‌شوند، در فقدان علت، معلول نیز از بین می‌رود.

جهت کسب قدرت باید جایگاه ایدئولوژی، برنامه‌های حداقلی و حداکثری حزب مشخص گردد. با تعیین ایدئولوژی، جایگاه حزب، کنار سرمایه‌داری یا مقابل سرمایه‌داری روشن می‌گردد، تا جویندگان حقیقت با شناخت از اندیشه و جهان‌بینی آن به صوف حزب بپیوندند. در همین راستا، رسم است، که حزب‌ها در مرامنامه و اساسنامه خود آشکارا و مشخص فلسفه نگرش خود به جهان هستی و برنامه اهداف اصلی خود را بیان کنند.

اگر به‌طور اجمال به مسئله چهار دهه گذشته نگاه کنم، در هرچند وقت رژیم بامهارتی عجب جناح‌هایی را در راستای تغییرات آهسته در ساختار خود ایجاد نموده است، که در همین مسیر با شعارهایی گوناگون، طبیعتاً متناسب با زمان حرکت کرده‌اند. "اصلاح‌طلبان" تا این برهه از زمان آخرین این جناح‌ها بوده‌اند.

لنین پیشگام و بنیانگذار دولت شوروی بود، باید شخصیت وی را در کانتکست موقعیت تاریخی نگریست، که بطور مدام شرایطی را بر وی دیکته می کرد، وادار به اتخاذ برخی تصمیمات ناخوشایند سیاسی می نمود.

حرکت معکوس به سمت سرمایه داری در کشورهای سوسیالیستی پس از 70 سال نشان داد که سوسیالیسم بطور کامل به هدف خود نتوانست برسد. اما همین امر در سرتاسر جهان ضرورت یک الترناتیو و جانسختی مارکسیسم – لنینیسم را با همه تحریف ها و دگردیسی های موجود بنمایش گذاشت.