پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۴ ژوئن ۲۰۲۰

بهزاد کریمی

 سند سیاسی در جاهایی از خود و به شکل مخالفت با دخالت قدرت‌ها در امور ملت‌ها و از جمله مردم ایران و مخصوصاً به شکل نظامی ابراز نظر کرده و از شکل‌گیری جهان و منطقه ای بدور از زورگویی، خاورمیانه‌ای عاری از زورگویی‌های اسرائیل علیه فلسطینی‌ها و نیز رها یافته از تاخت و تاز انواع بنیادگرایی‌ها، سخن گفته است.

آری، این جناب مترسک نشسته بر مسند وزارت امور خارجه کشور ما، متاسفانه و آشکارا دارد تاریخ ما را در جهت تعلقات ولایت فقیه معمار "عمق استراتژیک" و "هلال شیعی" و طبعاً هم "اقتصاد مقاومتی" فقر آفرین لازمه آنها تفسیر می‌فرماید و نه که آن را در وجود عوارض و مصیبت‌های انسانی آن باز خوانی کند. قبلاً

دوم اما "بلوک" سازی است از ترکیب ولی فقیه و سپاه پاسداران. ما از نیمه های دهه 70 به درستی بر افزایش شتابناک سهم و نقش نهاد پاسدار انقلاب اسلامی در نظام جمهوری اسلامی انگشت گذاشتیم و در ادبیات خود گفتیم و نوشتیم که چنگال های آن در حوزه های نظامی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی و عقیدتی همچنان و بیش از پیش بر جان این کشور فرو می رود و خواهد رفت.

در کمیسیون این نیز مطرح بود که ما ضمن تصریح بر امر گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دمکرات، می‌باید که پیشنهاد مرکزی و اثباتی حزب برای نحوه گذار مطلوب را نیز پیش بکشیم. می‌دانیم که در صفوف جنبش دمکراتیک و تبعاً میان ما، بر سر اینکه روند گذار مقدمتاً متمرکز بر کدام گزینه باشد و از کدامین حلقه عبور کند، مواجه با تنوع نظریم.

در شرایط جنگ، حتی جنگ اقتصادی، آن تاکتیک تعرضی که نتواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند، تاکتیک از سر سرگردانی نام دارد، تیر در تاریکی به‌حساب می‌آید و پیشاپیش محکوم‌به ناکامی بیشتر است.

یعنی دیواری کوتاه‌تر از دیوار افغانستانی‌ها نیست؟ چرا این حکومت به‌جای افتادن به جان اینان از هزینه‌های سرسام‌آور خود در رابطه با سیاست "هلال شیعی"، و حفظ "عمق استراتژیک" و ماجراجویی‌های برون‌مرزی نمی‌کاهد؟  

بعد از سرکار آمدن ترامپ و تیم او این پرسش فعال‌شده که احتمال وقوع جنگ بین امریکا و جمهوری اسلامی چه اندازه است؟ سؤالی که در دوره بوش پسر و سیاست ناظر بر "محور شرارت" وی نیز مطرح بود. هم‌زمانی دو روند متناقض پاسخ قطعی به این سؤال را دشوارتر کرده است.

رهبری فرد محور در اپوزیسیون جمهوری اسلامی را فراموش باید کرد که هم غیر دمکراتیک و زیانبار است و هم فاقد زمینه. جامعه ایران طی این چهار دهه، خوشبختانه بیش از آنی جلو رفته و پیشرفت کرده است که دیگر بار بخواهد زیر علم و کتل این یا آن شخصیت فرهیخته (کاریسما) گرد هم آید.

بحث بر سر این است که به تفسیر و تعبیر نشستن ظرایف بس بغرنج پدیده‌های انسانی با قوانین خشک خود پندار و در قالب رمان و اثر فکری ریختن آن‌ها به گونه تک‌خطی، خطر ساده‌سازی در خود دارد؛ حال‌آنکه پاسداشت هنر و ادبیات، به فهم بغرنج و خلاق تاریخ است و بیان تاریخ، در پیچیدگی‌های اندیشه ورزانه ژرف. و بدین گونه است که می‌توان جبهه عدالت‌خواهی را به‌روز کرد و توانمند نمود. نیت خوب، به نگرش امروزین نیاز دارد.

موضوع در این خلاصه نمی‌شود که رئیسی کیست، زیرا شناساندن او در سطح ملی و حتی بین‌المللی را کارزارهای چند دهه‌ای علیه جنایت و دفاع از حقوق بشر تا حد بسیار زیادی پیش برده‌اند و فرزند متعهد آیت‌الله منتظری شجاع با بازپخش صدای پدر علیه هیئت چهار نفره مرگ، آن‌ها را در مقیاسی بزرگ تکمیل کرده است. مسئله، افشاء چرایی این انتصاب است از سوی ولایت.