يكشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۴ فوریه ۲۰۱۹

سياسی

رفراندوم و انتخابات آزاد، نقش افق گشایی مبارزاتی برایتلاشهای مدنی جامعه سیاسی ایران بمنظور گذار مسالمت آمیز از این نظام داشته ودارند. اما با این تذکر که هرچه جلوتر می رویم، افق گشایی بویژه در وجود رفراندوم،جنبه زمینیتری می یابد، ندایشدر خیابان شنیده می شود و خصلت شناسنامهای فزون تریدرمبارزه سیاسی جامعه علیه حکومت به خود می گیرد.اگر کسانی هستند کهبرای رفراندوم در همین توازن قوای موجود جنبه عملی شدن قایلند،من یکیچنین نمی اندیشم

سياستی که وجود اسرائيل را انکار می کند به نفع هيچ کدام از مردم خاورميانه و منجمله فلسطينی های مقيم يا پناهنده در کشورهای همسايه نيستند و فقط می توانند به زجر و فلاکت بيشتر برای همه مردم خاورميانه بيانجامند.

بی‌تردید راهبرد جدید نظامی آمریکا و برنامه جدید سلاح هسته‌ای این کشور که به آنها اشاره رفت، به مسابقه تسلیحاتی در سراسر جهان دامن خواهد زد و جهان را نا امن‌تر از آنچه که امروز هست خواهد کرد و صلح جهانی را با خطر بیشتری روبرو خواهد ساخت.

رفراندوم مد نظر نیروی تحول خواه، رفراندومی است معطوف تحول ساختاری در قدرت سیاسی. متوجه تحولات حقیقی- حقوقی به منظور تدوین قانون اساسی نوین و تعیین تکلیف جامعه با ولایت فقیه که رکن پایهای قدرت حاکم است. چنین رفراندومی تفاوت بنیادی با رفراندوم مطروحه توسط اقای روحانی دارد. اولی رفراندوم برای باز تعریف نسبت جامعه با حکومت و قانون اساسی آنست؛ حال آنکه دومی باز تنظیم مناسبات جناحین جمهوری اسلامی با همدیگربه حساب اراده مردم ورای خلایق!

طرح همه پرسی و مراجعه به صندوق رای هر چند برای فشار به جناح مسلط بیان شده اما می بایست ساده از آن نگذشت. روحانی شاخک های حسی اش خوب کار می کند. از وضعیت و موقعیت خودی های حاکم، اطلاعات زیادی دارد. او نشان داده است که بی گدار به آب نمی زند. طرح همه پرسی او در سالروز انقلاب نشانه تغییر وضع کیفی در موقعیت بالائی هاست

چپ در اساس انترناسیونالیست است و مدافع برابری در همه زمینه‌ ها. پان اما چون برتر بین است طبعاً نمی تواند نگاه چپ را مانع از تحقق هدف خود نبیند. جدا از این منطق عام و همه شمول و فراگیر در باره همه پان ‌ها، اما حتی یک نمونه مشخص از ناسیونالیسم افراطی را در جهان و تاریخ معاصر سراغ نداریم که علیه چپ نباشد. "یاشار"ها این را بهتر از من می دانند که چهرگانی‌های زمانی نماینده مجلس اسلامی، تعرض پان ترکیستی خود در دهه 60 و هفتاد را با حمله به "خیانت" های چپ‌ ها و "فرقه" در حق آذربایجان شروع کردند!

مطالعات فرهنگی در ایران که عمر درازی نیز ندارد مطلقاً به هیچ جنبه از حیات تهی‌دستان شهری نپرداخته است. مطالعات فرهنگی در ایران، برخلاف نخستین سال‌های شکل‌گیری مطالعات فرهنگی در بریتانیا که هویتی رادیکال داشت، عمدتاً رنگ‌مایه‌ای محافظه‌کارانه دارد و در بهترین حالت فقط طبقه‌ی به‌اصطلاح متوسط را موضوع پژوهش‌های خود قرار داده است

بررسی های تاکنو نی از خیزش دی ماه بارها به شرکت نداشتنن نهاد های مدنی و جنبش های اجتماعی در آن اشاره رفته است. با توجه به کو تاه زمانی این حرکت خو د جوش و ناگهانی توده ای که بدون هر گو نه برنامه ریزی از پیش آماده شده، البته مانند همه ی خیزش ها و قیام های شبیه، رو ی داد، نمی تو ان شرایط حاکم استبدادی در ایران انتظار و اکنش های سریع و همگام با آن را از این گونه نهادهاو جنبش های مدنی داشت.

آیا دراین شرایط حساس، هنوز وقت آن نرسیده که، احزاب، سازمانها و دیگر نیروهای فعال فکری، فرهنگی و سیاسی آزادیخواه، دمکرات و عدالت جوی مستقل از حکومت و مستقل از دولتهای خارجی، در راستای تحقق آرزو و نیاز ملی- مردمی کشورمان و رفع خطرات خارجی، حول اهداف مشترکِ آزادی، دمکراسی و دولت دمکراتیک، دور هم جمع بشویم و کانونی، شبکه ای و یا کنگره دمکراتیک مشترک و مستقلی بسازیم و در مبارزات مردم و روندهای سیاسی جاری در جامعه و حول کشور، مشارکت جدی و فعال و ایفاگر نقش موثری در سرنوشت جامعه وکشورمان داشته باشیم؟؟

فراموش نباید کرد که عدم توجه لازم آزادیخواهان به مطالبه "هویت خواهی"های ملی در کشورمان ایران، می تواند خطایی باشد از نوع راهبردی! یک دلیل فاصله گیری بخش قابل توجهی از"هویت خواهان" ملی در مناطق تحت تبعیض کشور از مرکز، از مرکز نشینان و در عمل از مرکزی اندیشان همچون طیفی شامل افراطیون تا معتدل ها، چه در آذربایجان و چه در کردستان، بلوچستان، میان عرب های خوزستان و ترکمن ها را می باید که در نحوه برخورد ناسیونالیسم ایرانی با آنان سراغ گرفت.