جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴ دسامبر ۲۰۱۸

سياسی

با اعدام زانیار، لقمان و رامین، با اعدام فرزندان و جوانان مردم، به مردم ایران اخطار می کند که در صورت مبارزه و مقاومت علیه رژیم بی صلاحیت و یغماگر منابع ملی و عامل فقر و فلاکت، و در صورت مبارزه برای رفع تبعیضات ملیتی و دیگر تبعیضات، فرزندان و جوانان آنان را سرکوب و اعدام می کند

جمهوری اسلامی نابکار البته از سر کار بودن چهل ساله خود چیزها آموخته است، اما یک چیز را نفهمیده و نخواهد هم فهمید و آن، قدرت مردم است! این گزاره البته در مورد هر دیکتاتوری اعتبار دارد اما در مورد استبداد دینی اعتبارش باز هم بیشتر

چشم انداز مبارزاتی باید از میان برداشتن این نظام  استوار باشد و نه اصلاح و نوسازی آن. لذا چنین نامه ها و منشورهایی راه حل نیستند، بلکه صرفاً خبر از حدت بحران دارند و حاکی از دور و دورتر شدن هر چه بیشتر نیروهایی از نظام از کردار فرد اول آن. نیروی گذار از این نظام، چنین نامه ها و پلاتفرم هایی را باید علامت شدت بحران بفهمد تا بتواند واکنش به بحران ها را در خدمت راهبرد گذر از نظام قرار دهد و نه که خود در خدمت تحقق آنها درآید!

رژیم در هراسی سی ساله از افشای این جنایت، به سخیف‌ترین روش‌ها از طریق فشار دائم به بازماندگان و مراجعه کنندگان به «خاوران ها» و نیز جان‌بدر بردگان از آن، اقدام کرده است. با تداوم و پافشاری ما در ثبت این واقعه به عنوان «جنایت علیه بشریت» است که این هراس تبدیل به کابوسی برای آمرین و عاملین این جنایت، تا نشاندن آنان در جای متهمین در دادگاهی نه چندان دور از دسترس، خواهد گردید.

در برخورد با ترامپیسم و ائتلاف آن با نتان یاهو و بن سلمان، حتی یک آن هم این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که از زمینه سازهای شکلگیری این پدیده شوم در امروز ما، همین جمهوری اسلامی بوده و هست و مشخصاً هم بر اثر ماجراجوییهای ولاییاش طی چند دهه گذشته و کماکان ممتد در همین امروز.

به میزانی که ثروت به طرزی نامتوازن‌تر در میان افراد جامعه توزیع شده باشد، احتمال افزایش فرار سرمایه قوت می‌گیرد. و برعکس‌سازوکاری که البته جذاب نبودن محیط اقتصادی را برای عاملان اقتصادی مفروض می‌گیرد. دو سازوکار نخست، به‌میانجی افزایش تقاضا برای ارز، و سازوکار اخیر به‌واسطه‌ی کاهش عرضه‌ی ارز در داخل، به افزایش بهای آن منجر می‌شوند.

در بطن کارهای برنیز دو باور اصلی بود: اول این که توده‌ها بیش از حد احمق و بی‌عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه‌ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد.

درسی که از تجربه های دوران پهلوی و جمهوری اسلامی، در رابطه با مقوله امید و آرزوی آینده بهتر، میتوان گرفت باور به این اصل است که برای زنده نگاه داشتن روحیه امید و تشویق پویایی در مردم، ما نیازمند یک چشم انداز امید بخش و کشف و استخراج آرزوهایی هستیم که هر ملتی در مخیله تاریخی خود ضبط کرده و  به واسطه آن توانسته است خود را، بعنوان یک ملت متمایز از ملل دیگر، حفظ کند.

مشی ترامپ، استراتژی و تاکتیک خاص خود را دارد. راهبردهای این مشی تا آنجا که به خاورمیانه برمی‌گردد معطوف‌اند به تحت کنترل درآوردن آن به سود تمایلات متحدین منطقه‌ای امریکا یعنی اسرائیل و عربستان سعودی و چند شیخ نشین دیگر. این تاکتیک‌ها اما با هر میزان از خورانده شدنش به هیئت حاکمه امریکا توسط همین منابع خاورمیانه‌ای، معنی اصلی خود را باز در بستر استراتژی عمومی امریکا می‌یابند؛ یعنی مرتبط با جهت‌گیری استراتژیک امریکا در قبال خاور دور و مشخصاً هم چین. ترامپ رهایی هر چه سریع یقه امریکا از خاورمیانه پرتنش را تعقیب می‌کند تا عمده انرژی کشورش صرف مواجهه با رقبای اصلی امروزین و بعدی آن شود! پس علیرغم مثلاً سرسختی‌هایش در قبال جمهوری اسلامی باز آماده مذاکره با آن!