شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲ فوریه ۲۰۲۰

رحمان

دیگر کسی چوپ لای چرخِ شب

نمی گذارد!

و خوابِ شبهای توفانی

تعبیرِ بستنِ بال کبوترانِ در راه -

در مغزهایِ یخ زده

به بار خواهد نشست؟



آخرین گلوله را چه کسی بر سینه شب

شلیک کرد !؟

و قهقهه مستانه اش از فراز جنگل

گذشت -

که مردگان را در شب نشینی با ابلیس

به هراس آورد

با دستان خسته و فرو مانده

بال می زنم،

در شبِ غمین میهنم

که اندوهش رهایم

نمی کند.

و آن یکی که سالها کوچ کرد

و از خویش جدا شد،

آن طرفِ آب ؛

در دلِ وهم و فراموشی باد درو می کند

و شبها غُربت را رج می زند

شهرِ عصیان ،

شهر دود و آتش

خشمگین فریاد می زند؛

بالا می آورد

قِی می کند در سیاهی - -

به خرزهره ها

به فریب،

به دروغ - که عادت شده.

انگار گم شده بودیم؛

از یاد رفته بودیم؛

فریاد می زدیم؛

پرده سیاهی جلو پنجره ها کشیده بودند؛

نور هم مهجور،

در تاریکی فرو رفته بود؛

برخیز،

ببین دختران دم بخت،

در انتظار لباس سفید و ...

تاج سر،

راه به حجله را

با گلوی بریده،

با خون ...

جشن گرفتند،



 



برای رحمان هاتفی نماد و

عصاره شور و خرد و عشق

و … چراغ راه درظلماتی

قیراندود.

کمونیستی شیفته،که یادش

همیشه ماندگاراست و نامش

برتارک مبارزات کارگران

و زحمتکشان می درخشد .

امروز طبقه ی کارگر بیش از هر زمان زیر فشار حاکمیت استبدادی قرار گرفته است. سندیکاها زیر فشار خرد کننده ی نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی رژیم قرار دارند و سیاستهای نولیبرالی رژیم آشکارا در باره ی کارگران اجرا می شود.

اما سؤال این است که، چه عواملی به گفته مارکس باعث می شود (انسان) از قدرت ذاتی خویش فاصله بگیرد و فردیتش را از دست بدهد و تبدیل به پول شود. به نظر می رسد، در اینجا برپایه ی نظریه ی مارکس، پول به خودی خود علت نیست، بلکه معلولی است که در چرخه ی اقتصاد سرمایه داری خود تبدیل به علت می شود.