دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ - ۳ اوت ۲۰۲۰

دیوید اسپنسر

حرص استفاده از تکنولوژی برای کسب سود، به آن معناست که کارگران نمی توان برای کاستن از مرارت کار به تکنولوژی اتکا کنند و محتوای کیفی کار را ارتقاء بخشند. بلکه تنها امید آنان برای تضمین کار کمتر و بهتر آن است که شاهد در آمدن کنترل مستقیم آن از چنگ سرمایه داری باشند. چنان که در بالا، و در همزبانی با ایده های مارکس تأکید شد،

بر پایۀ مباحث گذشته می توان به دو گونه واکنش داشت. یکی رسیدگی به مسائل مربوط به کار در حل حاضر است. این مسائل از جمله مشتمل است بر دستمزدهای ناچیز، ناامنی های مرتبط با کار، ساعات کاری طولانی (افزایش کار "خارج از وقت" یک مسئلۀ واقعی است)، فقدان اختیار در پیوند با نظارت حاد بر کار، و بیماری های جسمی و روحی ناشی از فشارهای وارد بر تن و جان کارگران.

اکنون می توان به موضوع دیگری پرداخت. این موضوع مرتبط با ایدۀ استفاده از تکنولوژی نه تنها برای کاستن از مدت زمان کار، بلکه همچنین برای افزودن به محتوای کیفی آن است. چنان که در ابتدای این نوشته توضیح داده شد، تحقق دیدگاه کارل مارکس دایر بر آینده ای بهتر، مستلزم ساماندهی مجدد کار است به عنوان فعالیتی در گریز از "از خود بیگانگی"، و اجرای این ساماندهی هم به نوبۀ خود تا حدودی وابسته است به استفاده از تکنولوژی.

ما در دو فصل آینده به موضوعات سیاست گزاری و رفرم برمی گردیم؛ خاصه به این پرسش که چگونه می توان تکنولوژی را مهار کرد و به آینده ای با کار کمتر اما بهتر نائل شد.

 

 

 

 

کارفرمایان سرمایه دار با به کار گرفتن کارگران از راه دور و بدون هرگونه قرارداد کار رسمی، به نادیده گرفتن مسئولیت های اخلاقی خود نسبت به کارگران تمایل دارند. نتیجۀ تبعی این واقعیت این بوده است که پلاتفرمهای استخدامی به دلیل ایجاد گسترده تر کار کم دستمزد، بیقاعده و ناایمن مورد انتقاد قرار گرفته اند. چشم انداز رشد این دست پلاتفرمها در آینده، نگران کننده و حاوی هشدار نسبت به فساد و فرسایش بیشتر کیفیت کاری است که در دسترس کارگران قرار خواهد گرفت.

امروزه باور فزاینده ای وجود دارد، دایر بر این که تحولات تکنولوژیک مجالی برای کار کمتر فراهم خواهد آورد. مهم این است که به موجب این پیش بینی ها تکنولوژی نه تنها به کاهش زمان کار منجر خواهد شد، بلکه بسیاری از مشاغل پایدار و جاافتاده را هم بالکل از میان برخواهد داشت.

اشتباه کینز این بود که از عواقب مصرف گرائی در دوام تقاضا برای ساعات کار بیشتر و تضعیف قدرت چانه زنی کارگران و ممانعت از کاهش ساعات کار غفلت ورزید. فرض اشتباه او، در ارتباط با دوام تقاضا برای ساعات کار بیشتر، این بود که مصرف کننده پذیرای یک حد طبیعی برای مصرف است. او نتوانست این را ببیند که چگونه سرمایه داری با توسل به طرق پیچیده تری برای انگیزش مصرف، تقاضا برای مصرف را چندین برابر خواهد کرد.

تاریخ سرمایه داری نشان می دهد که چگونه تعداد ساعات کار روزانه ابتدا افزایش و سپس کاهش یافت. تعداد ساعات کار در نظام سرمایه داری در سالهای نخستین قرن نوزدهم به اوج رسید. در آن روزگار 70 ساعت و بیشتر کار در هفته ابداً نامرسوم نبود. کاهش تعداد ساعات کار که از اواخر قرن نوزده بروز یافت و تا اوائل قرن بیست طول کشید، تا حدودی ناشی از تغییر در سیاستهای دولتی بود، که در اثر مبارزات موفق کارگری سرعت گرفته بود.

کینز در رسالۀ مشهورش به نام "امکانات اقتصادی برای نوه های ما"، که در سال 1930 نوشت، دیدگاه اساساً مثبتی را نسبت به آینده ترسیم کرد، که در آن انباشت مداوم سرمایه به جهانی با کار کمتر و اوقات فراغت بیشتر خواهد انجامید. کینز در صدد بود خوانندگانش را نسبت به فواید اساسی سرمایه داری متقاعد کند.

زمان کار کوتاه‌تر دستاوردی تضمین‌شده در نظام سرمایه‌داری نبود. برعکس، تمایل سرمایه‌داران این بود که کارگران را، حتی به قیمت سلامتی آنان، به کار طولانی‌تر وادار کنند. اما، به‌زعم مارکس، کارگران می‌بایست برای تضمین زمان کار کوتاه‌تر خود را سازمان دهند.