شنبه ۰۹ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۸ مارس ۲۰۲۰

جوانان

حکومت در چهار دهه‌ی گذشته با اعمال محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های بسیار مانع آزادی بروز استعدادها، امکانات، تولیدات و توزیع آثار موسیقی سبک‌های مختلف شده است. از هر وسیله‌ای برای عدم مشروعیت هنر، موسیقی و فرهنگ دمکراتیک، متنوع، مدرن و امروزی تلاش زیادی کرده است. اما واقعیت سخت زندگی، فرهنگ، مطالبات نسل‌های جوانتر، وضعیت جهانی و تکنولوژی‌های مختلف، اینترنت و...، چنین سیاست‌های سرکوبگرانه‌ای را محدود و تضعیف کرده است. نوجوانان و جوانان در عرصه‌ی جامعه بسیاری از ارزش‌های حکومتی و اسلامی را این دنیایی و امروزی نمی‌دانند

در ایران نوجوانان و جوانان تلاش کردند تفاوت‌های خود را به شکلی که دوست داشتند نشان دهند. چنین روحیه‌ای جزیی از رفتار و زندگی جوانی است و جوان به دلیل موقعیت سنی‌اش کوشش می‌کند که مثل دیگری نباشد در حین این که از موسیقی و آثار دیگر هنرمندان در جهان استفاده می‌کند. و در اوایل کار کمی به دنبال شبیه‌سازی می‌رود، اما در ادامه خودش است و دنیای خودش. در چنین فضایی و با چنین روحیه‌ای ما شاهد هستیم که موسیقی نمی‌تواند از بین رود و در ایران هر چه جلوتر آمدیم حکومت مجبور شد در برابر نیروی بزرگ نوجوانان، جوانان، زنان و دختران عقب بنشیند.

در مورد خیابان موضوع کاملاً متفاوت است. یک موزیسین خیابانی، در یک خیابان شلوغ، با انبوه مخاطبان اطرافش، وسط یک اجرای شاد، هر آن ممکن است چیزی بخواند که با تمایلات سیاسی و ایدئولوژیک حکومت هم‌خوان و همساز نباشد. در جامعه‌ی منسدد ایران، این اتفاق برای دستگاه سرکوب یک کابوس است: تبدیل یک موسیقی معمولی خیابانی به آغازگر یک اعتراض خیابانی!

اعضای گروه موسیقی ما اکثراً در عرصه هنر فعالیت می‌کنند. پیانیست ما «یه لو مورس» تراپیست موسیقی، «الیزی گرت چکو» گیتاریست گروه دانشجوی رشته روانشناسی، نوازنده جاز یا ساز ضربی ما دانشجوی رشته فیلم، «استین» گیتار باس می زند و دانشجوی رشته گیتار و «تام استوکس» دانشجوی رشته استودیو می باشند.

سیاست یکسان‌سازی فرهنگی در دوران پهلوی و تداوم این سیاست به شکلی دیگر در عصر جمهوری اسلامی موجب شده است، هوره نیز مانند سایر مشخصه‌های فرهنگی مناطق مختلف ایران، نتواند جایگاه شایسته و بایسته‌ی خود را داشته باشد و کم کم رو به فراموشی برود. سکوت هوره‌چرها، سکوت یک نوای چند هزار ساله خواهد بود. امری که حتی تصور آن، به اندازه‌ی مویه خواندن یک زن کورد در عزای یک عزیز از دست رفته غم انگیز است...

دنیای امروز دنیای گوناگونی و دنیای بدون مرز است و بهترین مبارزه با کسانی است که امروزه می‌خواهند مرزها را نگه دارند و انسان‌ها را از هم دور و متنفر کنند. امروزه مبارزه با پوپولیسم و نژادپرستی باید با روش‌های فرهنگی و هنری پیش برود تا در دل‌ها و ذهن‌ها رسوخ کند و یکی از بهترین‌ها هنر فیوژن و تلفیقی است.

موضع آلن بدیو در بین متفکرین معاصر در باره هنرها منحصر به فرد است. موضع اش در جهت خلاف دیدگاه های هژمونیک(مسلط) کنونی در جامعه است. دیدگاه مسلط معتقد است که امروزه احتمال آشتی دادن هنر و واقعیت اجتماعی وجود دارد. انگار که هنر در عصر ما وظیفه دارد تا ما را از موقعیتی كه در فرآیندهای باز تولید در جوامع سرمایه داری وجود دارد، اطمینان دهد. اما این دیدگاههای مسلط، توانایی هنر را برای زایش افقهای دوری که بتواند ما را فراتر از محدودیتهای زمان به بَرند، محو می کنند. 

موسیقی به انسجام اجتماعی کمک می‌کند و از این طریق اثر بخشی فعالیت‌های گروهی را افزایش می‌دهد. آوازهای کار و جنگ، لالایی و سرودهای ملی، خانواده‌ها و گروه‌ها یا کل یک ملت را به هم پیوند می‌دهند. به همین ترتیب موسیقی ممکن است وسیله‌ای برای کاهش استرس اجتماعی و پرخاشگری باشد. این عقیده که موسیقی ممکن است به عنوان یک همبستگی اجتماعی عمل کند، طرفداران بسیار دارد.

در جهان، هر گاه قسمتى از هنر، با آرمانهاى جامعه و طبقه ى سرمايه دارى و حتى اغلب، طبقه متوسطى كه سوداى بالا كشيدن خود به سطح اقتصادى بالاترى را داشت، همگام نميشد، هنر زير زمينى تولد ميافت. هر گاه سرمايه گذاران و كمپانى هاى هنرى و در اين عرصه، شركت هاى توليد موسيقى، نگاه مثبتى به ماهيت كيفى معناگراى اثر نداشتند، موسيقى زيرزمينى، تولد ميافت. در ايران، وضع بدتر هم بود! زيرا كه به صف اين قبيل مخالفان، حكومت هم اضافه ميشد!

پس از به گروگان گرفته شدن انقلاب ۵۷ توسط بنیادگراهای مذهبی تلاشی وسیع در نابودی و یا حداقل به حاشیه بردن این دو عنصر مهم فرهنگ ایرانی کردند و در همه‌ی این سال‌ها در تلاش برای ایجاد یک فرهنگ آمیخته به عرفان مذهبی و موسیقی به اصطلاح عرفانی مذهبی کردند که بتوانند جامعه را از این دو شاخصه‌ی فرهنگی ایرانی تهی کنند.