شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵ اوت ۲۰۲۰

جوانان

جدایی اقلیت و اکثریت یگانه انشعاب در میان فداییان نبوده. پس از آن انشعاب، هریک دچار انشعاب‌های متعدد و زنجیره‌ای شدند. اما اکثر این این انشعاب‌ها اجنتاب‌پذیر بودند، اگر شیوه‌ی سازماندهی درونی تشکل‌ها نه بر پایه‌ی یک‌سونگری، بلکه بر رواداری و پذیرش گرایش‌های سیاسی مختلف استوار می‌شدند. یک تشکل سیاسی که بخواهد با جامعه‌اش پیوندی پویا و ماندنی داشته باشد، همانگونه که از آزادی بیان و اندیشه در جامعه از آن دفاع می‌کند در دورن خود نیز باید پاسدار آن باشد و کانال‌های لازمه برای بروز و برآمد این نظرها را تامین و تضمین کند.

من همچنان معتقدم اگر انشعاب فدائی شکل نمی‌گرفت، نه اقلیت به هم چشمی از مجاهدین، به سازماندهی «جوخه‌های رزمی» و نبرد مسلحانه با حکومت، روی می‌آورد و نه اکثریت به تأسی از حزب توده، شکوفائی جمهوری اسلامی را به خط مشی سیاسی سازمان می‌توانست تبدیل کند. انشعاب شاخص این تعادل را باخود به زیر کشید و فضاها را برای امیال دیکتاتور مأبانه در دوطرف فراهم کرد.

محمدتقی افشانی نقده، نامی کمتر آشنا، در سال‌های مبارزات مردم ایران علیه مظاهر استبداد است. افشانی از اولین نیروهای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران است که در کنار علیرضا نابدل و بهروز دهقانی، نقش عمده‌ای را در سازماندهی شاخه‌ی آذربایجان سازمان چریک‌ها ایفا می‌کند. نیرویی به‌واقع مسلط، باسواد و با مناعت طبعی مثال‌زدنی که هرآنکه او را می‌شناسد، از آن یاد می‌کند.

عروج و فراز مجدد آرمان آزادی، برابری و استقلال دانشگاه‌، به ویژه از ابتدای دهه‌ی نود، و مبارزات دانشجویی بر اساس این مبانی، لزوم نگاه دقیق‌تر به روندهای سیاسی حاکم بر مراکز آموزش عالی در ایران را نشان می‌دهد. آن دسته از جریانات سیاسی که از گذشته تا امروز مبارزه با وضعیت موجود با محوریت آزادی، برابری و استقلال دانشگاه‌ را سازمان داده‌‌اند، اگر نه در شمایل ارتباط مستقیم، اما با هر آنچه در توان دارند، حمایت از این مبارزات را به عنوان یکی از وظایف خود تلقی می‌کنند.

واقعیت این است که نسل ما امیدواری چندانی به تغییر ندارد. هر چند برای آن تلاش می‌کند. شاید انگیزه‌ی این تلاش‌ها این باشد که نسل بعد از ما گرفتار این مصیبت‌ها نشود. اما نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی احتمالاً بتوانند با شناخت دقیق مسائل و مشکلات، راه حل‌های کارشناسی شده ارائه بدهد و آن را در اختیار دانشجویان قرار دهند. این حداقل می‌تواند یک امیدواری نسبت به امکان تغییر وضعیت ایجاد کند.

ما نباید خود را تنها محدود به نقد کردن ظلم موجود کنیم، یا تنها به پیشنهاد اصلاحات اصولی رادیکال که می‌تواند ما را به سوی جامعه‌ی (جهانی) عادل و آزاد پیش ببرد قناعت کنیم. همان طور که بسیاری در جبهه‌ی چپ تلاش کرده‌اند. اگر چه متاسفانه بدون دیده شدن، ما باید هر کجا و هر زمان که ممکن است شروع به ساختن چنین آینده‌ی متفاوتی با ضد انقلاب کنونی کنیم. این بدین معنی است که اول باید بین جنبش‌های اجتماعی نوظهور و آن جنبش‌ها که شناخته‌شده‌تر هستند و سازمان‌های طبقه محور، پل‌های سازمانی و ارتباطاتی که تمام نژادها، جنسیت‌ها و تمایلات جنسی را شامل شود بسازیم.

در لحظه کنونی از تاريخ که با تسلط بی رقیب، سرمايه جهانی مواجهیم، جهان بيش از پيش در معرض نابرابری‌های وحشتناك قرار گرفته است. در آن، محيط زيست به طرز وحشتناكی تخريب می‌شود و وجود جنگ‌های منطقه‌ای پايان‌ناپذير و خانمانسوز و بی عدالتی‌های وسيع اجتماعی از مشخصه‌های دوران كنونی به حساب می‌آیند. در اين جهان ناعادلانه بيشترين آسيب‌های اجتماعی، اقتصادی و سياسی بر كودكان، زنان، كارگران، معلمان و دیگر زحمتکشان یدی و فکری و همه اقشار كم درآمد جوامع وارد می‌شود و بدين طريق، این بیشترینه‌های جوامع اغلب قربانی بی عدالتی‌ها و جنگ‌های تحميلی قرار می گيرند.

جنبش دانشجویی می‌تواند به احزاب چپ روح جوانی، قدرت، قاطعیت، شفافیت، پرسشگرائی انتقادی، نوآوری و پیگیری بخشیده و آنها را در راستای آینده‌ای که متعلق به جوانان و نسل‌های آینده می‌باشد، هر چه بیشتر مسلح و مجهز کرده و در پیکارهای آینده‌ساز، آبدیده‌تر نماید.

روزهای سخت دانشگاه‌های ایران، سخت برای آن دسته از استادانی که به ناگزیر مانده بودند و دانشجویانی که از زیر ساطور اخراج جان به در برده و دم کشیده بودند. سال‌های وحشت اعدام‌های دهه شصت. گورهای جمعی که اکثر خفتگان در آن را مبارزان سال‌های دور یا نزدیک جنبش دانشجوئی و دانشجویان تسویه شده تشکیل می‌دادند. تمامی این‌ها ضرباتی عمیق بر پیکر دانشگاه و جنبش آزادی‌خواهانه‌ی دانشجویان بود. حتی دانشجویانی هم که تلاش می‌کردند رسالت خود را از طریق تلاش در راستای علم و در خدمت قرار دادن آن درمسیر ترقی اجتماعی ایفا نمایند از این ضربات بر کنار نماندند.

جنبش دانشجویی، پیکان انتقادی خود را به سوی سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی و به ویژه خصوصی‌سازی لجام گسیخته نشانه رفته است و اعتراضات کارگری این سال‌ها که در نهایت به خیزش آبان منتهی می‌شود هم مطالبات اقتصادی را در راس گفتمانی خود داشته‌اند. بنابراین دانشگاه امروز ظرفیت، امکان و تمایل همراهی سازماندهی شده با اعتراضات اجتماعی را دارد و این ظرفیت قابل چشم پوشی یا کنار گذاشتن نیست. همراهی دانشجویان با اعتراضات کارگری، معلمان و بازنشستگان این امکان را فراهم می‌کند که فعالین این حوزه‌های اعتراضی مختلف، ارتباطات نزدیک‌تر و در نتیجه برآمدهای مشترک داشته باشند.