جمعه ۰۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۱

جوانان

دموکرات و دموکراتیک بودن را نباید تنها در حرف خلاصه کرد. در آن دوران نه رهبری اقلیت و نه اکثریت مرکزیت سازمان به نظر و رای نیروهای تشکیلات اهمیتی قائل نبودند. این درست است که اکثریت مرکزیت سازمان مخالف انشعاب بود، اما برای جلوگیری از انشعاب وقت بسیار تلف کرد و در آخر وقتی که انشعاب در حال انجام بود می‌بایست با اتخاذ تدابیر لازم و با به کار بردن راهکارهای مناسب جلوی انشعاب را تا برگزاری کنگره می‌گرفت. اما اقدامات اکثریت از حد حرف فراتر نرفت.

قطعاً انشعاب پاسخ نه‌تنها مناسبی به اختلاف مشی و نظر نیست، بلکه بدترین کار است. هر انشعابی به ضرر اپوزیسیون کشور در مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. متاسفانه تاریخ احزاب ایرانی مملو از انشعاب و جدایی‌هاست. «راه یا راه‌های جز انشعاب» راه همکاری، تعامل و اتحادهای وسیع و جبهه‌ایی است. هیچ الزامی نیست ما برای دور هم جمع شدن در تمامی وجوه برنامه‌ایی، نظر و سیاسی همسان بشویم تا بتوانیم تشکل بزنیم و حزب درست بکنیم. 

من با رأی‌گیری برای تعیین تکلیف اصولاً مخالف‌ام. من باور به حضور گروه‌های مختلف در سطوح مختلف اجتماعی دارم و بر این باورم که در هر سطح موجود باید نخست کوشید به توافقی جامع دست یافت که حتی‌الامکان همهٔ آحاد و گروه‌های جمع، هر یک در سطحی بتوان با آن کنار بیاید و سر آخر، این آن توافق است که باید به رأی تأییدی جمع و جامعه گذاشته شود. این مبنای نگاه و اندیشه از تأکید بر اشتراکات ناشی می‌شود. بنا نهادن یک جمع، تشکل و جامعه بر رأی گروهی از افراد آن مجموعه، تأکید بر افتراقات است. من با تأکید بر افتراقات مشکل دارم.

جدایی اقلیت و اکثریت یگانه انشعاب در میان فداییان نبوده. پس از آن انشعاب، هریک دچار انشعاب‌های متعدد و زنجیره‌ای شدند. اما اکثر این این انشعاب‌ها اجنتاب‌پذیر بودند، اگر شیوه‌ی سازماندهی درونی تشکل‌ها نه بر پایه‌ی یک‌سونگری، بلکه بر رواداری و پذیرش گرایش‌های سیاسی مختلف استوار می‌شدند. یک تشکل سیاسی که بخواهد با جامعه‌اش پیوندی پویا و ماندنی داشته باشد، همانگونه که از آزادی بیان و اندیشه در جامعه از آن دفاع می‌کند در دورن خود نیز باید پاسدار آن باشد و کانال‌های لازمه برای بروز و برآمد این نظرها را تامین و تضمین کند.

من همچنان معتقدم اگر انشعاب فدائی شکل نمی‌گرفت، نه اقلیت به هم چشمی از مجاهدین، به سازماندهی «جوخه‌های رزمی» و نبرد مسلحانه با حکومت، روی می‌آورد و نه اکثریت به تأسی از حزب توده، شکوفائی جمهوری اسلامی را به خط مشی سیاسی سازمان می‌توانست تبدیل کند. انشعاب شاخص این تعادل را باخود به زیر کشید و فضاها را برای امیال دیکتاتور مأبانه در دوطرف فراهم کرد.

محمدتقی افشانی نقده، نامی کمتر آشنا، در سال‌های مبارزات مردم ایران علیه مظاهر استبداد است. افشانی از اولین نیروهای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران است که در کنار علیرضا نابدل و بهروز دهقانی، نقش عمده‌ای را در سازماندهی شاخه‌ی آذربایجان سازمان چریک‌ها ایفا می‌کند. نیرویی به‌واقع مسلط، باسواد و با مناعت طبعی مثال‌زدنی که هرآنکه او را می‌شناسد، از آن یاد می‌کند.

عروج و فراز مجدد آرمان آزادی، برابری و استقلال دانشگاه‌، به ویژه از ابتدای دهه‌ی نود، و مبارزات دانشجویی بر اساس این مبانی، لزوم نگاه دقیق‌تر به روندهای سیاسی حاکم بر مراکز آموزش عالی در ایران را نشان می‌دهد. آن دسته از جریانات سیاسی که از گذشته تا امروز مبارزه با وضعیت موجود با محوریت آزادی، برابری و استقلال دانشگاه‌ را سازمان داده‌‌اند، اگر نه در شمایل ارتباط مستقیم، اما با هر آنچه در توان دارند، حمایت از این مبارزات را به عنوان یکی از وظایف خود تلقی می‌کنند.

واقعیت این است که نسل ما امیدواری چندانی به تغییر ندارد. هر چند برای آن تلاش می‌کند. شاید انگیزه‌ی این تلاش‌ها این باشد که نسل بعد از ما گرفتار این مصیبت‌ها نشود. اما نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی احتمالاً بتوانند با شناخت دقیق مسائل و مشکلات، راه حل‌های کارشناسی شده ارائه بدهد و آن را در اختیار دانشجویان قرار دهند. این حداقل می‌تواند یک امیدواری نسبت به امکان تغییر وضعیت ایجاد کند.

ما نباید خود را تنها محدود به نقد کردن ظلم موجود کنیم، یا تنها به پیشنهاد اصلاحات اصولی رادیکال که می‌تواند ما را به سوی جامعه‌ی (جهانی) عادل و آزاد پیش ببرد قناعت کنیم. همان طور که بسیاری در جبهه‌ی چپ تلاش کرده‌اند. اگر چه متاسفانه بدون دیده شدن، ما باید هر کجا و هر زمان که ممکن است شروع به ساختن چنین آینده‌ی متفاوتی با ضد انقلاب کنونی کنیم. این بدین معنی است که اول باید بین جنبش‌های اجتماعی نوظهور و آن جنبش‌ها که شناخته‌شده‌تر هستند و سازمان‌های طبقه محور، پل‌های سازمانی و ارتباطاتی که تمام نژادها، جنسیت‌ها و تمایلات جنسی را شامل شود بسازیم.

در لحظه کنونی از تاريخ که با تسلط بی رقیب، سرمايه جهانی مواجهیم، جهان بيش از پيش در معرض نابرابری‌های وحشتناك قرار گرفته است. در آن، محيط زيست به طرز وحشتناكی تخريب می‌شود و وجود جنگ‌های منطقه‌ای پايان‌ناپذير و خانمانسوز و بی عدالتی‌های وسيع اجتماعی از مشخصه‌های دوران كنونی به حساب می‌آیند. در اين جهان ناعادلانه بيشترين آسيب‌های اجتماعی، اقتصادی و سياسی بر كودكان، زنان، كارگران، معلمان و دیگر زحمتکشان یدی و فکری و همه اقشار كم درآمد جوامع وارد می‌شود و بدين طريق، این بیشترینه‌های جوامع اغلب قربانی بی عدالتی‌ها و جنگ‌های تحميلی قرار می گيرند.