يكشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۱

جوانان

اعضای گروه موسیقی ما اکثراً در عرصه هنر فعالیت می‌کنند. پیانیست ما «یه لو مورس» تراپیست موسیقی، «الیزی گرت چکو» گیتاریست گروه دانشجوی رشته روانشناسی، نوازنده جاز یا ساز ضربی ما دانشجوی رشته فیلم، «استین» گیتار باس می زند و دانشجوی رشته گیتار و «تام استوکس» دانشجوی رشته استودیو می باشند.

سیاست یکسان‌سازی فرهنگی در دوران پهلوی و تداوم این سیاست به شکلی دیگر در عصر جمهوری اسلامی موجب شده است، هوره نیز مانند سایر مشخصه‌های فرهنگی مناطق مختلف ایران، نتواند جایگاه شایسته و بایسته‌ی خود را داشته باشد و کم کم رو به فراموشی برود. سکوت هوره‌چرها، سکوت یک نوای چند هزار ساله خواهد بود. امری که حتی تصور آن، به اندازه‌ی مویه خواندن یک زن کورد در عزای یک عزیز از دست رفته غم انگیز است...

دنیای امروز دنیای گوناگونی و دنیای بدون مرز است و بهترین مبارزه با کسانی است که امروزه می‌خواهند مرزها را نگه دارند و انسان‌ها را از هم دور و متنفر کنند. امروزه مبارزه با پوپولیسم و نژادپرستی باید با روش‌های فرهنگی و هنری پیش برود تا در دل‌ها و ذهن‌ها رسوخ کند و یکی از بهترین‌ها هنر فیوژن و تلفیقی است.

موضع آلن بدیو در بین متفکرین معاصر در باره هنرها منحصر به فرد است. موضع اش در جهت خلاف دیدگاه های هژمونیک(مسلط) کنونی در جامعه است. دیدگاه مسلط معتقد است که امروزه احتمال آشتی دادن هنر و واقعیت اجتماعی وجود دارد. انگار که هنر در عصر ما وظیفه دارد تا ما را از موقعیتی كه در فرآیندهای باز تولید در جوامع سرمایه داری وجود دارد، اطمینان دهد. اما این دیدگاههای مسلط، توانایی هنر را برای زایش افقهای دوری که بتواند ما را فراتر از محدودیتهای زمان به بَرند، محو می کنند. 

موسیقی به انسجام اجتماعی کمک می‌کند و از این طریق اثر بخشی فعالیت‌های گروهی را افزایش می‌دهد. آوازهای کار و جنگ، لالایی و سرودهای ملی، خانواده‌ها و گروه‌ها یا کل یک ملت را به هم پیوند می‌دهند. به همین ترتیب موسیقی ممکن است وسیله‌ای برای کاهش استرس اجتماعی و پرخاشگری باشد. این عقیده که موسیقی ممکن است به عنوان یک همبستگی اجتماعی عمل کند، طرفداران بسیار دارد.

در جهان، هر گاه قسمتى از هنر، با آرمانهاى جامعه و طبقه ى سرمايه دارى و حتى اغلب، طبقه متوسطى كه سوداى بالا كشيدن خود به سطح اقتصادى بالاترى را داشت، همگام نميشد، هنر زير زمينى تولد ميافت. هر گاه سرمايه گذاران و كمپانى هاى هنرى و در اين عرصه، شركت هاى توليد موسيقى، نگاه مثبتى به ماهيت كيفى معناگراى اثر نداشتند، موسيقى زيرزمينى، تولد ميافت. در ايران، وضع بدتر هم بود! زيرا كه به صف اين قبيل مخالفان، حكومت هم اضافه ميشد!

پس از به گروگان گرفته شدن انقلاب ۵۷ توسط بنیادگراهای مذهبی تلاشی وسیع در نابودی و یا حداقل به حاشیه بردن این دو عنصر مهم فرهنگ ایرانی کردند و در همه‌ی این سال‌ها در تلاش برای ایجاد یک فرهنگ آمیخته به عرفان مذهبی و موسیقی به اصطلاح عرفانی مذهبی کردند که بتوانند جامعه را از این دو شاخصه‌ی فرهنگی ایرانی تهی کنند.

در پایان جنگ اول جهانی، در حالی که سرود انترناسیونال را بلشویک‌ها، تروتسکیست‌ها و سایر سوسیالیست‌ها استفاده می کردند، شورش کارگران آلمانی 1918-1919 از یک سو زیر فشار پلیس، و از سوی دیگر به علت تضادهای استراتژیک و تاکتیک‌های داخلی رهبران شورش سرکوب شد. یک قرن بعد، جامعه شناس آمریکایی، "تاد گیتلین" در مقاله ای بنام «موسیقی گمشده‌ی چپ»، شکست مربوطه را تحلیل می کند و یکی از دلایل شکست را نبود سرودی که بتواند اعتراضات را یکدست و متحد کند مطرح می کند

در این شماره می خوانید:                                                                                                                                                                                               

 مقدمه: در رابطه با اعترضات اخیر در ایران؛

- سرمقاله: موسیقی زبان حسی اعتراض و امکان عبور از تبعیضات و مرزهای تصنعی

- چرا به موسیقی گوش می‌کنیم؟

- «زن بودن و خواننده بودن»؛ دو جرم مضاعف برای خوانندگان زن ایرانی:

- نگاهی به نظرات آلن بدیو در مورد موسیقی؛

- سایت‌های موسیقی، تاریک خانه‌ی اشباحی که تیشه به ریشه‌ی موسیقی زیرزمینی می‌زنند!؛

و ...

 

در آغاز نوشته فکر می کردم که می توان از طریق راه اندازی سایتی صرفا در ارتباط با مسئله جوانان ایران بتوان دریچه ای شادی بخش بسوی جوانان باز کرد و راه بارکه ای برای ارتباط این نسل با نسلی که ما باشیم پیدا نمود. فکر می کردم هرکدام از جریانهای سیاسی می توانند با تکیه به متخصصان علوم اجتماعی و روانشناسی که دور بر خود دارنددست به پرپائی کنفرانس هایی بطور مشخص در رابطه با مسائل و مشکلات جوانان به زنند و به راه جوئی برخیزند.