دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۲ آوریل ۲۰۲۱

تاريخ

پنجاهمین سالگرد جنبش فدائی را در روزهای شانزدهم و هفدهم بهمن جشن میگیریم

حجم کار نظری انجام شده توسط بنیانگذاران فدایی قابل توجه است. مسعود احمدزاده متولد ۱۳۲۵ بود و هنگامی که در سال ۱۳۵۰ توسط رژیم شاه به جوخه اعدام سپرده شد، ۲۵ سال بیشتر نداشت. او علیرغم عمر کوتاهش، تجارب انقلابی در شماری از کشورهای دیگر را مورد مطالعه قرار داده بود. بیژن جزنی هنگامی که توسط عمال سلطنت به قتل رسید ۳۷ سال داشت. حاصل پژوهش او در مورد تاریخ معاصر ایران و توجه به تجارب انقلابی کشورهای دیگر، صدها صفحه نوشته است که از او باقی است. می توان راه احمدزاده و راه جزنی را نقد کرد. اما هیچ ناظر منصفی نیست که از آنچه بنیانگذاران فدایی در طول عمر بسیار کوتاه خود خوانده‌اند و از آنچه در فرصتی کوتاه به رشته تحریر درآورده‌اند، دچار شگفتی نشود.

با توجه به اقرار شاه در آستانه‌ی بحران سیاسی، به آسانی می‌توان درک کرد که چگونه سازمان‌دهندگان مبارزات چریکی شرایط آن زمان را به درستی تشخیص و مبارزه‌ی مسلحانه را نه برای ماجراجویی و آتش‌بازی بلکه شکستن فضای دیکتاتوری را انتخاب کردند. این طیف از روشنفکران به‌درستی دریافتند همه‌ی درها برای افق دور بسته است و کلید در دست کسی است که نمی‌خواهد نور و گرما برای رشد آزاد جوانه‌های آینده‌ساز باز شود. شاه ترجیح می‌دهد تاریکی چشم‌ها را نابینا و کم‌سو کند. جوانان پیشتاز اما به این نتیجه رسیدند که باید کاری کرد و با تبعیت از جنبش‌های جهانی آزادی‌بخش، راه جنگ چریکی را به قیمت گذشتن از بقای خود برگزیدند.

دیکتاتوری فردی شاه نقش اصلی و عمده را در تثبیت موقعیت نظام و اتخاذ تصمیمات بر عهده داشت و تمام امور در شعاع تصمیم و اراده‌ی وی به اجرا درمی‌آمد. مقوم اصلی این شکل از دیکتاتوری سرمایه‌داری وابسته بود و متقابلاً این دیکتاتوری هم خود را در وهله‌ی نخست مدافع مناسبات این شکل از سرمایه‌داری می‌دانست. در وهله‌ی دوم دیکتاتوری فردی حامی سرمایه‌ی رانتی یا بخشی از سرمایه‌داری بود که با دیکتاتوری ارتباط متقابل داشتند. اولویت سوم دیکتاتوری فردی نیز مدافعه از منافع طبقه‌ی حاکم و به طور مشخص خاندان سلطنت و شخص شاه بود. فدائیان دیکتاتوری فردی شاه را «خشن‌ترین و ارتجاعی‌ترین شکل دیکتاتوری» می‌دانستند که با اعمال حاکمیت مطلق فردی روزبه‌روز بر جاه‌طلبی و اشتیاقش به قبض قدرت افزوده می‌شد.

اندیشه‌ی احزاب و سازمان‌های سیاسی – عقیدتی همگی از جامعه نشأت می‌گیرند و ریشه در جامعه دارند. اندیشه‌ی سوسیالیستی که باورمندان به آن به چپ معروف شده‌اند، از خواست و آرزو و آرمان کارگران و زحمتکشان زاده شده و نامیرا است. آرزوی عدالت و برابری و آزادی و صلح چیزی نیست که بتوان از مردم گرفت. فداییان سخنگویان و مدافعان صادق این آرزوهای نیک هستند. از همین رو مانند ققنوس از خاکستر زمان و زمانه سر بر می‌آورند و پرچم مبارزه و امید را از دست نسلی به نسل دیگر می‌سپارند.

دو سازمان «چریک­های فدایی خلق ایران» و «مجاهدین خلق ایران» -که هریک مسیر و سرنوشت متفاوتی را از سر گذراندند-توانستند در زیر ضربات مرگ­بار سیستم پلیسی حاکم بر کشور و به رغم فراز و فرود فراوان بقا و تداوم یابند، نشان­گر ان است که این دو سازمان ریشه در متن جامعه داشتند. از مهم­ترین عوامل این بقا و تداوم می‌توان به صداقت و صمیمیت پیش­گامان و کوشندگان این جنبش اشاره کرد. واقعیت این است که بنیادگزاران و پیشگامان این جنبش پیش از آن که به مبارزه‌ی مسلحانه روی­ آورند، در میان محافل سیاسی و فرهنگی آن روزگار به ­مثابه‌ی انسان­های مبارز و تحول‌خواه و جوانانی با آینده‌ی­ درخشان در حوزه­ های سیاسی و فرهنگی به خوش­نامی و صداقت در رفتار و گفتار شناخته بودند.

از خرداد تا مهرماه که خبر کشته شدن مرتضی را به خانواده‌اش دادند، روزهای سیاه، غمبار، تلخ، پر از التهاب و انتظار به کندی گذشت. تا در یک صبح پاییزی خبر آمد که او در مرداد ۱۳۶۳ کشته شد. زندگی مردی به پایان رسید که سرشار از عشق به انسان بود و جانی شعله‌ور داشت که روشنایی و گرما را به همه کسانی که او را می‌شناختند بی‌دریغ می‌بخشید. عشق او به انسان و داشتن آرزوهای نیک‌خواهانه برای ایران و انسان‌ها سبب شد تا او در شکنجه‌گاه اوین لب از لب نگشاید و درد طاقت‌فرسای شکنجه را به جان بخرد و با سربلندی بر لبان مرگ بوسه زند.

ما که از فقر و بی‌عدالتی در جامعه رنج میبردیم با همدری و انساندوستی و عدالتخواهی به فعالیت سیاسی روی آوردیم. من از نسل آن زمانم، از کودکی و نوجوانی با مفهوم فقر و بیعدالتی آشنا شدم. کنجکاو و پرسشگر بودم که بدانم علت وجود بدبختی و رنج مردم چیست؟ وقتی خواستم از طریق مطالعه و شناخت جامعه حرکت کنم، تمام راهها را به روی خود بسته دیدم.

باید توجه داشت که در سال ۱۳۵۹ هنوز نیروهایی مانند سازمان مجاهدین و خیلی از نیروهای دیگر در صحنه کشور حضوری فعال دارند و با سازمان روابط نزدیک و حسنه دارند و هنوز تصمیم‌های جدی و تعیین تکلیف شده‌ای با حاکمیت نگرفته‌اند. سرنوشت محتوم سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، انشعاب و تصمیم‌گیری در انتخاب راهی که انتخاب کردند، نبود! انشعاب خرداد 59 روندهای بعدی هر طرف از سازمان را در آن روزهای پرهیجان و پر تلاطم تسریع کرد، که برای کل جنبش فدائیان باعث هزینه‌های سنگینی شد.

پاتریک لو هیاریک می نویسد: و از مهمترین میراثی که کمون برای ما برجای گذاشته است، از قدرت ابتکار عمومی، ظرفیت تخیل و اختراع انقلابی واقعی کارگران هنگام روی کار آمدن خود است. کمون در این مورد "چراغ راه مبارزه طبقاتی" باقی مانده است. یک مبارزه طبقاتی که هیچ ربطی به بینش محدود و تنگ نظرانه ندارد. بنابراین، فراتر از شخصیت های بزرگی مانند گوستاو كوربت، كه هزینه های زیادی را برای تعهد خود در دفاع از کمون پرداخت كرده اند ، هزاران هنرمند در قیام و شورش و نهادهای انتخابی آن شركت كرده اند.