شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹

ریچارد هایمن

تاچر، نخست وزیر بریتانیا، عادت داشت بگوید "بدیلی وجود ندارد". اما راه های بدیل برای پیوند اقتصاد و جامعه، و کار و زندگی وجود دارند. بر اتحادیه های کارگری است که در خط مقدم برای یافتن این راه های بدیل باشند. اتحادیه های کارگری نیازمند بصیرت و حتی اتوپیای جدید اند تا همچنان بتوانند همچون عاملان تاریخ و نه موضوع تاریخ عمل کنند.

اقتصاد سیاسی برای دفاع از کارگران در محل کار، و به طریق اولی در سطح ملی و بین المللی باید به مقابله با منطق غالب در سیاست امروزی برخیزد؛ به این معنا که اتحادیه ها، به عنوان سازمانهائی که مدافع حقوق کار اند و برای مداخله در سیاستهای مورد مناقشه می کوشند، باید به برداشت مجدد و نوینی از خودشان نائل آیند. این نکته مستلزم بازگشت اتحادیه ها به دعوی دیرین شان به عنوان "شمشیرعدالت"، و معترض به تبعیض، ظلم و نابرابری است.

سرمایۀ اجتماعی، اگر اساساً به عنوان مفهومی جمعی، و نه فردی، دریافته شود، خواهد توانست دسترسی به منابع بالقوه ای را برای لایه های بالنسبه فاقد قدرت و مورد تبعیض در مقابله شان با لایه های به لحاظ اقتصادی و سیاسی مسلط، میسر سازد. از این منظر سرمایۀ اجتماعی پایه ای برای مقاومت است.

منطق بحث قبلی این است که ظرفیت استراتژیک دراتحادیه های کارگری محصول مشترک دو عامل رهبری و دموکراسی درونی است. کیلبرگ در یک تحقیق کلاسیک که در سال 1983 انجام داد، ادعا کرد که مؤثرترین جنبشهای اتحادیه ای آنهائی بوده اند که آگاهانه و تصریح شده، یک سازمان مرکزی قدرتمند (یعنی یک رهبری همساز) را با فعالیتهای پرتلاطم محلی (یعنی مشارکت اعضا) ترکیب کرده اند.

نتیجۀ اصلی تحقیقات هوزارد و اوسترژن این است: "اتحادیه های کارگری در تدوین معانی، دیدگاه ها، ایدئولوژیها و هویتها دچار مشکل اند، اما اگر آموزش سازمانی روند دیالکتیکی در درون آنها باشد، آنگاه اختلافات ایدئولوژیک می توانند حتی به ارتقاء اندیشه و آموزش در آنها باشد و نه مانعی برای آموزش.

تمایز بین انواع و سطوح مختلف آموزش نیز دارای اهمیت است. باتسون بین "آموزش اولیه" و مرتبه عالیتر "آموزش ثانوی" تمایز قایل است. در آموزش اولیه، فرد با آزمایش و خطا مشکلات را حل می کند. راه حل صحیح بدون نیاز به آزمایش آن به کار گرفته می شود. اما در آموزش ثانویه، فرد یاد می گیرد که چگونه یاد بگیرد، و قادر است سریعتر راه حل ها را برای مشکلات جدید ابداع کند.

مفهوم استراتژی غالباً سرسری استفاده می شود. از زاویۀ ریشه شناسی، استراتژی یک استعارۀ (متافور) نظامی است که از کلمۀ یونانی برای "تام" مشتق شده است. استراتژی بر نقشه ای برای یک کارزار کامل یا یک جنگ کامل دلالت دارد. در این معنا استراتژی در برابر تاکتیک قرار می گیرد، که بر نقشه ای برای یک نبرد دلالت دارد. پس استراتژی مشخصاً نیازمند چشم اندازی برای بلندمدت است،

اتحادیه های کارگری در بریتانیا، که منطق وجودی شان مقدمتاً بر کنترل بازار کار از طریق چانه زنی با کارفرمایان بر سر دستمزدها استوار است، نسبت به فرسایش قدرت چانه زنی اقتصادی اتحادیه ها حساسیت بیشتری نشان می دهند تا اتحادیه هائی، مثل اتحادیه ها در فرانسه، که سمتگیری شان عمدتاً متوجه بسیج کارگران است، اعم از آن که عضو اتحادیه باشند یا نه، تا به این وسیله برای افزایش حداقل دستمزد و مزایای اجتماعی به دولت فشار آورند.

تقریباً در تمام کشورها به لحاظ تاریخی تعداد کارگران یقه سفید به مراتب از کارگران یدی، که غلظت اتحادیه ای بالائی هم داشتند، کمتر بود. این واقعیت به میزان معینی از آن رو بود که چشم انداز پیشرفت شغلی انفرادی مانعی برای ارتقاء آگاهی جمعی بود، اما همچنین به این دلیل که بسیاری از اتحادیه های کارگری ملاحظات خاصی نسبت به پذیرش برخی گروه های شغلی داشتند که به عنوان مشاغل نزدیک به کارفرما شناخته می شدند.

تقریباً در سراسر اتحادیۀ اروپا، و جهان، اتحادیه های کارگری در موقعیت دفاعی قرار گرفته اند، از کاهش تعداد اعضا و کاهش "غلظت اتحادیه ای"، از افت مقام اجتماعی و در مؤثریت در نیل به اهداف پایه ای شان رنج می برند. بحث گسترده ای در بارۀ لزوم مدرن کردن، بازسازی و باززائی اتحادیه های کارگری در همه جا جاری است.