دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹ اوت ۲۰۱۹

ریچارد هایمن

اتحادیه های کارگری در بریتانیا، که منطق وجودی شان مقدمتاً بر کنترل بازار کار از طریق چانه زنی با کارفرمایان بر سر دستمزدها استوار است، نسبت به فرسایش قدرت چانه زنی اقتصادی اتحادیه ها حساسیت بیشتری نشان می دهند تا اتحادیه هائی، مثل اتحادیه ها در فرانسه، که سمتگیری شان عمدتاً متوجه بسیج کارگران است، اعم از آن که عضو اتحادیه باشند یا نه، تا به این وسیله برای افزایش حداقل دستمزد و مزایای اجتماعی به دولت فشار آورند.

تقریباً در تمام کشورها به لحاظ تاریخی تعداد کارگران یقه سفید به مراتب از کارگران یدی، که غلظت اتحادیه ای بالائی هم داشتند، کمتر بود. این واقعیت به میزان معینی از آن رو بود که چشم انداز پیشرفت شغلی انفرادی مانعی برای ارتقاء آگاهی جمعی بود، اما همچنین به این دلیل که بسیاری از اتحادیه های کارگری ملاحظات خاصی نسبت به پذیرش برخی گروه های شغلی داشتند که به عنوان مشاغل نزدیک به کارفرما شناخته می شدند.

تقریباً در سراسر اتحادیۀ اروپا، و جهان، اتحادیه های کارگری در موقعیت دفاعی قرار گرفته اند، از کاهش تعداد اعضا و کاهش "غلظت اتحادیه ای"، از افت مقام اجتماعی و در مؤثریت در نیل به اهداف پایه ای شان رنج می برند. بحث گسترده ای در بارۀ لزوم مدرن کردن، بازسازی و باززائی اتحادیه های کارگری در همه جا جاری است.

اتحادیه های کارگری برای پاسخگوئی به چالشهای درونی و بیرونی که در برابر آنها قرار گرفته اند، به استراتژیهای نوینی نیازمندند. بین المللی شدن اقتصاد فرار کارفرمایان را از ساختارهای ملی ناظر بر مقررات کار و استخدام بسیار آسان کرده است. آشکار شده است که این وضع توانائی دولتها را برای دفاع از مدلهای اجتماعی ملی به شدت تضعیف کرده؛ انتقالات بخشی و شغلی در عرصۀ کار و استخدام قدرت سنتی اتحادیه های کارگری را فرسوده کرده است.