در باره نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

در روزهای ۱۲ تا ۱۴ ژوئیه، برابر ۲۱ تا ۲۳ تیرماه نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در هلند برگزار شد و من به عنوان میهمان در نشست بزرگ و مهم رفقای قدیم خود شرکت داشتم.

در نوشته حاضر می کوشم ارزیابی خود از جایگاه این کنگره، نظر خود در باره مصوبات، و نقاط قوت و ضعف این تشکل نوبنیاد را با علاقه مندان در میان بگذارم.

۱. امیدها تقویت شده است

پانزده ماه پیش در پایان کنگره تاسیسی حزب چپ از ده ها رفیق شرکت کننده در کنگره تک تک پرسیدم: «وقتی به کنگره می آمدید به حزب خود بیشتر امید داشتید یا حالا که به شهر خود برمی گردید؟»

به راستی هیچ کس نگفت «با امید کمتر به خانه بر می گردم.» همه خوشحال بودند و امید داشتند که در کنگره بعدی حزب قوی تر برآمد کند.

آن امید واقعی بود. حزب چپ، پانزده ماه پس از تاسیس واقعا قوی تر برآمد کرد. استقبال کادرها و رزمندگان فدائی از کنگره نخست به مراتب از کنگره موسس چشمگیرتر بود. شما رفقایی را می دیدید که سال ها بود کناره گرفته و به هیچ یک از جناح ها و جریان های درون فدائی اعتماد نداشتند. اما امروز آنها با شوق و امید به کنگره آمده بودند. تو گویی هر کس به زبان حال با رفیقش می گفت:

«ارغوان! شاخه ی همخون جدا مانده ز من!» به خانه خود خوش آمدی!

اکثریت قریب به اتفاق فدائیان خلق امروز از نو خانه ی مشترک می انگارند. حس و حال همگان این که فدائیان موفق شده اند که بر شکاف ها و جدایی هایی که در نخستین سال های پس از انقلاب متحمل شدند، فایق آیند.

۲. گرانقدرترین میراث فدائیان

تاثیر چپ در دل جامعه ایرانی نخست توسط توده ای ها در دهه 20 شمسی پی افکنده شد. در تزریق عناصر فرهنگ مدرن و اندیشه های ترقی خواهانه در ذهن ایرانیان توده ای ها نقشی بی بدیل و یگانه داشته اند. آنها، اما علیرغم این تاثیر فرهنگی دوران ساز، و علیرغم نزدیک به 80 سال تلاش مستمر، هنوز موفق نشده اند جامعه ایرانی، بخصوص نیروهای متمایل به چپ، را از یک سازمان مورد اعتماد، از یک خانه همگانی، برخوردار سازند.

نهادینه شدن دموکراسی در جامعه ایرانی و نهادینه شدن دموکراسی در احزاب سراسری است پیوندی گسست ناپذیر دارند؛ احزابی که در طول تاریخ یاد گرفته اند در حیات درونی حق رای اعضای حزب در انتخاب مسئولین را تضمین کنند، احزابی که سنت آزادی بیان و عقیده و حق اظهار نظر آزادانه در باره برنامه و خط مشی حزب را نهادینه کرده اند.

گرچه عموم تشکل های سیاسی ایرانی صادقانه خود را هوادار دموکراسی ارزیابی می کنند، اما هیچ یک از آنها تا امروز قادر نشده اند در حیات درونی خود اصول دموکراسی را مستقر کنند. یعنی تنوع در عقاید و مواضع سیاسی، و اصلِ انتخابی بودن دستگاه رهبری و حرکتِ متحد بر اساس برنامه، خط مشی، و اساسنامه واحد را به امری عادی و روزمره بدل کنند.

یک قرن تجربه در مبارزه برای استقرار دموکراسی در کشور نشان داده است که در شرایط عدم وجود احزاب با ساختار دموکراتیک، به زیر کشیدن حکام مستبد به لغو استبداد نمی انجامد و به استقرار نوع دیگری از استبداد منجر می شود.

این که در پارسال در کنگره موسس و امسال در کنگره نخست تمام روندهای تصمیم گیری در کنگره به شیوه دموکراتیک و با مشارکت و اظهار نظر فعال و برابر حقوق همه اعضای کنگره انجام شد، محصول 40 سال تلاش مستمر و تمرین مدارا است.

با اطمینان بسیار امروز باید گفت که فدائیان خلق ایران، با هر طرز فکری، اکنون موفق شده اند که حزبی بسازند که به آن حس تعلق دارند، آن را خانه خود می دانند و آماده اند برایش زحمت بکشند، حتی اگر در اقلیت باشند و با راستاهای عمومی مصوبات کنگره و دستگاه رهبری منتخب اکثریت همسو یا همفکر نباشند.

در کنگره ها فدائیان خلق علیرغم تمام اختلافات نظری و سیاسی، هم چنان با یک دیگر روابط رفیقانه و اعتماد آمیز دارند. آنها روزها در کنگره هایشان بحث و جدل های سخت دارند و شب ها با موسیقی و پایکوبی و طنز گویی مهر و عاطفه خود را با همدیگر تقسیم می کنند.

حاصل تلاش ۵۰ ساله فدائیان خلق همانا تاسیس یک حزبِ پایدار و ماندگار، با پایگاه اجتماعی و با قدرت تصمیم گیری است. فدائیان در درون خود تنوع فکری، حق انتقاد، و رهبری انتخابی را، ضمن حفظ روابط رفیقانه، نهادینه ساخته اند. و این بزرگترین دست آورد گذر از رنج ها و مهم ترین میراث ماندگار تمام تاریخ فدائیان خلق است.

۳. حزب چپ حزبی رادیکال است

مروری بر اسناد مصوب کنگره نخست و نیز آشنایی با روحیات و طرز فکر ۲۱ نفر اعضای منتخب کنگره برای عضویت در شورای مرکزی، به وضوح نشان می دهد که روح غالب بر کنگره رادیکال است و رفرمیست نیست. این حزب چپ خواهان «تغییر در جمهوری اسلامی» نیست. مطابق سند مصوب کنگره این حزب می گوید: «جمهوری اسلامی وارد روند فروپاشی شده و گذر از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار و دموکرات» محور برنامه سیاسی و سمت دهنده مبارزه حزب است. این روحیه رادیکال تا آنجاست که مثلا پیشنهاد دکتر جوشنی، که خواهانِ «گذر دموکراتیک و مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی» بود، نیز مورد موافقت کنگره قرار نگرفت. یا پیشنهاد تبدیل «آموزش به زبان مادری» به «آموزش زبان مادری» رای نیاورد، یا فدرالیسم قومی یک راه حل مناسب (دوام پذیر) برای ایران شناخته شد.

اشکال نگاه رادیکال به گنجانیدن اهداف و مطالبات غیرواقعی در برنامه حزب محدود نیست. این نگاه فشار خود را صرف منزوی کردن اصلاح طلبی و اعتدال گرایی و پولاریزه کردن فضای خواهد کرد.

۴. خوش بیاری بزرگ

در صحبت کوتاهی که از تریبون کنگره داشتم اشاره کردم که خوش بیاری بزرگ حزب چپ آنست که اصلاح طلبان در آن اکثریت ندارند. اگر اکثریت با اصلاح طلبان بود خطر این بود که چپ های رادیکال تحمل نکنند وحدت بشکند.

حرفم به فدائیان اصلاح طلب این بود که شما طی 30 سال اخیر در قالب دو مشی رادیکال و اصلاح طلب در «سازمان فدائیان خلق - اکثریت» با هم همزیستی داشته اید و یاد گرفته اید چگونه به چرخه دموکراتیک قدرت در سازمانتان، بر اساس رای اکثریت، وفادار بمانید و در عین حال بر خط مشی مصوب تاثیرگذار باشید. شما نشان دادید که از پایداری، بردباری و انعطاف پذیری لازم برای این تاثیر گذاری بر خط مشی سازمانتان برخوردارید. بی این بردباری و انعطاف هیچ سازمان سیاسی موثری نیست که هم اصول دموکراسی و چند صدایی را جاری کند و قدرت تصمیم گیری داشته باشد. تک صدایی نشانه قوت نیست؛ وسیله حذف منقدان و تحکیم استبداد درونی است.

امید و آرزویم این است که این چندصدایی آندسته از فعالین منفرد چپ با پیشینه غیر فدائی، بخصوص رفقای توده ای ام، را هم قانع کند عصر احزاب تک صدایی چپ به سر آمده و هرگاه چپ خواسته باشد به یک نیروی تاثیرگذار در جامعه ایرانی بدل شود جز پیوستن به تلاش هایی که در این راستا در حزب چپ ایران (فدائیان خلق) پی گرفته شده هیچ راه واقع بینانه دیگری برای وحدت چپ وجود ندارد.

خبر خوب این است که خوشبختانه شمار واقعا زیادی از فعالین با پیشینه توده ای، با علاقه مندی و خوش بینی، از نزدیک تحولات و فعالیت حزب چپ را دنبال می کنند و مایلند این حزب در مسیری پیش رود که آنان نیز آن را خانه و کاشانه امن خود بیابند.

۵. درسی که حاصل عمر است

سنگ پایه اصلی در روند بنیان‌گذاری جنبش فدایی در دهه 40 شمسی تکیه بر این فکر بود که «شکل مبارزه ما را رفتار حکومت با مردم تعیین می کند». بر پایه همین اصل بود که مبارزه مسلحانه «ضرورتی اجتناب ناپذیر» تلقی شد. استدلال این بود که چون رژیم شاه همه جنبش های مدنی و مسالمت آمیز را به صورت قهرآمیز سرکوب می کند ما نیز، علیرغم ترجیح روش های مسالمت آمیز، باید به روش های قهرآمیز مبارزه کنیم.

از پی نیم قرن تجربه، امروز فدائیان خلق گام به گام دریافته اند که شکل مبارزه ما واکنشی به رفتار حکومت با ما نیست، روش های مبارزاتی ما، چه در عرصه جامعه و چه در رقابت های درون سازمانی، بر اصول ارزشی و اهداف بنیادین ما استوار است.

در حزب چپ ایران (فدائیان خلق) امروز دیگر این باور مسلط نیست که اگر حکومت دست به خشونت و سرکوب زد ما هم باید به خشونت روی آوریم. یا اگر حکومت در باره ما به مردم دروغ گفت ما هم حق داریم در باره حکومت به مردم دروغ بگوییم. یا اگر حکومت با هر کشوری دشمن بود ما آن کشور را دوست خود بدانیم.

برای این که قدر و معنای این تحول فکری در بین فدائیان خلق را بهتر بشناسیم خوب است آن را با راهی مقایسه کنیم که مجاهدین خلق طی کرده اند. در آغاز راه الگوها و معیارهای ارزشی هر دو جریان تقریبا یکی بود. و اکنون پس از نیم قرن تلاش فاصله این دو جریان تا آنجاست که کمتر کسی باور می کند که آن دو روزی روزگاری همدوش و همراه یک دیگر بوده اند.

۶. پایانِ «دوره تدارک»

از آغاز تلاش ها برای غلبه بر انشعابات در جنبش فدایی بیش از ده سال می گذرد. طی این دوران طولانی هزاران روز و ساعت وقت صرف گفتگوی میان فعالین فدایی شده و صرف این انرژی هنگفت فعالین فدایی را به عناصری درونگرا تبدیل کرده و آنان را از محیط فرهنگی و اجتماعی، بخصوص از فضاهای جوانان دور کرده است. طی این مدت فدائیان خلق، به مثابه یک تشکل، کم رنگ ترین برآمد سیاسی و حضور رسانه ای را داشته اند.

این دوران ۱۰ ساله تدارک درونی ما را به یاد دوران ۸ ساله تدارک درونی در دهه ۴۰ می اندازد. گمان و چشم داشت بسیاری رفقا این است که حالا پس از کنگره نخست، باید دست از درونگرایی برداشت و برای جذب و سازمانگری فعالین چپ، برای حضور رسانه ای پررنگ تر و برای گسترش ارتباطات با سایر نحله های سیاسی در کشور به میدان آمد.

۷. توانمندی های ستایش انگیز

نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) طی سه روز نشست خود موفق شد دهها پیشنهاد روی پیش نویس برنامه، اساسنامه و خط مشی سیاسی حزب را در صحن کنگره و در کمیسیون ها مورد بحث و بررسی قرار داده و با رای گیری دقیق در کنگره در باره آنها تصمیم گیری کند. کنگره در پایان کار نیز ۲۱ نفر اعضای شورای مرکزی را از میان 34 نفر نامزد با رای مخفی انتخاب کرد. در عین حال در طول این ۳ روز به دهها نفر از اعضای کنگره و میهمانان نیز فرصت داده شد که از پشت تریبون کنگره نگرانی ها و نکات مورد نظر خود را با کنگره در میان گذارند.

گردانش کنگره ای با بیش از ۱۰۰ نفر صاحب رای و بیش از ۵۰ نفر میهمانِ دارای حق اظهار نظر، طی ۳ روز، بدون هرگونه تشنج یا اعراض، محتاج یک نظام حقوقی جاافتاده و توانمندی ها و مهارت های قابل ملاحظه مدیریتی و فنی است.

این اشراف حقوقی و مهارت های مدیریتی و فنی هرگز آسان به دست نیامده است. آنها حاصل سال ها کار مستمر و گاه بسیار کسل کننده تشکیلاتی است. کاری که در هیچ یک از تشکل های سیاسی کشور به این وسعت و با این دقت هیچگاه پیگیری نشده است.

تجهیز کنگره به تکنولوژی مدرن واقعا ستایش انگیز بود. تمام رای گیری های «با ورقه» بصورت الکترونیک و از طریق گوشی های تلفن همراه صورت گرفت. تمام سخنرانی ها و رای گیری ها به صورت زنده و همزمان در شبکه های اجتماعی انتشار می یافت. برای اول بار دیدیم که کنگره هیچ گاه به خاطر «مشورت های خارج از جلسه» تعطیل نشد و به تمام موضوع های در دستور کنگره به طور کامل رسیدگی شد و هیچ دستوری معوق نماند.

هیچ یک از تشکل های سیاسی ایرانی، در داخل و خارج کشور، تا امروز هنوز موفق نشده اند کنگره ای به این وسعت را، با این طراز از مشارکت دموکراتیک برگزار کنند.

در زمینه استقرار دموکراسی و سازمانگری حیات درون حزبی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) فرسنگ ها از تمام رقبای سیاسی خود پیشی گرفته است.

۸. اصلاحات و جمهوری اسلامی

در سند سیاسی کنگره گفته می شود:

«اصلاحات در جمهوری اسلامی به بن بست خورده... اصلاح طلبان روند تجزیه در صفوف خود را طی می کنند.»

سند می افزاید: «اساسا اصلاحات با هدف توسعه سیاسی… ناممکن و بدون چشم انداز است.» سند پیش بینی می کند که بخشی از اصلاح طلبان به تلاش های برای گذر از جمهوری اسلامی خواهند پیوست و خواهان استقرار نظام سیاسی دیگری می شوند.

بر اساس این تحلیل سند وظیفه گذر دادن کشور از جمهوری اسلامی را بر عهده جمهوری خواهان کشور قرار می دهد و خواهان برقراری اتحاد گسترده ای میان آنهاست.

این که اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران فعلا به بن بست خورده و اصلاح طلبان در وضعیتی تدافعی قرار گرفته اند، واقعیتی عینی و انکار ناپذیر است. اما این حرف فقط الان اعتبار دارد و واقعا ربطی به ماهیت نظام ربطی ندارد. این ادعای سند که می گوید:

«اساسا اصلاحات با هدف توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است»

یک پیش گویی شتابزده و کاملا نامستند است. زیرا:

- اولا، امکان توسعه سیاسی قبل از هر چیز به تعادل قدرت میان جامعه و حکومت برمی گردد و نه به «ماهیت نظام». کسی که می گوید در جمهوری اسلامی «توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است» در واقع معتقد است جامعه مدنی در ایران چنان ناتوان است که نمی تواند اصلاحات دموکراتیک را به حکومت تحمیل کند.

- ثانیا، از کجا معلوم که فردا وضعِ فعلی تغییر نکند؟ مثلا چگونه می باور داشت که با روی کار آمدن دموکراتی مثل جو بایدن در امریکا، فضا در ایران از نو برجامی نشود و امید به لغو تحریم ها و گشایش مناسبات با غرب، در جامعه و حکومت، جان نگیرد و جاری نشود؟

می گویند:

گشایش رابطه با امریکا به توسعه سیاسی لزوما ربط ندارد و تا ولایت هست استبداد هم هست. چه تضمینی هست که با لغو تحریم ها استبداد سیاسی هم سست شود؟

اولویت توسعه سیاسی بر عادی شدن رابطه ایران و امریکا یک توهم است. اشتباه کلیدی اصلاح طلبی دوم خردادی هم همین بود که می گفت جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است. اشتباه اصلی آن نهضت این بود که تصور می کرد گشایش فضای سیاسی کشور پیش زمینه عادی سازی مناسبات با امریکا و غرب و شرط نخست توسعه پایدار است و نه بالعکس.

کدام کشور است که با امریکا رابطه عادی با امریکا نداشته باشد ولی نظام سیاسی اش دموکراتیک باشد؟ امریکا ستیزی در بطن خود عناصر ضدلیبرال و ضددموکرات را پرورش می دهد و میدان دار می کند. کره شمالی شکل غلیط تر (anti-liberal) یک نظام استبدادی است و جمهوری اسلامی شکل رقیق تر (iliberal) از همان نظام.

ارتباط و آشتی با دموکراسی های لیبرال شرط لازم، و سازمان یابی و تقویت جامعه مدنی شرط کافی برای گذر به دموکراسی است.

 

الویت دادن به توسعه سیاسی تکلیف سیاست اتحادهای ما را هم روشن می کند. این فکر «اتحاد نیروهای دموکراسی خواه» را در محور تلاش های ما قرار می دهد. این فکر تمام نیروهای ضدلیبرال و غیرلیبرال را علیه ما بسیج می کند. در جنبش سبز گسترده ترین و موثرترین ائتلاف نیروهای دموکراسی خواه در جامعه ما شکل گرفت. اما پس از یک سال و نیم مقاومت سرانجام مقهور نیروهای ضدلیبرال و غیرلیبرال شد.

از فحوای کلام و شعارهای کنگره استنباط می شود که استراتژی سیاسی حزب عبارت است از:

متحد کردن طیف جمهوریخواهان سکولار و دموکرات، عدم همراهی با اصلاح طلبان، مبارزه با حکومت برای برکنار کردن آن، و گذر به یک جمهوری دموکرات و سکولار.

به این ترتیب نیروهایی که اسناد کنگره برای برکنار کردن جمهوری اسلامی گردآوری می کند حتی محدودتر از طیف نیروهای حامی جنبش سبزند. آیا اتحادِ طیفِ جمهوری خواهانِ سکولار و دموکرات واقعا برای کنار زدن جمهوری اسلامی کفایت می کند؟

استراتژی سیاسی در مرحله کنونی باید با هدف مهار خطر جنگ، پایان دادن به تحریم ها، و برای استقرار صلح پایدار میان ایران و امریکا و متحدان پی ریخته شود. هدف استراتژیک در این مرحله عادی سازی مناسبات ایران و امریکاست و سیاست اتحادها نیز باید معطوف به همین هدف باشد. در این مسیر نه تنها طیف جمهوری خواهانِ سکولار و دموکرات، که طیف گسترده اصلاح طلبان و بخش عمده ای از اصول گرایان نیز متحدان واقعی ما هستند.

دست کم از آستانه انتخابات 88 در ایالات متحده زمینه برای برجام مهیا بوده و 6 سال بیهوده هدر رفت تا بخش های بزرگی از آزادیخواهان ما دریابند تحقق ایده آل های دموکراتیک در ایران بدون عادی سازی مناسبات ایران و جهان، بدون رفع تحریم ها و دسترسی آسان کشور به بازارهای جهانی، میسر نیست.

طی نیم قرن حضور در جنبش فدائی بارها و بارها دیده ام و باور کرده ام که لزوما آنگونه نیست که نتیجه گیری های اصلی کنگره نخست در زمینه خط مشی سیاسی و سیاست اتحادها، در چشم اندازهای آتی هم چنان معتبر بماند و حمایت اکثریت قاطع را در کنگره های بعدی هم حفظ کند.

علیرغم قدرت فائقه راست افراطی در امریکا، علیرغم نفوذ عمیق حکام اسرائیل و عربستان در واشینگتن، تاکید می کنم که امکان گشایش در رابطه ایران و امریکا نه تنها منتفی نیست، بلکه دهه به دهه تمایل به عادی سازی روابط، در هر دو کشور، بخصوص در میان مردم ایران، رشد چشمگیر داشته است.

یک علت مهم این رشد آنست که لایه های اجتماعی فرودستی که به برکت انقلاب به قدرت رسیدند طی چهار دهه آنقدر فربه شده اند که گسترشِ کسب و کارشان منوط به دسترسی آسان به بازارهای جهانی است. این دسترسی، در جهانی جهانی شده، بدون عادی سازی رابطه با امریکا عملا ناممکن است.

به استناد همین رشد می توان و باید انتظار داشت که روند عادی سازی مناسبات جمهوری اسلامی ایران با غرب (با دموکراسی های لیبرال) در همین پنجمین دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران به فرجام رسد؛ امری که بر تمام زمینه های سیاسی اقتصادی و فرهنگیِ حیات اجتماعی، از جمله بر آرایش نیروها و بر نگرش حاکم بر احزاب سیاسی نیز، تاثیرات عمیق و ماندگار بر جای خواهد گذاشت.

پس نوشت:

برای اطلاع کسانی که مایلند در باره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) می خواهند بیشتر بدانند مطالعه گزارش رسمی و نسبتا کامل کنگره را توصیه می کنم و برای دوستانی که مایل به دریافت اسناد مصوب کنگره هستند مراجعه به سایت به پیش را توصیه می کنم.


Source URL: https://bepish.org/node/2229