رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۲ اکتبر ۲۰۲۶
جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران – دهە ١٣٢٠ شمسی

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران – دهە ١٣٢٠ شمسی

فصل سوم ـ  قسمت نخست

  از گشایش پس از سقوط رضاشاه تا سرکوب ۱۳۲۷–۱۳۲۸

 

مقدمه: یک دهه تعیین‌کننده

اگر تاریخ جنبش کارگری ایران را به مثابه زنجیره‌ای از تجربه‌های سازمان‌یابی، اعتصاب، مذاکره، سرکوب و بازسازی تشکل‌ها بررسی کنیم، دهه ۱۳۲۰ یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره است. این دهه با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ آغاز شد؛ سقوطی که در پی اشغال ایران توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اتفاق افتاد و فضای سیاسی بسته دوره رضاشاه را تا حد زیادی گشود. در چنین فضایی، زندانیان سیاسی آزاد شدند، احزاب و مطبوعات امکان فعالیت یافتند و تشکل‌های کارگری، که در سال‌های پیش از آن امکان فعالیت آزادانه نداشتند، بار دیگر پا به عرصه عمومی گذاشتند. پژوهش‌های تاریخی، این دوره را از مقاطع اصلی شکل‌گیری سیاست توده‌ای و طبقاتی در ایران می‌دانند.

در همین فضای جدید، حزب توده ایران در سال ۱۳۲۰ تأسیس شد و به‌سرعت تلاش کرد در میان کارگران، کارمندان، روشنفکران و دیگر گروه‌های اجتماعی سازمان ایجاد کند. اما تقلیل جنبش کارگری دهه ۲۰ به «جنبش حزب توده» نیز خطاست. پژوهش‌های جدید درباره کارگران آبادان نشان می‌دهد که در کنار سازمان‌های حزبی، شبکه‌های صنفی و فعالیت‌های زیرزمینی و همچنین ابتکار خود کارگران عادی در شکل‌گیری مبارزات نقش مهمی داشتند. بنابراین، دهه ۱۳۲۰ را باید نه صرفاً دوره نفوذ یک حزب، بلکه دوره گذار از اعتراض‌های پراکنده به سازمان‌یابی گسترده کارگری دانست.

 

 نقطه شروع: چرا پس از شهریور ۱۳۲۰ جنبش کارگری رشد کرد؟

در دوره رضاشاه، صنعتی‌شدن و ایجاد کارخانه‌ها و زیرساخت‌های جدید، شمار کارگران مزدبگیر را افزایش داده بود؛ اما استبداد سیاسی و محدودیت تشکل‌یابی اجازه نمی‌داد این نیروی اجتماعی به شکل مستقل و پایدار سازمان یابد.

با سقوط رضاشاه، سه تغییر مهم رخ داد:

خلأ سیاسی و کاهش نسبی سرکوب داخلی

آزاد شدن زندانیان سیاسی و بازگشت فعالان چپ به عرصه عمومی

رشد سریع احزاب، مطبوعات، اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی

در چنین شرایطی، سازمان‌یابی کارگران با سرعت زیادی پیش رفت. حتی اسناد تاریخی دولت آمریکا نیز تأکید می‌کنند که پیش از ۱۳۲۰ اتحادیه‌ها عملاً امکان فعالیت آزاد نداشتند و مقررات مربوط به شرایط کار نیز غالباً اجرا نمی‌شد؛ پس از ۱۳۲۰–۱۳۲۱ اما فعالیت سازمان‌یافته در میان کارگران صنعتی گسترش یافت.

این تحول را باید در کنار تغییر ساختار اقتصادی کشور دید. کارگران نفت، راه‌آهن، نساجی، چاپخانه‌ها، معادن، کارخانه‌ها و کارگاه‌های شهری دیگر صرفاً نیروی کار منفرد نبودند؛ آنان به‌تدریج دریافتند که قدرت اقتصادی‌شان 

در تولید، در صورت سازمان‌یافتگی، می‌تواند به قدرت چانه‌زنی سیاسی و اجتماعی تبدیل شود.

 

. شکل‌های سازمان‌یابی: از اتحادیه صنفی تا شورای متحده

در دهه ۲۰ چند سطح متفاوت از سازمان‌یابی وجود داشت.

الف) تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌ای

نخستین سطح، اتحادیه‌های مربوط به حرفه و محل کار بود؛ اتحادیه کارگران راه‌آهن، نفت، چاپ، نساجی و دیگر رشته‌ها.

این تشکل‌ها معمولاً حول مطالبات مستقیم شکل می‌گرفتند:

افزایش دستمزد؛ کاهش ساعات کار؛ امنیت شغلی؛ پرداخت دستمزد ایام تعطیل؛ مسکن؛ درمان و بهداشت

بهبود شرایط کار؛ حق ایجاد اتحادیه و جلوگیری از اخراج و تنبیه فعالان کارگری

ب) اتحادیه‌های منطقه‌ای و صنعتی

در مرحله بعد، اتحادیه‌های مختلف در شهرها و مراکز صنعتی به یکدیگر پیوند خوردند. این مرحله اهمیت بسیار زیادی داشت، زیرا مبارزه از سطح «یک کارگاه» به سطح «یک صنعت» یا «یک شهر» منتقل شد.

ج) شورای متحده مرکزی

مهم‌ترین تجربه سازمان‌یابی دهه ۲۰ تشکیل شورای متحده مرکزی اتحادیه‌های کارگری در سال ۱۳۲۳/۱۹۴۴ بود. این تشکل حاصل ادغام چند مرکز اتحادیه‌ای رقیب بود و در نخستین مرحله ده‌ها اتحادیه را در خود گرد آورد.

در اوج نفوذ خود در سال ۱۳۲۵، شورای متحده ادعا می‌کرد حدود ۳۰۰ هزار کارگر را نمایندگی می‌کند؛ ایرانیکا نیز این رقم را در گزارش تاریخی خود ثبت کرده است، هرچند باید توجه داشت که رقم عضویتِ اعلام‌شده توسط خود تشکل الزاماً معادل تعداد اعضای فعال و پرداخت‌کننده حق عضویت نیست.

اهمیت شورای متحده در این بود که تجربه‌ای فراتر از اتحادیه‌های منفرد ایجاد کرد: ایجاد یک مرکز هماهنگ‌کننده برای مبارزات بخش‌های مختلف طبقه کارگر.

 

 رابطه حزب و اتحادیه؛ نقطه قوت و در عین حال مسئله تاریخی

حزب توده ایران مهم‌ترین نیروی سیاسی سازمان‌دهنده جنبش کارگری در این دوره بود. این حزب از همان سال‌های نخست، هشت ساعت کار روزانه، قوانین حمایتی کار، حقوق سیاسی و اجتماعی و حق تشکل‌یابی را در دستور کار قرار داد در نتیجه، رابطه میان حزب و اتحادیه‌ها بسیار نزدیک شد

اما این رابطه یک تناقض تاریخی نیز ایجاد کرد.

از یک سو، حضور سازمان سیاسی قدرتمند به جنبش کارگری امکان داد: فعالان بیشتری تربیت کند؛ اتحادیه‌ها را در سطح ملی هماهنگ کند؛ روزنامه و نشریه منتشر کند؛ نیروی سیاسی و اجتماعی گسترده‌ای بسیج کند و مطالبات کارگری را وارد مجلس و دولت کند از سوی دیگر، هنگامی که تصمیم‌های سیاسی حزب با منافع یا تصمیم‌های فوری اتحادیه تعارض پیدا می‌کرد، مسئله استقلال تشکل صنفی مطرح می‌شد.

ایرانیکا به همین تناقض اشاره می‌کند: شورای متحده رسماً تشکلی غیرسیاسی معرفی می‌شد، اما حضور نمایندگان حزب در ساختار رهبری آن و عضویت گسترده اعضای اتحادیه در حزب باعث پیوند بسیار نزدیک این دو سازمان شده بود. حتی در جریان اعتصاب نفت تیر ۱۳۲۵، تصمیم سیاسی حزب برای پایان دادن به اعتصاب، به اختلاف میان منافع سیاسی و منافع صنفی دامن زد.

این مسئله یکی از مهم‌ترین درس‌های دهه ۲۰ است:

تشکل سیاسی و تشکل صنفی می‌توانند متحد یکدیگر باشند، اما یکی شدن کامل این دو، استقلال تصمیم‌گیری کارگران درباره مطالبات مستقیم خود را با خطر مواجه می‌کند.

 

 مطالبات کارگران چه بود؟

مطالبات کارگران در دهه ۲۰ را می‌توان در چهار دسته قرار داد.

مطالبات اقتصادی

افزایش دستمزد، پرداخت منظم مزد، پرداخت دستمزد روزهای تعطیل، به‌خصوص جمعه، اضافه‌کاری،مزایا

مسکن، خدمات درمانی؛ مطالبات مربوط به شرایط کار؛ هشت ساعت کار روزانه، کاهش ساعات کار،ایمنی محیط کار؛ درمان و بهداشت، حمایت از خانواده کارگر؛ مطالبات حقوقی و صنفی؛ حق تشکیل اتحادیه؛ ببه رسمیت شناختن نمایندگان کارگران؛ منع اخراج فعالان؛ ایجاد سازوکار حل اختلاف؛ تصویب قانون کارو مطالبات سیاسی و اجتماعی

در بخش‌هایی از جنبش کارگری، به‌خصوص در صنعت نفت، مطالبات از محدوده کارخانه فراتر رفت

مخالفت با مداخله شرکت نفت ایران و انگلیس در سیاست ایران

مخالفت با تبعیض میان کارگران ایرانی و کارکنان خارجی

اعتراض به دخالت نیروهای دولتی و نظامی

و در مقاطعی طرح مسئله ملی‌شدن نفت.

این ترکیب بسیار مهم است: مطالبات صنفی در دهه ۲۰ به‌تدریج به مطالبات اجتماعی و سیاسی پیوند خوردند.

 

 صنعت نفت؛ قلب تپنده جنبش کارگری دهه ۲۰

اگر قرار باشد تنها یک بخش از جنبش کارگری دهه ۲۰ را به عنوان آزمایشگاه اصلی سازمان‌یابی بررسی کنیم، آن بخش صنعت نفت و به‌خصوص آبادان و مناطق نفتی خوزستان است.

صنعت نفت چند ویژگی داشت که آن را به نقطه تمرکز مبارزه تبدیل می‌کرد

تمرکز تعداد زیادی کارگر در مراکز صنعتی بزرگ؛

اهمیت حیاتی نفت برای اقتصاد ایران و منافع بریتانیا؛

وجود شکاف و تبعیض میان کارکنان ایرانی و خارجی؛

تمرکز جغرافیایی کارگران؛

تجربه قبلی سازمان‌یابی؛

و اهمیت استراتژیک تولید نفت.

پژوهش دانشگاهی درباره آبادان دهه ۱۹۴۰ نشان می‌دهد که جنبش کارگری این شهر را نمی‌توان صرفاً محصول فعالیت علنی حزب توده دانست؛ شبکه‌های زیرزمینی اتحادیه‌ای و ابتکار خود کارگران نیز در زمان‌های سرکوب اهمیت داشتند.

 

 اعتصاب بزرگ نفت در تیر ۱۳۲۵؛ نقطه عطف

در تیر ۱۳۲۵ یکی از بزرگ‌ترین رویارویی‌های کارگری دهه رخ داد.

اعتصاب از مطالبات اقتصادی آغاز شد: افزایش دستمزد و پرداخت مزد روز جمعه. اما به‌تدریج دامنه مطالبات گسترده‌تر شد.

گزارش‌های تاریخی درباره این اعتصاب از حدود ۱۰ هزار کارگر شرکت‌کننده سخن می‌گویند. مطالبات بعدی شامل اجرای قانون کار، مخالفت با دخالت شرکت نفت ایران و انگلیس در سیاست داخلی و اعتراض به استاندار خوزستان و نیروهای مسلح محلی بود.

سرکوب اعتصاب بسیار خونین بود. برخی منابع وابسته به جریان چپ از کشته شدن ۴۷ کارگر و زخمی شدن حدود ۱۵۰ تا ۱۷۰ نفر سخن گفته‌اند؛ این ارقام در منابع تاریخی مختلف ممکن است متفاوت گزارش شده باشد و باید با احتیاط نقل شوند.

نکته مهم این است که سرکوب صرفاً از سوی «سرمایه‌دار» به معنای صاحب کارخانه انجام نشد؛ دولت، نیروهای انتظامی و نظامی، شبکه‌های قدرت محلی و شرکت نفت ایران و انگلیس در این منازعه درهم‌تنیده بودند.

این نکته برای فهم تاریخ کارگری ایران اساسی است: در صنایع بزرگ و به‌خصوص نفت، کارفرما، دولت و قدرت خارجی در بسیاری از موارد بازیگران جدا از هم نبودند.

 

 قانون کار ۱۳۲۵؛ نخستین دستاورد بزرگ حقوقی

یکی از نتایج مهم مبارزات و فشارهای اجتماعی این دهه، تصویب آزمایشی قانون کار در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۲۵ بود.

این قانون موضوعاتی مانند: ساعات کار، شورای کارگاه، مسائل مربوط به اتحادیه‌ها، شرایط کار، صندوق‌های تعاون و بهداشت و اعتصاب را وارد چارچوب حقوقی کشور کرد.

در مورد اعتصاب، قانون مقرر می‌کرد که اعتصاب برای گرفتن حق به شکل مسالمت‌آمیز مجاز باشد، مشروط بر اینکه به ضرب و جرح، تخریب یا جرایم دیگر منجر نشود. همچنین اجبار افراد به اعتصاب یا منع اجباری آنان از اعتصاب را ممنوع می‌کرد.

آیین‌نامه شورای کارگاه نیز در شهریور همان سال تصویب شد و برای کارگران نمایندگی در سطح کارگاه پیش‌بینی کرد.

البته نباید قانون کار ۱۳۲۵ را صرفاً «هدیه دولت» تلقی کرد. تصویب آن را باید محصول برهم‌کنش چند عامل دانست: رشد جنبش کارگری، قدرت اتحادیه‌ها، رقابت دولت با حزب توده، فشارهای سیاسی داخلی و فضای بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم.

 

بهروز فدائی ـ بیستم سپتامبر ٢٠٢٦ 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید