رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶
یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

پایان خشونت علیه زنان؛ از سکوت مردان تا مسئولیت‌پذیری

پایان خشونت علیه زنان؛ از سکوت مردان تا مسئولیت‌پذیری

خشونت علیه زنان یکی از گسترده‌ترین نقض‌های حقوق بشر در جهان است. بر پایه‌ی برآوردهای سازمان جهانی بهداشت، نزدیک به یک‌سوم زنان جهان در طول زندگی خود دست‌کم یک‌بار خشونت جسمی یا جنسی را تجربه می‌کنند. بخش قابل‌توجهی از این خشونت‌ها نه در خیابان، بلکه در خانه و از سوی شریک زندگی رخ می‌دهد. خانه‌ای که باید امن‌ترین فضای زندگی باشد، برای میلیون‌ها زن به مکانی آکنده از ترس و ناامنی تبدیل شده است.

واقعیتی انکارناپذیر در آمارها و پژوهش‌ها دیده می‌شود: بخش عمده‌ای از خشونت علیه زنان از سوی مردان اعمال می‌شود. بیان این واقعیت به معنای متهم‌کردن همه‌ی مردان نیست؛ همان‌گونه که انکار آن نیز کمکی به حل مسئله نمی‌کند. اگر خشونت علیه زنان ریشه در مناسبات و الگوهای اجتماعی دارد، پایان‌دادن به آن بدون مشارکت فعال مردان امکان‌پذیر نیست.

سال‌هاست که بخش بزرگی از بار مبارزه با خشونت بر دوش خود زنان بوده است؛ زنانی که از قربانیان حمایت می‌کنند، برای تغییر قوانین تلاش می‌کنند و در برابر فرهنگ تبعیض و خشونت می‌ایستند. اما چرا باید مسئولیت مقابله با خشونتی که بخش عمده‌ی آن از سوی مردان اعمال می‌شود، همچنان عمدتاً بر دوش زنان باقی بماند؟ مسئولیت تغییر باید متوجه همه‌ی جامعه باشد، به‌ویژه کسانی که از امتیازات و قدرت بیشتری در ساختارهای موجود برخوردارند.


ریشه‌های خشونت؛ از فرهنگ مردسالار تا مناسبات نابرابر


خشونت علیه زنان پدیده‌ای صرفاً فردی یا ناگهانی نیست. ریشه‌های آن را باید در هنجارها و مناسبات مردسالارانه جست‌وجو کرد؛ در این باور که مرد «سرپرست» و «صاحب‌اختیار» خانواده است، کنترل همسر و دختر و خواهر نشانه‌ی غیرت به شمار می‌رود و خشم و پرخاشگری بخشی از مردانگی تلقی می‌شود.


پسران از کودکی، در بسیاری از محیط‌های خانوادگی و اجتماعی، می‌آموزند که احساسات خود را پنهان کنند، قدرت را با سلطه اشتباه بگیرند و عقب‌نشینی از رفتارهای خشونت‌آمیز را نشانه‌ی ضعف بدانند. خانواده، مدرسه، رسانه و حتی برخی قوانین و نهادهای اجتماعی می‌توانند این الگوها را بازتولید کنند.

بنابراین، مقابله‌ی مؤثر با خشونت نباید به مجازات فرد خاطی محدود بماند؛ باید باورها، ارزش‌ها و ساختارهایی را نیز به چالش بکشد که زمینه‌ی توجیه یا تداوم خشونت را فراهم می‌کنند. در این مسیر، نقش مردان نه حاشیه‌ای، بلکه تعیین‌کننده است.


مردان چگونه می‌توانند در تغییر نقش داشته باشند؟

۱. در خانه؛ برابری به‌جای کنترل


نخستین عرصه‌ی تغییر، روابط نزدیک و خانوادگی است. مردی که کنترل‌گری، تحقیر، تهدید و خشونت کلامی یا جسمی را از رابطه‌ی خود حذف می‌کند، مسئولیت رفتار خویش را می‌پذیرد و به استقلال و حق انتخاب همسرش احترام می‌گذارد، در عمل به مقابله با خشونت کمک می‌کند.

پدران نیز با رفتار خود به فرزندانشان می‌آموزند که رابطه‌ی سالم بر پایه‌ی احترام متقابل، گفت‌وگو و برابری شکل می‌گیرد، نه سلطه و ترس. تقسیم عادلانه‌ی مسئولیت‌های خانه و مراقبت از کودکان نیز بخشی از همین تغییر است؛ تغییری که مناسبات نابرابر قدرت را در خانواده به چالش می‌کشد.

۲. در جمع‌های مردانه؛ شکستن سکوت و مقابله با توجیه خشونت


بسیاری از رفتارهای تبعیض‌آمیز و خشونت‌آمیز در جمع‌های مردانه عادی‌سازی یا تشویق می‌شوند؛ از شوخی‌های تحقیرآمیز درباره‌ی زنان گرفته تا سکوت در برابر آزار و توجیه خشونت با عباراتی مانند «مسئله‌ی خانوادگی است» یا «خودش مقصر بوده است».


در چنین موقعیت‌هایی، سکوت بی‌طرفی نیست؛ سکوت می‌تواند به تداوم هنجارهای خشونت‌آمیز کمک کند. مردانی که در برابر این رفتارها می‌ایستند، به‌روشنی اعلام می‌کنند که تحقیر، تهدید و آزار زنان پذیرفتنی نیست.


مداخله‌ی مسئولانه، حمایت از فرد آسیب‌دیده و به چالش کشیدن رفتارهای آزارگرانه، بدون به‌خطرانداختن امنیت قربانی یا خود فرد مداخله‌کننده، می‌تواند به تغییر نگرش‌ها و رفتارهای جمعی کمک کند.

۳. در محیط کار و نهادهای اجتماعی؛ تضمین حمایت به‌جای سرزنش قربانی


مدیران، قضات، مأموران پلیس، معلمان و پزشکان، از جمله مردانی که در این جایگاه‌ها فعالیت می‌کنند، می‌توانند در نحوه‌ی برخورد نهادها با زنان آسیب‌دیده نقشی مهم داشته باشند.

رسیدگی جدی و محترمانه به شکایت‌ها، پرهیز از سرزنش قربانی، حفظ محرمانگی و ایجاد سازوکارهای امن برای گزارش خشونت، از جمله اقداماتی است که می‌تواند میان حمایت مؤثر و رهاشدن قربانی تفاوت ایجاد کند.


هیچ زنی نباید به دلیل ترس از بی‌آبرویی، قضاوت اجتماعی یا بی‌توجهی نهادهای مسئول، از درخواست کمک منصرف شود. مسئولیت نهادها، حمایت از فرد آسیب‌دیده و پاسخ‌گوکردن مرتکب خشونت است، نه بازخواست قربانی.

۴. در عرصه‌ی سیاست و قانون‌گذاری؛ تبدیل شعار به اقدام

پایان‌دادن به خشونت علیه زنان بدون قوانین مؤثر، حمایت مالی از خانه‌های امن، دسترسی به خدمات حقوقی و روانی و آموزش پیشگیرانه در مدارس امکان‌پذیر نیست. تحقق این مطالبات به اراده‌ی سیاسی، منابع مالی و پاسخ‌گویی نهادهای مسئول نیاز دارد.

مردانی که در موقعیت‌های تصمیم‌گیری و قدرت قرار دارند، وظیفه دارند این مطالبات را جدی بگیرند و برای تصویب و اجرای سیاست‌هایی تلاش کنند که امنیت، استقلال و حقوق زنان را تضمین می‌کند. حمایت لفظی از برابری کافی نیست؛ معیار واقعی، اقدام عملی و پذیرش مسئولیت است.

دو دام در مسیر مبارزه با خشونت


در این مسیر باید از دو خطای اساسی پرهیز کرد.


نخست، مردان نباید خود را نجات‌دهنده یا قهرمان زنان بدانند. مبارزه با خشونت علیه زنان، پیش از هر چیز، مبارزه‌ای برای حقوق، آزادی و برابری زنان است. نقش مردان، همراهی مسئولانه، شنیدن صدای زنان و پاسخ‌گویی در برابر رفتارهای فردی و ساختارهای تبعیض‌آمیز است؛ نه تصاحب رهبری این مبارزه یا به حاشیه‌راندن تجربه و صدای زنان.

دوم، نباید خشونت را به رفتار چند فرد استثنایی و «چند مرد بد» تقلیل داد. تا زمانی که فرهنگ مردسالارانه، مناسبات نابرابر قدرت و نگرش‌هایی که خشونت را توجیه یا تحمل می‌کنند، پابرجا باشند، محکوم‌کردن چند فرد به‌تنهایی مسئله را حل نخواهد کرد. مسئولیت فردی و تغییر ساختاری دو ضرورت مکمل‌اند و هیچ‌یک جای دیگری را نمی‌گیرد.


فرجام سخن؛ مسئولیت‌پذیری، شرط پایان خشونت

پایان‌دادن به خشونت علیه زنان را نمی‌توان تنها بر دوش قربانیان، فعالان زن و سازمان‌های مدافع حقوق زنان گذاشت. وقتی بخش عمده‌ای از این خشونت از سوی مردان اعمال می‌شود، تغییر رفتار، نگرش و موضع مردان نیز باید بخشی جدایی‌ناپذیر از راه‌حل باشد.


این تغییر از رفتارهای روزمره آغاز می‌شود: نپذیرفتن شوخی‌های تحقیرآمیز، سکوت‌نکردن در برابر آزار، گوش‌دادن به زنان بدون توجیه رفتار خود یا دیگران، آموزش پسران برای بیان احساسات بدون پرخاشگری و حمایت از قوانین و نهادهایی که امنیت و حقوق زنان را تضمین می‌کنند.


اما مسئولیت‌پذیری به رفتار فردی محدود نمی‌شود. مردان باید در برابر ساختارهایی نیز بایستند که تبعیض را بازتولید می‌کنند، خشونت را نادیده می‌گیرند و زنان را از حق برخورداری از امنیت و عدالت محروم می‌سازند.


پایان خشونت علیه زنان، نه با سکوت ممکن است و نه با وعده‌های بی‌عمل؛ این هدف به مسئولیت‌پذیری، برابری‌خواهی و اقدام جمعی نیاز دارد. جامعه‌ای که در آن هیچ زنی به دلیل زن‌بودن در معرض ترس، تحقیر و خشونت قرار نگیرد، تنها به سود زنان نیست؛ جامعه‌ای آزادتر، انسانی‌تر و امن‌تر برای همه خواهد بود .

مسعود شب افروز

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید