چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

از اعتراض پراکنده تا قدرت سازمان‌یافته؛ مسئله سازمان‌یابی طبقه کارگر در ایران امروز

از اعتراض پراکنده تا قدرت سازمان‌یافته؛ مسئله سازمان‌یابی طبقه کارگر در ایران امروز

بحث از سازمان‌یابی طبقه کارگر در ایران امروز را نمی‌توان جدا از شرایطی که جامعه در آن قرار گرفته است پیش برد. جامعه‌ای که زیر فشار تورم سنگین، سقوط مداوم قدرت خرید، کاهش ارزش پول ملی، ناامنی شغلی و بحران‌های پی‌درپی اقتصادی و اجتماعی قرار دارد و هم‌زمان در شرایطی میان جنگ، آتش‌بس‌های ناپایدار و تهدید بازگشت درگیری نظامی زندگی می‌کند، با جامعه‌ای که تنها با مشکلات معمول اقتصادی و صنفی روبه‌روست تفاوت اساسی دارد. ارزش ریال در هفته‌های اخیر به پایین‌ترین سطوح تاریخی خود رسیده و فشار هزینه‌های زندگی، از مسکن و مواد غذایی تا دارو و حمل‌ونقل، بخش‌های وسیعی از جامعه را درگیر کرده است. گزارش‌های اخیر از کاهش شدید قدرت خرید، از دست رفتن مشاغل و فشار فزاینده بر زندگی روزمره حکایت دارند. در چنین شرایطی، مسئله کارگر فقط میزان دستمزد یا تأخیر در پرداخت حقوق نیست؛ مسئله، حفظ امکان زندگی و بازتولید نیروی کار در شرایطی است که فاصله میان درآمد و هزینه‌های ضروری هر روز بیشتر می‌شود.

از همین جا باید به یک تصور نادرست درباره سازمان‌یابی فاصله گرفت. در شرایط امروز ایران نمی‌توان انتظار داشت که طبقه کارگر در کوتاه‌مدت به یک تشکل بزرگ، رسمی و سراسری با ساختاری ثابت دست پیدا کند. گستردگی جغرافیایی نیروی کار، تعدد کارفرماها، گسترش کار پیمانکاری و قراردادی، ناامنی شغلی، اخراج و جابه‌جایی مداوم کارگران، فشار امنیتی و محدودیت ارتباطات، چنین انتظاری را از اساس غیرواقع‌بینانه می‌کند. سازمان‌یابی در چنین شرایطی الزاماً با تأسیس یک سازمان رسمی آغاز نمی‌شود و حتی ممکن است در بسیاری از مقاطع چنین شکلی به خود نگیرد. نقطه آغاز می‌تواند بسیار ساده‌تر و واقعی‌تر باشد: چند کارگر که یکدیگر را می‌شناسند، در محیط کار به هم اعتماد دارند، درباره مسئله مشترک با یکدیگر ارتباط می‌گیرند، تجربه مبارزه را منتقل می‌کنند و پس از پایان یک اعتراض، رابطه میان آنها قطع نمی‌شود. همین رابطه، اگر بتواند در مبارزه بعدی ادامه پیدا کند و به افراد دیگری گسترش یابد، بخشی از فرآیند سازمان‌یابی را شکل داده است.

مسئله اصلی بنابراین ایجاد یک ساختار از پیش تعیین‌شده نیست؛ مسئله، ایجاد امکان تداوم مبارزه است. ممکن است یک اعتراض به دلیل اخراج چند کارگر، تهدید امنیتی، تغییر کارفرما یا فشار معیشتی متوقف شود. ممکن است گروهی از کارگران از یکدیگر جدا شوند یا یک محیط کار اساساً از بین برود. اما اگر از آن مبارزه تجربه‌ای باقی بماند، اگر چند رابطه حفظ شود، اگر افراد بیشتری با یکدیگر آشنا شوند و بدانند در مبارزه بعدی به چه کسانی می‌توانند مراجعه کنند، همه‌چیز از صفر آغاز نشده است. سازمان‌یابی در شرایط دشوار بیش از آنکه به معنای ساختن یک ساختمان تشکیلاتی ثابت باشد، به معنای انباشتن همین ظرفیت‌های کوچک و پراکنده است. گاهی یک رابطه میان چند کارگر در یک واحد تولیدی، گاهی ارتباط میان کارگران چند واحد مشابه و گاهی انتقال تجربه یک مبارزه از شهری به شهر دیگر، می‌تواند بخشی از این روند را پیش ببرد.

جنبش کارگری ایران نیز از اعتراض خالی نیست. طی سال‌های گذشته، کارگران در بخش‌های مختلف بارها برای دستمزد، حقوق معوقه، امنیت شغلی، قراردادهای موقت، اخراج، خصوصی‌سازی، شرایط بازنشستگی و مسائل دیگر دست به اعتراض زده‌اند. گزارش‌های مربوط به وضعیت کارگران در سال ۲۰۲۶ نیز از هم‌زمانی تورم بالا، کاهش قدرت خرید، گسترش قراردادهای موقت و پیمانکاری، ضعف حمایت اجتماعی و محدودیت جدی بر فعالیت مستقل کارگری خبر می‌دهند. بنابراین مشکل را نمی‌توان در نبود روحیه اعتراضی یا فقدان نارضایتی جست‌وجو کرد. مسئله این است که چرا بخش مهمی از این اعتراض‌ها پس از پایان خود، الزاماً به رابطه‌ای ماندگار میان شرکت‌کنندگان، انتقال تجربه و ظرفیت بیشتر برای مبارزه بعدی تبدیل نمی‌شوند.

در اینجا نکته‌ای از پژوهش مارشال گانز درباره سازمان‌یابی کارگران کشاورزی در کالیفرنیا قابل توجه است، اما نه به عنوان نسخه‌ای برای جنبش کارگری ایران. اهمیت بحث او در این پرسش نهفته است که چگونه منابع موجود به توانایی جمعی برای عمل تبدیل می‌شوند. برای کارگران ایران، این منابع فقط پول و امکانات تشکیلاتی نیستند. شناخت محیط کار، تجربه اعتصاب، شناخت کارفرما، رابطه میان همکاران، اعتماد شخصی، تجربه مذاکره، شناخت راه‌های مقابله با فشار و حتی دانستن اینکه در یک بحران مشخص چه کسی می‌تواند به دیگری کمک کند، همه بخشی از سرمایه واقعی مبارزه‌اند. مشکل زمانی پدید می‌آید که هر مبارزه با پایان خود، بخش عمده این تجربه را نیز از بین ببرد. اگر کارگری پس از یک اعتصاب اخراج شود و تجربه او هیچ‌گاه به کارگران دیگر منتقل نشود، بخشی از توان جنبش از دست رفته است. اگر تجربه یک موفقیت یا شکست ثبت و منتقل شود، مبارزه بعدی از همان نقطه آغاز نخواهد شد.

به همین دلیل، حافظه کارگری اهمیت عملی پیدا می‌کند. ثبت روایت کارگران، نگهداری تجربه اعتصاب‌ها، شناخت شیوه‌های برخورد کارفرماها، ثبت تجربه مذاکره و حتی ثبت اختلاف‌ها و اشتباهات، کار تجملی یا صرفاً تاریخی نیست. جنبشی که تجربه‌های خود را حفظ نکند، مجبور خواهد شد بارها همان مسیر را دوباره طی کند. حافظه جمعی زمانی به نیروی سازمان‌دهنده تبدیل می‌شود که از دل تجربه واقعی کارگران بیرون بیاید و دوباره به خود جنبش بازگردد. روایت کارگری باید بتواند به کارگر دیگری بگوید چه اتفاقی افتاده، چه راهی نتیجه داده، کجا شکست رخ داده و چه چیزی را باید از نو ساخت.

این مسئله در شرایط امنیتی اهمیت بیشتری دارد. وقتی فعالیت علنی هزینه بالایی دارد، شکل‌های غیررسمی ارتباط و همکاری اهمیت پیدا می‌کنند. رابطه میان همکاران، کمک متقابل در شرایط اخراج یا بحران معیشتی، ارتباط میان کارگران سابق و فعلی یک محیط کار و پیوند میان افرادی که تجربه مشترکی پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند زمینه‌ای برای ادامه ارتباط باشد. البته هر شبکه غیررسمی را نباید سازمان نامید. سازمان‌یابی زمانی معنا پیدا می‌کند که این رابطه‌ها بتوانند اعتماد و مسئولیت ایجاد کنند و از یک مبارزه به مبارزه دیگر چیزی را منتقل کنند. در چنین شرایطی، حتی اگر یک گروه کوچک پس از مدتی از هم بپاشد، تجربه و رابطه‌های شکل‌گرفته در آن می‌تواند در محیط یا مبارزه دیگری دوباره ظاهر شود.

طبقه کارگر ایران نیز دیگر فقط کارگر کارخانه بزرگ و واحد تولیدی متمرکز نیست. کارگران رسمی و قراردادی، پیمانکاری و شرکتی، کارگران ساختمانی، خدماتی، حمل‌ونقل، فروش، بخش‌های غیررسمی و کارکنان اقتصاد پلتفرمی، موقعیت‌های بسیار متفاوتی دارند. برخی کارگران هر روز در یک محل مشخص یکدیگر را می‌بینند و برخی دیگر حتی محل کار ثابتی ندارند. برخی رابطه مستقیم با کارفرما دارند و برخی میان پیمانکار، شرکت مادر و واسطه‌های متعدد گرفتارند. این تفاوت‌ها، شکل سازمان‌یابی را نیز تغییر می‌دهد. نمی‌توان برای همه این بخش‌ها یک نسخه تشکیلاتی واحد نوشت. آنچه اهمیت دارد، شناخت موقعیت مشخص هر بخش و پیدا کردن زمینه‌های واقعی پیوند میان آنهاست؛ از دستمزد و امنیت شغلی گرفته تا بیمه، ساعات کار، شرایط محیط کار و هزینه زندگی.

در چنین شرایطی، رهبری نیز معنایی متفاوت پیدا می‌کند. رهبر کارگری فقط کسی نیست که بیشتر شناخته شده یا بهتر سخن می‌گوید. اهمیت یک فعال زمانی بیشتر می‌شود که بتواند اعتماد ایجاد کند، دیگران را وارد میدان کند، مسئولیت را میان افراد مختلف تقسیم کند و نیروهای تازه‌ای را برای ادامه کار پرورش دهد. اگر یک مبارزه فقط به چند چهره شناخته‌شده وابسته باشد، با حذف یا سرکوب همان افراد، بخش بزرگی از توان خود را از دست می‌دهد. اما اگر تجربه و مسئولیت میان افراد بیشتری توزیع شده باشد، امکان ادامه مبارزه بیشتر خواهد بود. در شرایط ایران، این مسئله نه یک بحث نظری درباره ساختار تشکیلاتی، بلکه یک ضرورت عملی برای حفظ توان مبارزه است.

از همین منظر، آموزش سیاسی و طبقاتی نیز نباید از زندگی واقعی کارگران جدا شود. کارگری که برای افزایش دستمزد، بیمه، امنیت شغلی یا جلوگیری از اخراج مبارزه می‌کند، در جریان همین مبارزه با مناسبات قدرت و رابطه میان کار و سرمایه روبه‌رو می‌شود. مسئله آن نیست که هر اعتراض اقتصادی فوراً به شعار سیاسی تبدیل شود. چنین رویکردی حتی می‌تواند فاصله میان فعالان سیاسی و واقعیت زندگی کارگران را بیشتر کند. مسئله این است که تجربه مبارزه بتواند به شناخت عمیق‌تری از مناسبات اقتصادی و سیاسی جامعه منجر شود. وقتی کارگر در جریان مبارزه خود درمی‌یابد که چرا دستمزدش از هزینه زندگی عقب می‌ماند، چرا قراردادش موقت است، چرا پیمانکار قدرت بیشتری از او دارد و چرا امکان تشکل‌یابی محدود شده است، زمینه آگاهی طبقاتی از دل تجربه واقعی شکل می‌گیرد، نه از بیرون و به صورت دستوری.

در شرایط کنونی، مسئله معیشت حتی بیش از گذشته به مسئله سازمان‌یابی گره خورده است. کارگری که با دستمزدی زندگی می‌کند که هر ماه بخش بیشتری از قدرت خرید خود را از دست می‌دهد، نمی‌تواند همیشه هزینه و ریسک یک مبارزه طولانی را تحمل کند. فشار اقتصادی گاهی خود به مانعی برای سازمان‌یابی تبدیل می‌شود؛ زیرا کارگر ممکن است میان ادامه اعتراض و حفظ شغل، میان اعتصاب و تأمین هزینه خانواده، انتخابی بسیار دشوار پیش روی خود ببیند. بنابراین سازمان‌یابی واقعی نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد. همبستگی در چنین شرایطی فقط به معنای حضور در تجمع نیست؛ کمک به کارگر اخراج‌شده، حمایت از خانواده کارگری که درآمدش قطع شده، انتقال تجربه و ایجاد ارتباط میان کسانی که در موقعیت مشابه قرار دارند نیز می‌تواند بخشی از پایه‌های واقعی همبستگی طبقاتی باشد.

استقلال سازمانی نیز در همین بستر اهمیت پیدا می‌کند. تشکل کارگری نباید ابزار یک جریان سیاسی یا گروه بیرون از محیط کار باشد. اما استقلال به معنای بی‌تفاوتی سیاسی نیز نیست. کارگران حق دارند درباره مسائل سیاسی جامعه موضع داشته باشند و مطالبات اقتصادی و اجتماعی خود را به ساختارهای قدرت مرتبط ببینند. مسئله آن است که تصمیم‌گیری درباره مبارزه و سازمان کارگری از خود کارگران و منافع آنان جدا نشود. جریان‌های سیاسی می‌توانند با جنبش کارگری ارتباط برقرار کنند، از مطالبات آن حمایت کنند و در انتقال تجربه و امکانات نقش داشته باشند، اما جای رابطه واقعی میان کارگران را نمی‌گیرند.

این مسئله برای نیروهای کارگری و چپ خارج از ایران نیز اهمیت دارد. فاصله جغرافیایی و شرایط متفاوت زندگی باعث می‌شود که نقش نیروهای خارج از کشور با نقش فعالان داخل یکسان نباشد. وظیفه اصلی نمی‌تواند صدور دستور یا طراحی ساختار برای کارگرانی باشد که با واقعیت امنیتی و معیشتی داخل کشور زندگی می‌کنند. انتقال تجربه، ترجمه و انتشار ادبیات سازمان‌یابی، مستندسازی مبارزات، ایجاد امکان گفت‌وگو و حفظ حافظه مبارزات کارگری، از جمله عرصه‌هایی هستند که نیروهای خارج می‌توانند در آنها نقش ایفا کنند. حمایت زمانی معنا دارد که ظرفیت درون جنبش را تقویت کند، نه اینکه جای آن را بگیرد.

امروز جامعه ایران در شرایطی قرار دارد که فشار اقتصادی و اجتماعی به سطوح بسیار بالایی رسیده است. کاهش ارزش پول ملی، تورم بسیار بالا و فرسایش قدرت خرید، در کنار ناامنی سیاسی و نظامی، فشار بر زندگی روزمره را تشدید کرده‌اند. برخی گزارش‌های اخیر حتی از نگرانی حکومت نسبت به بازگشت اعتراض‌های گسترده در شرایط فشار اقتصادی سخن می‌گویند. اما شدت بحران به خودی خود سازمان‌یابی ایجاد نمی‌کند. جامعه می‌تواند به نقطه‌ای از خشم و نارضایتی گسترده برسد و با این حال، اگر رابطه‌های اجتماعی و ظرفیت‌های جمعی لازم وجود نداشته باشد، بخش بزرگی از این انرژی در اعتراض‌های مقطعی تخلیه شود. همین‌جا تفاوت میان انفجار اجتماعی و قدرت سازمان‌یافته اهمیت پیدا می‌کند. خشم می‌تواند گسترده باشد، اما برای تبدیل شدن به نیرویی که بتواند مطالبات خود را پیگیری کند، به رابطه، اعتماد، تجربه و توان ادامه دادن نیاز دارد.

بنابراین مسئله جنبش کارگری ایران را نباید در انتظار برای شکل‌گیری یک سازمان بزرگ و آماده خلاصه کرد. در شرایط کنونی، سازمان‌یابی بیشتر به معنای ساختن تدریجی پیوندهایی است که بتوانند در برابر گسست‌های مداوم دوام بیاورند؛ پیوند میان کارگران یک محیط کار، میان کارگران چند محیط مشابه، میان مبارزه‌های پراکنده و میان نسل‌های مختلف کارگری. ممکن است بخشی از این پیوندها از میان برود، ممکن است فعالان جابه‌جا یا اخراج شوند و ممکن است شرایط سیاسی امکان ادامه فعالیت را برای مدتی از بین ببرد. اما اگر تجربه منتقل شود و رابطه‌ها دوباره در موقعیتی دیگر شکل بگیرند، روند سازمان‌یابی متوقف نشده است.

مسئله اصلی امروز نه ساختن تشکیلاتی خیالی در شرایطی که واقعیت اجتماعی چنین امکانی را فراهم نمی‌کند، بلکه یافتن شکل‌های واقعی و قابل دوام ارتباط و همکاری در دل همین شرایط است. هر مبارزه باید بتواند چیزی برای مبارزه بعدی باقی بگذارد؛ شناخت بیشتر، رابطه‌های گسترده‌تر، تجربه انباشته‌تر، نیروهای تازه و اعتماد بیشتر. در چنین روندی، اعتراض‌های پراکنده می‌توانند به تدریج یکدیگر را پیدا کنند و تجربه‌های جدا از هم به دانش مشترک تبدیل شوند. از دل همین انباشت تدریجی است که امکان شکل‌گیری تشکل‌های نیرومندتر، هماهنگی گسترده‌تر و در مقاطع مساعد، قدرت سازمان‌یافته طبقاتی پدید می‌آید. مسئله سازمان‌یابی در ایران امروز، ساختن یک ساختمان تشکیلاتی از پیش طراحی‌شده نیست؛ ساختن توان ادامه مبارزه در شرایطی است که هر رابطه، هر تجربه و هر نیروی تازه می‌تواند برای مبارزه بعدی اهمیت تعیین‌کننده پیدا کند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید