مفهوم « انسداد اقتدارگرایانهگذار» وضعیت خنثی یا مبهمی را توصیف نمیکند. این مفهوم بهصراحت میگوید مشکل کجاست: گذار ممکن است، اما ممنوع و مسدود شده است. جامعه آماده است و از نظر ارزشی و اجتماعی به نقطهای رسیده که خواستار گذار میباشد، اما این گذار نه به دلیلی ناتوانی یا سردرگمی جامعه بلکه توسط حکومت بصورت فعال و آگاهانه مسدود شده است. به عبارتی دیگر، بنبست سیاسی نه حاصل ناتوانی مردم و نه نتیجه پیچیدگیهای تاریخی؛ بلکه پیامد مستقیم تصمیم سیاسی برای حفظ قدرت به هر قیمت است.
وضعیت امروز ایران نمونه آشکار از وضعیت « انسداد اقتدارگرایانهگذار» دانست. نیروهای اجتماعی خواهان تغییر از یک سو و نیروهای بازدارنده که همان نهادهای قدرت میباشند از سوی دیگر همزمان فعالانه و در تقابل با یکدیگرند؛ این تقابل ایران را را در یک وضعیت انسداد اجباری قرار داده است.
در بسیاری از شاخصهای اجتماعی و فرهنگی، جامعه ایران از نظم سیاسی مستقر عبور کرده است. از سبک زندگی و روابط جنسیتی گرفته تا تصور از اقتدار، قانون و آینده، شکافی عمیق میان جامعه و ساختار قدرت شکل گرفته است. این شکاف صرفاً ذهنی یا گفتمانی نیست؛ خود را در نافرمانیهای روزمره، بیاعتنایی به هنجارهای رسمی و کاهش شدید مشروعیت نهادهای حکومتی نشان میدهد. با این حال، این عبور اجتماعی به تغییر سیاسی منجر نشده است. نه به این دلیل که جامعه ناتوان است یا نمیداند چه میخواهد، بلکه به دلیلی سادهتر و عریانتر: حکومت با اتکا به سرکوب، مسیر گذار را مسدود کرده است.
میتوان گفت در وضعیت انسداد اقتدارگرایانهگذار، سرکوب یک واکنش موقت به بحران نیست؛ بلکه « خودِ سیاست» است. بازداشت، کنترل رسانهها، محدودسازی نهادهای مدنی و امنیتیسازی زندگی روزمره، نه ابزارهای اضطراری، بلکه سازوکارهای دائمی حفظ قدرتاند. گفتوگو، پیش از آنکه به سیاست بدل شود، جرمانگاری و مطالبات و اعتراضات طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی سرکوب میشود.
چرا این وضعیت پایدار مانده است؟
در پاسخ می توان گفت انسداد اقتدارگرایانهگذار به این دلیل پایدار مانده که جامعه به دلایلی از جمله سرکوب خشن و عریان توان تحمیل تغییر را تا کنون نداشته و حکومت نیز توان بازسازی مشروعیت و قرار گرفتن در مدار یک حکومت مردمی را از خود سلب نموده است. این وضعیت را نمی توان یک تعادل دانست؛ نوعی ایست موقت بر پایه زور است. حکومتی که با سرکوب باقی میماند، ناچار است سرکوب را دائماً بازتولید کند، و همین بازتولید، شکاف دولت–جامعه را عمیقتر میکند. نتیجه، جامعهای است که در آن امید به اصلاح فرسوده میشود و مطالبات بهتدریج رادیکالتر میگردد. مسیرهای مسالمتآمیز تغییر بسته میشوند و سیاست از عرصه عمومی به حاشیهها رانده میشود.
پیامدهای انسداد اقتدارگرایانه گذار
انسداد اقتدارگرایانهگذار را نمیتوان فقط یک وضعیت سیاسی دانست، بلکه مجموعهای از پیامدهای انباشته و بههمپیوسته تولید مینماید که در بلندمدت هم جامعه و هم حکومت را فرسوده میسازد. از جمله عمده آنها میتوان به این پیامدها اشاره نمود.
- محدود شدن افق زندگی و چشم انداز : این پیامد سبب فرسایش امید جمعی میشود. وقتی جامعه بارها و بارها با سرکوب پاسخ میگیرد، باور به امکان تغییر تدریجی و مسالمتآمیز تضعیف میشود. در چنین شرایطی، مشارکت سیاسی کاهش مییابد و سیاست از کنش جمعی به امری پرهزینه و پرخطر تبدیل میشود.
- رادیکالشدن مطالبات و انباشت فزاینده نارضایتی: انسداد، مطالبات و انباشت فزاینده نارضایتی راه اصلاح را بیش از پیش به راه عبور از حکومت سوق میدهد. جامعهای که راهی برای تأثیرگذاری نهادی ندارد، بهتدریج خواستههای خود را صریحتر، تندتر و غیرقابل مصالحهتر بیان میکند.
- فرسایش سرمایه اجتماعی و نهادی: بیاعتمادی به نهادهای رسمی گسترش بیشتری مییابد و روابط اجتماعی به سمت فردگرایی دفاعی، مهاجرت، یا کنارهگیری سوق داده میشود. این فرسایش، ظرفیتهای ترمیم اجتماعی را نیز تضعیف میکند.
- امنیتیشدن دائمی سیاست است و نیاز مداوم حکومت به بازتولید مکانیسمهای کنترل و سرکوب: حکومتی که بقای خود را بر سرکوب بنا میکند، ناچار است سیاست را به مسئلهای امنیتی فروبکاهد. این وضعیت نهتنها هزینههای مادی و انسانی بالایی دارد، بلکه انعطافپذیری سیستم سیاسی را نیز از میان میبرد.
- انسداد اقتدارگرایانهگذار به شکلگیری نوعی ناپایداری مزمن میانجامد: وضعیتی که در آن نه تغییر ممکن است و نه ثبات واقعی. جامعه در انتظار میماند و حکومت در حالت دفاع دائمی و سرکوب.
آیندهای که مدام به تعویق میافتد
انسداد اقتدارگرایانهگذار میتواند سالها دوام بیاورد، اما بیهزینه نیست. هرچه این انسداد طولانیتر شود، هزینههای اجتماعی، اقتصادی و روانی آن انباشتهتر میشود. جامعهای که راهی برای تأثیرگذاری بر سرنوشت خود ندارد، یا فرسوده میشود یا انفجاری.
در اینجا مسئله اساسی این است که سرکوب تا چه زمانی میتواند جای سیاست را بگیرد. تاریخ نشان داده است که انسداد، اگر گشوده نشود، دیر یا زود به شکل دیگری میشکند.
جمعبندی
مفهوم «انسداد اقتدارگرایانهگذار» به ما امکان میدهد وضعیت کنونی را نه بهعنوان تعلیق، ابهام یا ناتوانی جامعه، بلکه بهمثابه یک تصمیم سیاسی فعال بفهمیم. در این وضعیت، جامعه مسیر خود را از نظر ارزشی و اجتماعی پیموده و خواهان عبور از نظم موجود است، اما گذار، نه به تعویق افتاده و نه ناکام مانده، بلکه آگاهانه از سوی نهاد قدرت مسدود شده است.
پیامد این انسداد، ثبات نیست؛ بلکه انباشت مطالبات و ایجاد نارضایتیهای گسترده، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکلگیری نوعی ناپایداری مزمن است که در آن، حکومت ناچار به بازتولید مداوم سرکوب خواهد بود و جامعه نیز ناچار به زیست در افقهای بسته میشود. این وضعیت میتواند برای مدتی دوام بیاورد، اما هرچه طولانیتر شود، هزینههای آن سنگینتر و امکان مدیریت آن دشوارتر میشود. به زبانی دیگر، حذف سیاستهای اصلاحی و نهادی، بطور ناخواسته میدان را برای اشکال پرهزینهتر و گاه کنترل ناپذیر تغییر باز مینماید. تاریخ نشان داده است که انسداد اگر گشوده نشود، دیر یا زود به شکلی دیگر میشکند. سرکوب ممکن است نظم ظاهری ایجاد نماید، اما نمیتواند رضایت، مشروعیت تولید نماید.
در پایین این نوشته میتوان این دو پرسش را مطرح نمود: این انسداد تا چه زمانی میتواند جای سیاست را بگیرد؟ اگر بخواهد گشایشی رخ دهد، این گشایش از سوی کدام نیروها و با چه هزینهای ممکن خواهد شد؟ چرا که از منظر نویسنده این مقاله، گذار از این وضعیت، خواه از مسیر گشایش تدریجی و کم هزینه و خواه از مسیر گسستهای پرهزینه و انقلابی خواست اکثریت جامعه است و این خواست از بین نمیرود. تفاوت در زمان، شکل و بهاء پرداختی آن است.
امیر رزاقی ( دکتری جامعه شناسی اقتصادی و توسعه)
افزودن دیدگاه جدید