رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵

ما سه راه نداریم بلکه در یک دوراهی تحمیلی قرار گرفته‌ایم

ما سه راه نداریم بلکه در یک دوراهی تحمیلی قرار گرفته‌ایم

در برابر جامعه‌ی امروز ایران، سه راه وجود ندارد؛ ما با یک دوراهی روبه‌رو هستیم: ادامه‌ی جنگ یا پایان جنگ. این دوراهی را نمی‌توان با افزودن گزینه‌های انتزاعی و فرضی از میان برداشت.

جنگ، به هر هدفی که با آن آغاز شده باشد، فی‌نفسه فاجعه است. بدون پایان جنگ، هیچ مسئله‌ی دیگری امکان حل شدن پیدا نمی‌کند. جنگ جامعه را درمانده‌تر می‌کند، بر فلاکت عمومی می‌افزاید و چندین نسل را با پیامدهای خود گرفتار می‌کند. جنگ ممکن است با هر هدفی آغاز شود، اما در ادامه، منطق خودِ جنگ بر اهداف اولیه غلبه می‌کند؛ اهداف را می‌بلعد و منطق خود را بر جامعه تحمیل می‌کند. از این رو، ادامه‌ی جنگ، پیش از آن‌که به تحقق هر هدفی بینجامد، زندگی اجتماعی را فرسوده و امکان‌های آینده را محدود می‌کند.

در عین حال، دفاع از صلح به معنای تسلیم در برابر حمله نیست. مقاومت مردم در برابر حمله‌ی جنایتکارانه‌ی دو دولت یاغی، هنگامی می‌تواند در خدمت صلح قرار گیرد که هدف آن حفظ جان و زندگی مردم و فراهم کردن زمینه‌ی پایان جنگ باشد. اگر مقاومت مردم در برابر حمله در خدمت صلح نباشد، افراطیون می‌توانند از آن به‌عنوان ابزاری در جهت اهداف متوهمانه‌ی خود استفاده کنند و منطق ادامه‌ی جنگ را بر جامعه تحمیل کنند.

آنچه اهمیت دارد این است که جامعه در برابر این واقعیت چه می‌کند: آیا اجازه می‌دهد نیروهایی که بر ادامه‌ی جنگ اصرار دارند، آینده را رقم بزنند و اکثریت جامعه به تماشاگر تبدیل شود، یا آن‌که جامعه می‌تواند با حضور فعال خود در عرصه‌ی عمومی، در تعیین سرنوشت خویش نقش داشته باشد؟
اما برای پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز باید بتوانیم لحظه‌ی حال را ببینیم. یکی از مشکلات اساسی نیروهایی که خواهان تغییرند، شاید این باشد که جامعه را نه آن‌گونه که اکنون هست، بلکه آن‌گونه که انتظار دارند باشد، می‌بینند. گویی ابتدا تصویری از گذشته و آینده در ذهن ساخته‌ایم و سپس لحظه‌ی حال را با آن تصویر می‌سنجیم. در چنین وضعی، آنچه باید نقطه‌ی آغاز شناخت باشد ــ یعنی جامعه در همین لحظه ــ به حاشیه رانده می‌شود.

دیدن لحظه‌ی حال به معنای چشم‌پوشیدن از تاریخ یا آینده نیست؛ به معنای آن است که تاریخ و آینده را جایگزین واقعیت موجود نکنیم. جامعه در هر لحظه واقعیتی زنده و در حال شکل‌گیری است و نمی‌توان آن را صرفاً با الگوهایی توضیح داد که از پیش درباره‌ی مسیر تحول آن ساخته‌ایم. اگر واقعیت با این الگوها منطبق نباشد، نخستین پرسش باید متوجه خودِ الگوها باشد، نه این‌که واقعیت را ناکافی بدانیم.

جامعه‌ای که هر روز، به شکل‌های مختلف، نارضایتی و اعتراض خود را نشان می‌دهد، نمی‌توان به‌سادگی جامعه‌ای بی‌تحرک و فاقد ظرفیت تغییر دانست. اما چون این اعتراض‌ها الزاماً در قالب‌های شناخته‌شده و آشنای جوامع غربی پیش نمی‌روند، گاه چنین نتیجه‌ای گرفته می‌شود که جامعه «راکد»، «افسرده» و «مستأصل» است. در حالی که تاریخ معاصر ایران نشان داده است که جامعه همیشه مطالبات خود را از طریق الگوهای از پیش تعیین‌شده پیش نبرده است. از انقلاب مشروطه به این سو، مردم در موقعیت‌های مختلف، با ابتکارها و شیوه‌های متفاوت، راه‌هایی برای بیان خواسته‌های خود و پیش بردن مطالباتشان پیدا کرده‌اند.

بنابراین، پرسش اساسی این است که آیا ما قادر به دیدن شکل‌های واقعی تغییر در لحظه‌ی حال هستیم یا نه. ممکن است جامعه در حال حرکت باشد، اما چون این حرکت مطابق تصویر ذهنی ما از تغییر نیست، آن را نبینیم. در این صورت، مشکل الزاماً در جامعه نیست؛ ممکن است در شیوه‌ی دیدن ما باشد.

در اینجا، کارهای ابراهیم توفیق درباره‌ی «تعلیق» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اهمیت بحث او برای مسئله‌ی ما در این است که توجه را از این پرسش که «جامعه چرا تغییر نمی‌کند؟» به پرسش بنیادی‌تری منتقل می‌کند: «ما چگونه جامعه را می‌بینیم و چگونه آن را می‌شناسیم؟» مسئله‌ی شناخت جامعه تنها به خطا در شناخت محدود نمی‌شود؛ نظام مفهومی ما نیز می‌تواند برخی واقعیت‌ها را قابل رؤیت و برخی دیگر را نامرئی کند.

توفیق در نقد روایت مسلط «گذار از سنت به تجدد» نشان می‌دهد که چگونه جامعه‌ی ایران در فاصله‌ی میان گذشته و آینده تعریف می‌شود. در این روایت، گذشته چیزی است که باید از آن عبور کرد و آینده چیزی است که باید به آن رسید؛ اما در این میان، زمان حال ــ که باید موضوع اصلی شناخت باشد ــ به وضعیتی معلق درمی‌آید. جامعه‌ی موجود نه به‌عنوان واقعیتی که باید در خودش دیده و فهمیده شود، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای ناقص در مسیر رسیدن به آینده دیده می‌شود.

  اهمیت این بحث برای جامعه‌ی امروز ایران در همین‌جاست. اگر جامعه را دائماً با معیار آنچه باید بشود بسنجیم، آنچه اکنون در آن جریان دارد از دید ما پنهان می‌ماند. در چنین نگاهی، چون اعتراض‌ها، کنش‌های اجتماعی و شیوه‌های مطالبه‌گری مردم مطابق الگوهای آشنای تاریخی یا الگوهای جوامع غربی شکل نگرفته‌اند، ممکن است اساساً دیده نشوند. در نتیجه، نبودن شکل‌هایی که انتظار داریم، به‌اشتباه نشانه‌ی نبودن تغییر تلقی می‌شود.

از این منظر، «تعلیق» فقط مفهومی درباره‌ی گذشته نیست؛ می‌تواند به ما کمک کند بفهمیم چگونه جامعه‌ی امروز نیز در میان تصویرهای ساخته‌شده از گذشته و آینده، از دیدرس ما خارج می‌شود. وقتی لحظه‌ی حال را نمی‌بینیم، به جای شناخت جامعه‌ی موجود، دائماً در انتظار جامعه‌ای هستیم که باید مطابق الگوی ذهنی ما پدیدار شود. در نتیجه، به جای آن‌که تغییرات واقعی جامعه را ببینیم، نبودن شکل‌هایی را که انتظار داریم، نشانه‌ی نبودن تغییر تلقی می‌کنیم.

از این منظر، دیدن لحظه‌ی حال فقط یک مسئله‌ی نظری یا روش‌شناختی نیست؛ پیامد سیاسی مستقیم دارد. اگر نتوانیم واقعیت جامعه را در لحظه‌ی اکنون ببینیم، ممکن است اولویت‌های واقعی آن را نیز نبینیم و مسائل فرعی را جایگزین مسئله‌ی اصلی کنیم. دیدن لحظه‌ی حال، پیش از هر چیز، به معنای تشخیص آن چیزی است که در وضعیت کنونی برای زندگی مردم اهمیت فوری و تعیین‌کننده دارد. از همین منظر است که باید به مسئله‌ی جنگ نگاه کرد: امروز هیچ چیز ارجح‌تر از پایان جنگ نیست. غفلت از این اولویت، در واقع ندیدن واقعیت امروز جامعه‌ی ماست.

در شرایط کنونی، بخشی کوچک اما منسجم از نیروهای سیاسی بر ادامه‌ی جنگ تأکید دارند؛ بخشی که از رسانه و امکانات حکومتی نیز برخوردار است. در سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون نیز با رویکردی ویرانی‌طلبانه، از مسیرهایی سخن می‌گوید که می‌تواند به تشدید فروپاشی و ویرانی جامعه بینجامد. در مقابل این دو گرایش، بخش بزرگی از جامعه خواهان صلح و پایان جنگ است؛ جامعه‌ای که بیش از هر چیز به بازگشت امکان زندگی عادی نیاز دارد. این بخش بزرگ، برخلاف نیروهای منسجم و سازمان‌یافته، پراکنده است و هنوز نتوانسته خواست صلح‌طلبانه‌ی خود را به نیرویی اجتماعی و اثرگذار تبدیل کند. دیدن این بخش از جامعه و به رسمیت شناختن خواست صلح‌طلبانه‌ی آن، یکی از ضرورت‌های فهم لحظه‌ی حال ایران است.

صلح در اینجا یک موضوع فرعی یا یکی از چندین مسئله‌ی سیاسی موجود نیست؛ مسئله‌ی اصلی و فوری جامعه است. پایان جنگ می‌تواند امکان‌های تازه‌ای برای جامعه ایجاد کند، در حالی که ادامه‌ی آن می‌تواند همین امکان‌ها را بیش از پیش محدود کند. بنابراین، فاصله گرفتن از باورهای گذشته به معنای کنار گذاشتن اصول و ارزش‌های سیاسی نیست؛ به معنای آن است که بتوانیم واقعیت تغییرکرده را ببینیم، لحظه‌ی حال را جدی بگیریم و بر اساس آن، درباره‌ی اولویت‌های خود بیندیشیم.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید