رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

معرفی چپ در کوتاه سخن

معرفی چپ در کوتاه سخن

کوتاه سخنی با رفقای شفیقم ، مبارزان راه سعادت و اعتلای جامعه بشری به دورانی به از این، در عصر و دنیای کنونی، که در ان و با توجه به قدرت نیروی راست جامعه و سرمایه متعلق بدانان، ارزش‌ها و توانمندی‌های انسانی بعضا به ضد ارزش و ناتوانی مبدل گشته، بر خود دیدیم که بخروشم، و در مقابل آن خروش بر آورم که،  چپ همواره زنده است و چپ بعنوان سپر و سپهر جاودان و همیشگی ارزش‌های انسانی، همواره پا برجاست و پا بر جا خواهد ماند؛ لذا روی سخنم با شما رفقای شفیقم است. با درود به تمامی شما عزیزان هر کجا در این دوران و زمان که هستید و همواره قلبتان و اندیشه‌تان برای محرومان و ستمدیدگان میتپد.

ما چپیم، در فکر، اندیشه، زیست،  و نه یک حرف و کلمه اینطرف و یا آن طرف؛ چپ به چه معنا؟ چپ به معنای واقعگرایی، و به معنایی معتقد و همه جانبه به؛ ماتریالیسم دیالکتیک در مبنی، ناباور به موهومات،آته ایست، سکولار، صلح خواه، خواهان و متعهد به برقراری عدالت اجتماعی، مردم سالاری، حقوق بشر و استقلال فردی - اجتماعی - بین‌المللی در جامعه، پایبند به  کرامت و ارزش‌های  والای انسانی، و دیگر هیچ!  

این بنیادها هستند که ما و تمامی جامعه را می‌توانند متحد نمایند و به سعادت و خوشبختی واقعی رهنمود شوند ، و در نتیجه به سرانجام بیانجامند. ما چپها مبارزان این راه هستیم؛ هر آنکه همراه است، و با تمامی این مجموعه کامل است، چپ است و لاغیر. این حرف اول است و آخر. آنان که با مایند در این ره رفیقانند، و اگر نه، در حد توان خویش همراهانند تا خرد، خواست و توانشان  و نه چپ.

این وظیفه ما است که چپ را معرفی نماییم بر اساس و بنیادهای همه جانبه چپ که در بالا عنوان شده است.

چپ حلوای خیراتی نیست که هر کس تکه ایی از آن را بکند و از آن خود کند. چپ یک مجموعه همه جانبه است که در سطور فوق ذکر شده. یا با آن هستی و چپی، و یا بی آنی و غیر چپی.

در این وانفسای جهانی که حکمفرماست، ما چپها می بایست خط و مرز مشخص، عریان و واضح خود را با دیگران در تمامی مواضع فوق بدونه هیچگونه ابهام و مقرون بصرفه دانستن لحظه، بیان نماییم .

مبناهای فوق می‌توانند و می بایست  پایه های اساسی معرفی مانیفست چپ نوین ( چپ واقعی و موجود ) در دوران کنونی بصورت کلی قرار گیرد و در جزییات به تحقیقات و پژوهشهای نوین بپردازد و ان را به روز نماید . لازم به ذکر است که در هر لحظه و گامی، تمامی این مجموعه تفکیک ناپذیر می‌باشد، و هر تغییر ، تکمیلی در جزء نمی بایست در تضاد با کل این مجموعه و رو در رو با آن قرار گیرد؛ برعکس در تکامل کلیت مجموعه بیانجامد.

با درودهای قلبی و رفیقانه

علی کارون

 ۱۹ مهر ۱۴.۵ ، برابر با ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶

 

دیدگاه‌ها

ناشناس
باسلام خدمت کارون عزیز.خطوط…

باسلام خدمت کارون عزیز.خطوط پررنگ راکامل قبول دارم.چرا،چون چپ همیشه ودرهرزمان بهترین وانسانی ترین راه حل راپیش پای جامعه ومخصوصا زحمتکشان میگذارد.ما چپیم دراندیشه بهتروزیست بهتربرای انسانها.ماچپیم به معنای آنکه واقعیت رابه نفع آنچه که درانسانیت است برگردانیم یا همان ،دست به ریشه بزنیم.تغییرمیدهیم به آنچه که بایددرکنون زندگی بایدباشدنه آنچه ازخودبیگانگی می آورد.اما خودواژه ماتریالیزم دیالکتیک جای بحث داردگواینکه تنها راه شناخت دیالکنیک نیست چندین راه است اما دبالکتیک ارگانیک ترینشان است.ماهیچگاه دورخودخط نمی کشیم این ما وآن بقیه.ما ازآسمان نیفتاده ایم ازمیان همین مردمیم وبه معنای اصالت ذاتی ودائمی برای مانیست ،ماهم مردمانیم،حتا ممکن است ازهمین راه برگردیم ( که نمونه فراوان است).مافرقه نیستیم که نام چپ رافقط درانحصارفردی خودبدانیم هرکس باهرموقعیتی نظرات مارا قبول وبه کارببرد چپ است وشایدبهترازما هم عمل کندواصلا به این مفاهیم آشنا نباشد،نمونه اش عمل هزاران مردمی که به خیابان برای اعتراض به وضع موجودمی آیند.وتنها کاری که نمی کنیم خط ومرز کشیدن برای مردم است مردم هنجاری به خیابان می آیند نه ملاکی .اما برای خودمان ملاک هرچه روشن ترباشدعمل بهتراست.اتفاقا قراراست همین تغییرات جزیی کل راعوض کند.قرارنیست جامدشویم برای موزه.درنهایت روحیه زیبا وپاکت قابل ستایش است.

حمید قادر
نقد بر مقاله رفیق علی کارون( معرفی چپ در کوتاه سخن )

ضرورت فرارفتن از جزم گرایی صوری به سوی ماتریالیسم دیالکتیکی انقلابی
تلاش برای رسم مرزبندی های شفاف با جریان های اپورتونیستی و حفظ اصالت اندیشه چپ در عصر تهاجم ایدئولوژیک سرمایه داری و تلاش آن برای مسخ و بی خاصیت سازی ارزش های انسانی، انگیزه ای مبنایی و رفقانه است و مقاله معرفی چپ در کوتاه سخن به قلم رفیق علی کارون ناظر بر همین دغدغه اصیل نگاشته شده است اما هرگاه دفاع از هویت چپ به چارچوبی ذات گرایانه، مکانیکی و منفک از دیالکتیک مبارزه طبقاتی تقلیل یابد، خطری بزرگ جنبش را تهدید می کند که همانا بدل شدن چپ به فرقه ای منزوی و جدا افتاده از توده هاست که از تحلیل شرایط عینی و رهبری طبقه زحمت کش بازمی ماند. بر این باورم که برای تبدیل هر بیانیه ای به یک راهنمای عمل واقعی، جنبش چپ محتاج فرارفتن از صفات صوری و ورود به حوزه تحلیل تئوریک، تاریخی و دیالکتیکی است.
چالش بنیادین و نخستین متن بیانیه، گردآوری متناقض و ناهمگن مفاهیمی چون حقوق بشر، استقلال فردی و مردم سالاری در کنار ماتریالیسم دیالکتیک است، بدون آنکه سنجش تئوریک، نقد ایدئولوژی و ماهیت طبقاتی این مفاهیم تبیین شده باشد. نقد اقتصاد سیاسی و تاریخ مبارزات طبقاتی به روشنی نشان می دهد که حقوق و دمکراسی ساختارهایی مجرد، فراتاریخی و شناور در خلاء طبقاتی نیستند. آن گونه که در شالوده شکنی تئوریک کتاب درباره مسئله یهود اثبات شده و کارل مارکس بر آن دست می گذارد، حقوق بشر بورژوایی نه بر پایه پیوند واقعی انسان ها در جامعه، بلکه بر گسست آدمی از آدمی و اتمیزه شدن فرد در زیرسایه مالکیت خصوصی بنا گردیده است؛ حقوقی که در جوهر خود، حق انباشت، حق بهره کشی و حفظ مرزهای مالکیت بر وسایل تولید را زیر پوشش رهایی صوری و حقوقی پنهان می سازد و سوژه انسانی را به یک شهروند انتزاعی در آسمان دولت و یک فرد خودخواه و واقعی در زمین جامعه مدنی تقسیم می کند.
علاوه بر این، بر پایه تحلیل انقلابی ارائه شده توسط لنین در کتاب دولت و انقلاب باید تأکید ورزید که مفهوم مردم سالاری یا دمکراسی صوری در مناسبات تولید سرمایه داری، چیزی جز شکل سیاسی و نقاب حقوقی برای اعمال سلطه و دیکتاتوری طبقاتی سرمایه بر نیروی کار نیست. ماشین دولت بورژوایی ابزاری خنثی نیست که بتوان آن را ساده و مستقیما به دست گرفت و برای اهداف رهایی بخش و برابری طلبانه به کار بست، بلکه ساختاری ایدئولوژیک و قهرآمیز برای بازتولید روابط بهره کشانه است که باید خرد شده و از میان برود. رهایی واقعی نه در تحقق صوری حقوق بشر بورژوایی، بلکه در الغای کار مزدی، انحلال ماشین دولت، و برپایی دمکراسی شورایی و مستقیم تولیدکنندگان بر تمامیت فرایند زیست اجتماعی و اقتصادی نهفته است. بنابراین، ردیف کردن این عناوین انتزاعی بدون نقد طبقاتی و بدون گسست تئوریک از افق حقوقی سرمایه داری، فروپیوستن ناخواسته به ایدئولوژی لیبرالی و تقلیل دادن آرمان رهایی نهایی به اصلاحات حقوقی در چارچوب نظم موجود است.
دومین مسئله به برخورد «همه یا هیچ» در قبال هویت چپ بازمی گردد که با نادیده گرفتن دیالکتیک اتحاد و مرزبندی، هویت چپ را به یک چک لیست ایدئولوژیک پیشینی محدود می کند، در حالی که تاریخ مبارزات انقلابی به روشنی گواهی می دهد آگاهی طبقاتی امری پیش داده و ذهنی نیست بلکه در فرایند مبارزه عینی شکل می گیرد. در برهه های سرنوشت ساز انقلابی قرن بیستم، بلشویک ها اگر با رویکردی فرقه گرایانه و جزم گرایانه برخورد می کردند و خواسته دهقانان و زحمت کشان غیرمارکسیست را کنار می زدند، هرگز امکان پیروزی و پیوند با توده ها فراهم نمی آمد و خط مشی سکتاریستی در دهه ۱۹۳۰ که سایر جریان های طبقه کارگر را نادیده گرفت، فاجعه ای تاریخی به بار آورد. لذا بر پایه تحلیلی که در آخرین مقاله ها و تحلیل های بنیادین جنبش انقلابی پیش از ترور نویسنده شان تدوین شد، یادآور می شوم که سیستم مطالبات انتقالی و پیوند دادن مبارزات روزمره به هدف نهایی، جایگزین جزم گرایی گردید تا نشان داده شود که چپ نمی تواند خود را به شکل یک باشگاه ایدئولوژیک منزوی تعریف کند و مرزبندی با جریان های راست نباید به جدایی از توده های در حال مبارزه منجر شود، بلکه باید با فرمول تئوریک اتحاد در عمل و نبرد در ایده، جنبش های اعتراضی مختلف مانند مبارزات زنان، محیط زیست و ملیت های تحت ستم را در پیوند با پیکار ضدسرمایه داری قرار داد.
سومین نکته، تقلیل چپ به مجموعه ای از صفت ها و پایبندی های اخلاقی و فلسفی نظیر آتئیسم، سکولاریسم و صلح خواهی است، در حالی که مارکسیسم قبل از آنکه یک نظام اخلاقی یا باور ذهنی باشد، تحلیل مشخص از شرایط مشخص و نقدی ماتریالیستی بر مناسبات تولیدی است. تاریخ جنبش نشان می دهد هرگاه چپ از تحلیل اقتصادی و طبقاتی فاصله گرفته و به شعارهای اخلاقی پناه برده، دچار آرمان شهری و اراده گرایی شده است، در حالی که ماتریالیسم دیالکتیک راهنمای عمل است برای افشای خصلت تاریخی و تناقضات درونی سرمایه داری و نقد کار مزدی. چپ امروزی برای اعمال این متدولوژی دیالکتیکی، باید پاسخ های مشخصی برای تغییرات عینی جهان ارائه دهد، از جمله تحلیل ساختار طبقه کارگر جدید و پرولتاریای دیجیتال، شناخت ابعاد نوظهور امپریالیسم و رقابت بلوک های قدرت در سراسر جهان، و تبیین این حقیقت که تخریب محیط زیست حاصل منطق ذاتی انباشت سرمایه است.
در نهایت، مرزبندی واقعی با جریان های بورژوایی و حفظ اصالت چپ هرگز با صادر کردن احکام انضباطی، ایجاد محاکم ایدئولوژیک، یا دسته بندی انقباضی افراد بر اساس تمایلات ذهنی محقق نمی شود. تاریخ نظریه انقلابی به ما می آموزد که مرزبندی، یک فرایند عینی، پوینده و دیالکتیکی است که سنجش عیار واقعی آن نه در خلوت محافل و انزوای فرقه ای، بلکه در آوردگاه ملموس مبارزه طبقاتی روشن می گردد. چپ رهایی بخش نباید خود را به مقام یک مذهب جزم اندیش یا یک باشگاه بسته عقیدتی تنزل دهد که شغل روزمره اش سوزاندن جسد اپورتونیسم در ذهن و طرد مبارزان از دایره هویت چپ باشد؛ بلکه وظیفه حیاتی چپ، مسلح ساختن جنبش خودانگیخته زحمت کشان به آگاهی طبقاتی صادره از نقد علمی اقتصاد سیاسی است. اگر چپ نتواند گسست واقعی میان مناسبات تولیدی سرمایه داری و رنج های روزمره پرولتاریا را افشا کند، حادترین شعارهای ضد بورژوایی آن نیز در حد تعارفات اخلاقی باقی خواهد ماند. بازگرداندن اصالت به چپ انقلابی دقیقا از همین نقطه آغاز می شود: توانایی در گره زدن عمیق ترین تحلیل های تئوریک با حیاتی ترین خواست های انتقالی معیشتی و اجتماعی، گسست کامل از ایدئولوژی حقوقی بورژوازی، پیشتازی بی امان در مبارزات طبقه کارگر، و ترسیم علمی، اثبات پذیر و ملموس از امکان پذیری و ضرورت تاریخی جامعه سوسیالیستی آینده. تنها با اتکا به چنین متدولوژی دیالکتیکی و ماتریالیستی زنده ای است که می توان ارزش های والای انسانی را از دستبرد و انحطاط ساختاری مناسبات سرمایه داری نجات داد، ایدئولوژی غالب را شکست داد و انقلابی واقعی برای محو استثمار و رهایی نهایی بشریت را سازمان دهی نمود.
حمید قادر
۱۹ مهر ۱۴۰۵ ، برابر با ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید