جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶
جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵

بلوچستان: نبرد مسلحانه، مخالفت سیاسی دین‌محور و مبارزه‌ی سکولار دمکرات ملی

بلوچستان: نبرد مسلحانه، مخالفت سیاسی دین‌محور و مبارزه‌ی سکولار دمکرات ملی

پیش درآمد

موضوع پر ابهام و بغرنج جنگ هنوز هم در کانون اصلی اوضاع سیاسی کنونی کشور قرار دارد و هر واقعه در کشور، مستقیم یا غیرمستقیم متاثر از شرایط جنگی است و گاه حتی تحت‌الشعاع آن. جنگ در موارد بسیار نقش درجه اول در شکل‌گیری رشته رویدادها و دست‌کم تشدید روندها ایفاء می‌کند. این واقعیت مرکزی اما نباید مانع از دیدن شماری از پدیده‌ها در کشور شود که به جای خود مهم هستند و نیازمند تامل خودویژه‌. آنچه هم اکنون در بلوچستان می‌گذرد و مخصوصاً شتاب‌گیری و دامنه یافتن درگیری‌های مسلحانه در آن، از جمله‌ی این موارد است که واکاوی ضرور فعل و انفعالات در آنجا را در دستور کار سیاسی قرار می‌دهد. نوشتار حاضر، نگاهی گذرا به چیستی اوضاع بلوچستان دارد.     

رویدادهای مسلحانه در بلوچستان

سرکوبگری‌های خشن نظام جمهوری اسلامی در بلوچستان و متقابلاً عملیات مسلحانه علیه نظام در این ناحیه، موضوع جدیدی نیست. از وقایع زمان‌های دور مستلزم تفصیل خاص خود که بگذریم، بلوچستان از حدود دو دهه پیش و به ویژه نواحی مرزی آن با پاکستان، یکی از کانون‌های تشنج و زدوخوردهای مسلحانه در کشور است. تحرکات نظامی‌ای که، تاکنون تلفات بسیار در  دو سوی درگیری‌ها بر جای گذاشته‌ و طی آنها هم از دستجات مسلح بلوچی جمع زیادی چه در صحنه‌ها‌ی عملیات و چه پای چوبه‌های دار جان باخته‌‌، نقص عضو پیدا کرده‌ و حکم زندان‌های طولانی مدت گرفته‌اند و هم تعداد قابل توجهی از پرسنل مرزبانی، نظامی، اطلاعاتی و «بسیجی» حکومتی کشته و زخمی‌ شده‌اند.

سابقه‌ی نزدیک ماجرا

از برخوردهای مسلحانه در این منطقه، پر دامنه‌ترین‌ آنها حرکت گروه «جندالله» تاسیسی در ۱۳۸۲ بود که بعد از چندین عملیات چشمگیر، رهبر آن عبدالمالک ریگی در یک پرواز هوایی گیر سپاه افتاد و اعدام شد. با مرگ او  گروه تحت رهبری وی تارومار شد و شاکله‌‌اش فرو ریخت، بی آنکه انگیزه‌ی این حرکت از میان برخیزد. چندی پس از فروکش این موج، فروردین ۱۳۹۱ «جیش العدل» با همان اهداف «جندالله» زیر شعار آزادی بلوچستان از تبعیضات ملی و مذهبی و در کادر عقاید وهابی به رهبری صلاح الدین فاروقی سربرآورد. کسی که قبلاً از اعضای مهم «جندالله» بود و در پی فرار از پیگرد سپاه به بلوچستان پاکستان، توانست با راه اندازی فعالیت مسلحانه علیه جمهوری اسلامی جذب نیرو کند.

رشدی چشمگیر

نکته‌ی محوری در مورد مبارزات مسلحانه بلوچستان، رشد جهشی آن طی سه چهار سال اخیر است. با تاسیس «جبهه مبارزین مردمی» بلوچستان در ۱۹ آذرماه ۱۴۰۴ متشکل از «جیش العدل» به عنوان هسته اصلی آن و چند گروه مسلح کوچک‌تر، اقدامات مسلحانه در این منطقه وارد فاز جدیدی شده و سرعت و گستره‌ی بی سابقه‌ به خود گرفته است. گرچه بنا به اطلاعات متعدد، تحرکات مسلحانه گهگاهی اعم از مین گذاری، آدم ربایی، حملات به پاسگاه‌ها و گشتی‌های نظامی از قبل و در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۹۶ تا یک سال پیش هم وجود داشت، اما هیچگاه به وسعتی نبوده که در ماه‌های گذشته شاهد آن شده‌ایم. بلوچستان اکنون، آشکارا داغ زنجیره عملیات نظامی با سیر صعودی است.

پایگاه یابی عملیات مسلحانه 

آمار در باره‌ی عملیات مسلحانه در بلوچستان، چه رسمی از سوی حکومت و چه اعلام شده توسط منابع مستقل اما قابل اتکاء، بیانگر ابعاد بزرگ و بی سابقه‌ی آنست. با یک تامل در این آمار و نیز هدف گذاری‌های آنها می‌توان دریافت که مسئله دیگر نه اقدامات مسلحانه‌ی هر از چندی در این منطقه، بلکه حرکتی است مداوم و مستمر. حرکتی که پایگاه معین اجتماعی یافته، ظرفیت جذب نیرو دارد و برای بخشی از جوانان بلوچ جذبه برانگیز شده است. بعلاوه می‌توان دید که عملیات زیر هدایت مشی و استراتژی سیاسی معین صورت می‌گیرد و در تاکتیک‌های متعین و هدفمند پیاده می‌شود. این توصیف نه به معنی تائید حرکت مسلحانه‌ی مزبور و ارزش‌گذاری آن، بلکه فقط دعوت به جدی گرفتن این پدیده است.

تغذیه از جمعه‌های خونین بلوچستان

رشد دستجات مسلح بلوچ، قبل از همه ناشی از وقایعی است که در اوان «زن – زندگی – آزادی» ۱۴۰۱، خشم بلوچ را برانگیخت و روز ۸ مهر زاهدان را در خون نشاند. آنگاه که، اعتراض برحق و در آغاز مسالمت‌آمیز اهالی شهر علیه وقاحت و کراهت عمل مامور زورگوی جمهوری اسلامی در تجاوز به دختری در چاه بهار، رگبار مسلسل از پلیس پاسخ گرفت. در آن جمعه‌ی خونین، حداقل ۹۴ نفر در عرض فقط یکی دو ساعت در خون خود غلتیدند و ۳۵۰ نفر زخمی شدند. مردمان خشمگین و ماتمزده بلوچ اما هنوز از شوک کشتار زاهدان رهایی نیافته بودند که روز ۱۳ آبان شاهد جمعه خونین دیگری در خاش شدند. شلیک گلوله‌های جنگی جان ۱۶ نفر را گرفت و ده‌ها زخمی بر جای نهاد.

کاشت کین و درو کین‌توزی

این دو جمعه‌ی جنایت، نه فقط نقطه عطف دیگری را در مناسبات مبتنی بر بیگانگی بلوچستان با جمهوری اسلامی رقم زد، که در ادامه حتی آن را تعمیق هم بُرد. مردم بلوچستان با وجود عمل به توصیه‌های مکرر مولوی عبدالحمید مبنی بر حفظ آرامش و بردباری، اما نه فقط رسیدگی جدی قضایی‌ از مرکزنشینان ندیدند بلکه از ماموران اعزامی ظاهراً محض پوزش‌خواهی و دلجویی بارها توهین و تحقیر شنیدند. نه دادخواهی واقعی علیه نهادهای سرکوبگر محلی محقق شد و نه در حق خانواده‌های داغدار، حداقل جبران خسارت صورت گرفت. ۱۴۰۱، سال تعمیق شکاف از پیش ژرف خلق بلوچ با این حکومت شد. رژیم کین کاشت و خشم را نهادینه کرد تا جریاناتی آن را خشاب گلوله‌ی کین‌توزانه کنند.      

زنجیره‌ی صعودی درگیری‌های مسلحانه 

بنا به گزارش خبرگزاری «هرانا» – ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر – از ۱۱ فروردین تا ۱۸ مهر ۱۴۰۵ دست‌کم ۶۳ رویداد مسلحانه در استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان به ثبت رسیده است. این سلسله عملیات، بر اساس گزارش‌های غیر رسمی حداقل ۹۴ کشته و ۳۳ زخمی و بر مبنای روایت رسمی ۸۷ کشته و ۱۰ زخمی بر جای گذاشته اند. جز ۲ فقره از آنها که در شهرستان فاریاب استان کرمان صورت گرفته، بقیه مربوط به بلوچستان و عمدتاً  زاهدان، سراوان، ایرانشهر و راسک می‌شود. «جبهه مبارزین مردمی» ۶ تا از این عملیات و «انصار فرقان» ۱ مورد از آنها را منتسب به خود دانسته‌اند، مسئولیت بقیه را اما تاکنون کسی نپذیرفته‌ و چه بسا که «خودجوش» باشند.

ترکیب قربانیان بر حسب دو روایت متضاد

بنا به گزارش رسمی، از ۸۷ کشته عملیات صورت گرفته، ۳۹ تن آنها نیروهای حکومتی اعم از فراجا، سپاه، بسیج، اطلاعات و ارتش بودند؛ ۱ نفر از نیروهای نیابتی و اجیر «فاطمیون» (مرکب از شیعه‌های هزاره‌ای افغان‌) که قطعات متعددی از آنها نصب در مرز شده‌اند؛  ۴۶ تن هم از افراد مسلح بلوچ بوده و نیز ۱ نفر غیرنظامی. این نسبت ها اما در روایت «هرانا» که بر ۹۴ کشته تاکید دارد، اینگونه اعلام شده است: ۵۳ تن از نیروهای حکومتی، ۹ نفر «فاطمیون»، ۲۵ تن از افراد مسلح بلوچ و ۷ نفر هم غیرنظامی. در مورد مجروحین نیز بنا به اعلام رسمی ۹ نفر دولتی‌ و ۱ تن غیر نظامی و در روایت غیر رسمی ۲۹ نفر دولتی‌ و ۴ نفر غیر نظامی‌اند.

غیرنظامیان قربانی

هر مرگی تاثر برمی‌انگیزد، وجه تراژیک بیشتر این درگیری‌ها اما، کشته شدن و زخم برداشتن غیرنظامیان بلوچ است. با آنکه گزارش‌های دولتی در این مورد عموماً از سیاست سکوت پیروی می‌کنند، با اینهمه اخبار موثق توسط خانواده‌ها یا منابع محلی حاکی از افزایش تعداد قربانیان غیرمرتبط با دستجات مسلح است. در ۲ اردیبهشت یک کودک ۹ ساله به نام محمدامین دهقان از اهالی سراوان در خودروی آب هدف تیراندازی قرار گرفت و چند روز بعد جان باخت. در همین روز دو شهروند در راسک، و دو شهروند دیگر در روستای کهنوک تفتان و در ۱۷ مهر نیز شهروند عبدالله قنبر زهی در چشمه زیارت زاهدان کشته شدند و البته موارد دیگری که نام‌ و نشان‌شان ثبت در ردیف غیرنظامی‌ها نیست.  

نکته‌ی مهم، توالی حوادث

درگیری‌ها اما مخصوصاً در توالی حوادث است که شاخص می‌شوند. پس از ۴ رویداد در خرداد امسال، شمار حوادث در مرداد به ۱۰ و در شهریور به ۱۱ ‌رسید که تا آن زمان بیشترین طی یک ماه بود. این رکورد اما در مهر ماه و آنهم فقط در نیمه‌ی نخست آن شکسته شد. طوری که فقط  در ۱۸ روز نخست مهرماه، ۱۸ رویداد مسلحانه و بطور متوسط هر روز یک فقره از آن انجام گرفت. آمار، حکایت از سازماندهی گسترده متکی بر وجود نفرات قابل توجه و نیز برخوردار از لجستیک حد بالا با عملیاتی بس متنوع‌‌ دارد: از حمله به مقرهای نظامی، واحدهای گشتی و کاروان‌های چند خودرویی تا مین گذاری و تله گذاری. اینها را دیگر نمی شود زیر تحرکات پراکنده گهگاهی صورت‌بندی کرد.

الگوهای جدید در این درگیری‌ها

این شتابگیری اما محدود به تعداد رخدادهای مسلحانه نمی‌شود، بلکه نشان از الگوهای جدید در این روند هم دارد. ۱۷ مورد حمله به کاروان‌های نظامی و خودروهای گشت،۱۴ فقره تیراندازی هدفمند به افراد شناسایی شده و هفت ترور در مقابل منزل، محل کار یا در مسیر رفت‌و‌آمد کشته شده‌ها گزارش شده است. حمله به ستاد فرماندهی انتظامی جالق با آر. پی. جی و سلاح های نیمه سنگین صورت گرفته و در مواردی حتی بهره‌‌وری از پهپادها در کار است. نیروهای دولتی هم به دفعات پا را از عملیات موضعی فراتر گذاشته‌‌ و از موضع جنگی دست به تخریب جمعی منازل زده و حتی در جهاد آباد و غریب آباد و منزالب منازل مردم را به عنوان سنگرهای دشمن با تسلیحات سنگین درهم کوبیده‌اند.

«جنگ صلیبی» شیعه – سنی در بلوچستان

استقرار «فاطمیون» در بلوچستان، پس از بی مصرف افتادن‌ آن مانند «زینبیون» پاکستانی در تکه‌ای از «هلال شیعی»  از جبهه‌ی درهم شکسته‌ی «عمق استراتژیک»، صرفاً هم جنبه‌ی نظامی ندارد. بلکه سیاستی است آشکارا با بار ایدئولوژیک: قرار دادن متعصبین شیعی افغان و دستجات مسلح سلفی بلوچ مدافع لزوم «رافضی کشی» در برابر هم! این در تبلیغات «جبهه مبارزین مردمی» جای خاص دارد. ضمناً نه نامربوط با کشاکش‌های درون جمهوری اسلامی که در آن تندروهای «پایدارچی» و عوامل‌ منطقه‌ای‌شان علیه پاره اقدامات استاندار کنونی بلوچستان نظیر کاستن از «ایست بازرسی‌»ها در زاهدان آشکارا کارشکنی می‌کنند‌. کسی که، اولین استاندار بلوچ و نزدیک به مولوی عبدالحمید است.  

لُجستیک برونمرزی بر متن جنگ

با شناسایی نوع تسلیحات در این درگیری‌های سلسله‌وار، با توجه به پشت جبهه‌ی بلوچستان پاکستانِ عملاً نیمه مستقل دارای طول مرز ۹۰۰ کیلومتری غیرقابل کنترل دو کشور، نیز با درنظرداشت تخاصمات ژئوپلتیک منطقه‌ای و از همه مهم‌تر شرایط جنگی یک سال گذشته، جای کمترین تردید نیست که درگیری‌های مسلحانه‌ی بلوچستان فقط دو طرف ندارد. چه کشورهایی از منطقه‌ی شدیداً دچار آشوب و تنش خلیج فارس – دریای عمان و چه مشخصاً قدرت‌های مستقیماً در جنگ با جمهوری اسلامی، به طرق مختلف بر آتش این درگیری‌ها می‌دمند. بنا به الفبای فنون جنگ، دستجات مسلح بلوچ در تعرض به جمهوری اسلامی و ایستادگی در برابر یورش‌های آن از لجستیک برونمرز برخوردارند.    

منبع اصلی نیرو: فقر و فاقه و نابرخورداری بلوچستان 

بیشترین سرباز‌گیری «جبهه مبارزین مردمی» از میان جوانان درگیر فقر و فاقه‌ و بیکاری است که حتی کار شاق و خطرناک «سوخت‌بری»‌شان هم تحت فشار قرار دارد. سیستان و بلوچستان طبق آمار رسمی مقامات،«نابرخوردارترین» استان کشور و روبرو با مشکلات عمیق توسعه‌ای، اشتغال، زیرساخت و دسترسی به خدمات عمومی است. به گزارش ۲۰۲۵ گروه بین المللی بحران، ۱۲ شهرستان از ۲۶ شهرستان این دومین استان پهناور با ۱۱ درصد از کل مساحت ایران، جزو ۲۰ شهرستان فقیر کشور هستند. نرخ بیکاری این استان در سال ۱۴۰۲، در مقایسه با شاخص میانگین کشوری که ۸.۱ درصد است، رقم ۱۲.۴ درصد نشان می‌دهد. فقر شدید، مستعد استیصال و عصیان است.

تبعیضات هرروزه جلوی چشم تبعیض‌دیدگان

دیدن صحنه‌های تبعیض و تحقیر و طرد جمعیت بومی توسط غیر بومی‌ها در زمره مشاهدات عادی مردم بلوچستان است. مظنون انگاری فرد بلوچ، واقعیت تلخ و گزنده‌ی حیات جاری این منطقه از کشور است. بیگانگی و تقابل در آن، تولید و بازتولید روزانه دارد. انتقال نیروی غیربومی به بلوچستان که زیر عنوان کمبود نیروی کار ماهر و متخصص بومی پیش برده می‌شود، عاری از نگاه امنیتی به این منطقه نیست. با آنکه بلوچستان فقرزده علیرغم اینهمه نابرخورداری توانسته‌ طی چند دهه‌ی گذشته از بیسوادی دهشتناک خود بکاهد و دختران و پسران کاردان از دل خود بیرون دهد، باز اما نگاه غیربومی برتر از بومی بر منطقه حکومت می‌کند. این تبعیض روزانه، منشا خشم هرروزه است.   

تبعیض ملی و مذهبی منبع مهم تولید عصیان

علاوه بر فقر و بیکاری در بلوچستان، زور و جور ستم اتنیکی هم در شکل بس خشنی اعمال می‌شود. تاکید بر هویت بلوچی جُرم است و اصرار بر زبان خودی مجازات در پی دارد. این نیز در حالی که جنبش استقلال طلبانه‌ی بلوچستان  آن سوی مرز، بر بلوچستان ایران تاثیر می‌گذارد. تلاش برای به خودآمدن و خودبودن بلوچی هیچگاه به اندازه‌ی امروز فعال و توانمند نبوده است. اما بر این اجحافات، باید تبعیض شدید مذهبی را نیز افزود. زورگویی شیعی مخصوصاً هم با بکارگیری سیستانی‌های اهل تشیع، بدل به امری نهادینه در اینجا شده است. نه قوام سازمانی بلوچی حول فقه حنفی همچون سپر حفاظتی و نه تقویت وهابی‌گری در دل همین فقه اصلاً تصادفی نیست؛ واکنش‌اند به فشارهای شیعه‌ی ولایی‌.    

چرایی بی رونقی مشی مسلحانه در ابتدا

جریان قهرآمیز بلوچ تا همین چند سال قبل رشد چندان سریع و قابل توجهی نداشت و این نه فقط بخاطر تشدید سیاست امنیتی جمهوری اسلامی، بلکه از وجود رویه‌ی دیگری از مبارزه‌ی مردم بلوچ برای احقاق حقوق ملی و دینی ناشی می‌شود. روشی که رهبری آن را مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی بر دوش دارد. شخصیتی با نفوذ قاطع بر خیل هوادارانش، امامت مسجد جامع مکی زاهدان، مدیریت مدرسه دارالعموم همین شهر و ریاست شورای هماهنگی مدارس اهل سنت سیستان و بلوچستان  که عضو اتحادیه جهانی علمای مسلمان و مجمع جهانی فقه اسلامی هم است. مشی این مولوی دارای پایگاه گسترده میان مردم بلوچستان، مخالفت انتقادی خشونت پرهیز اما مستمر با جمهوری اسلامی است.

بلوچستان فعلاً درگیر رقابت دو مشی 

دو مشی سیاسی به زعامت مولوی‌ها و نبرد مسلحانه‌، از اول نیز در زاویه با یکدیگر بودند. اما نه مولوی‌ها از انتقاد و نصیحت رادیکالیسم گروه‌های مسلح فراتر می‌رفتند و نه دومی‌ها چیزی بیشتر از ردیه‌ی مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز مولوی‌ها را بروز می‌دادند. بلوچ بودن و با حکومت نبودن، از هر دو سو مراعات می‌شد. اما فاصله‌ی این دو مشی هر روز بیشتر می‌شود، چرا که پای عمل رو به گسترش در میان است. رعایت همدیگر را کردن دیگر‌ نه تنها دشوار ‌شده که کار به رقابت هم ‌کشیده و بنا به پاره شواهد، ناسازی مضمونی‌ میان این دو مشی رو به حدت دارد. چند فقره ترور متوجه بعضی مولوی‌ها طی ماه‌های گذشته، هر بار این را پیش می‌کشد که توسط کیست؟ فقط دستجات مسلح یا حکومت؟

مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با این دو استراتژی

جمهوری اسلامی در مقابله با مبارزات مسالمت‌آمیز توده‌ای در بلوچستان، تاکنون نصیبی جز انزوا و طرد شدگی نبرده است. سرکوب سیستماتیک این مبارزات نیاز به توجیه دارد که نمی تواند بر مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز سوار شود. تنها می‌ماند توسل به اینکه امنیت منطقه و کشور در خطر است! هم از اینرو، خشونت اِعمالی دستجات مسلح، محملی برای دوام جو امنیتی هستند. ارزیابی جمهوری اسلامی اینست که نهایتاً می‌توان گروه‌های مسلح را درهم کوبید، مسئله‌ی اصلی و دراز مدت، همانا رهایی از شبح مخالفت فزاینده‌ی توده‌ای در این منطقه‌ی استراتژیک و ژئوپلتیک است که جایگاهی ویژه در سیاست «رو به شرق» آن دارد. چاه بهار می‌رود که کانونی‌ترین بندر ایران به حساب آید.

چشم انداز این دو مشی

مبارزه‌ی مسلحانه در بلوچستان همانگونه که فوقاً اشاره رفت، از جهاتی بی زمینه نیست. جریان خواهد داشت ولی فاقد آینده؛ به عنوان یک عامل از بین نمی‌رود، اما فاتح صحنه‌ی سیاسی هم نمی‌شود. توازن قوا در سطح کشوری و منطقه و حتی خود بلوچستان امکان موفقیت به آن نمی‌دهد. بخصوص که در شرایط محتمل اندک گشایش در وضعیت معیشتی و تعدیلات اجتماعی و سیاسی منطقه، پایگاهش می‌تواند به سرعت تضعیف ‌گردد. در حالیکه، مشی سیاسی به زعامت مولوی‌ها با توجه به ریشه‌داشتن در میان خیل وسیع بلوچ‌ها بیشترین شانس فائقه را داراست. اگر این احتمال بالاست که عناصری از دستجات مسلح بر متن تقیدات دینی به جریان مولوی‌ها برگردند‌، روی‌آوری عکس آن ولی ناچیز است.

نتایج آنی و آتی مبارزه‌ی مسلحانه

جدا از اینکه استراتژی مسلحانه کلاً و به خصوص در دوران کنونی، تضمینی برای استقرار دمکراسی نیست و چشم انداز روشنی عرضه نمی‌دارد، این اما در بلوچستان حتی تاثیرات مضاعف آنی بر مبارزه‌ی دمکراسی خواهانه بر جای می‌نهد. این نوع مبارزه، هم فضا را بیش از پیش امنیتی می‌کند و هم با ایجاد آشوب و اغتشاش مانع از روشنگری‌های دمکراتیک برای ارتقای سطح آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی مردم می‌شود. اگر هم در شروع چنین مبارزه‌ای‌ دست قدرت‌های خارجی در کار نبوده باشد، در ادامه اما امکان نداشته و ندارد که ذینفع‌های منطقه‌ای و جهانی‌ آنهم از موضع راستگرایی وارد ماجرا نشوند و مُهر خود بر آن نکوبند. چرا باید مردم بلوچ هزینه‌پرداز و افزار دست دیگران شود؟      

نیروهای دمکراتیک بلوچستان چه؟

جامعه‌ی بلوچ همچنان درد می‌کشد، اما طی این چند دهه فرزندان آگاه بسیاری هم از دل خود بیرون داده است. همین نیرو مشروط به فهم دردهای مردم خود و منادی شدن مطالبات آنان می‌توانند نقش درخوری در تحولات بلوچستان ایفاء کنند. این نیرو نیاز به هشیاری نسبت به وسوسه‌ی رادیکالیسم سیاسی جریاناتی چون «جبهه مبارزین مردمی» و همانندهای آن دارد و لازم است با وهابی‌گری خطرناک و نیز شکل تروریستی مبارزه‌ مرزبندی کند. از سوی دیگر خطر جایگزینی حکومت ولایی با حاکمیت سنی را هم نباید دست‌کم گرفت. از این نیرو، انتظار کار روشنگرانه‌ی حوصله‌مندانه، اتحاد در خود و ائتلاف با دیگر جریانات دمکراتیک کشور برای نیل به ایران فدرال دمکراتیک می‌رود.

بهزاد کریمی

۲۴ مهر ماه ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید