تنش و مجادله لفظی در بین مقامات اسراییلی و ایرانی ادامه دارد، اما به نظر می رسد هر دو طرف بصورت موقت هم شده کوتاه آمدند و آتش جنگ فروکش کرده است. بعد از حمله اسراییل به اصفهان و تبریز از سوی خبرگذاریهای جمهوری اسلامی گفته می شود این حملات خسارتی به بار نیاورده و طرفین کوتاه آمدند و احتمال وقوع حمله نظامی لااقل در کوتاه مدت از سوی هر دو طرف منتفی است. بر اساس گزارشهای رسیده در همین رابطه برای کاهش تنش و ممانعت از شعله ور شدن جنگ بین ایران و اسراییل، بایدن برای متقاعد کردن ناتانیاهو تلاش کرده است.
از سوی دیگر رویترز در گزارشی از موفقیت ارتش آمریکا در کمک به اسراییل نوشت: موفقیت آمریکا در توقف موج عظیم موشکها و پهبادهای ایران بسیار موفق بوده است. حمایت و کمکهای آمریکا از دولت نژادپرست اسراییل آشکارتر از آن است که بخواهیم به آن بپردازیم، آخرین تلاش آمریکا در حمایت از دولت اسراییل در شورای امنیت بود که طرح نمایندگی حکومت خودگردان فلسطین را در شورای امنیت وتو کرد.
واقعیت آن است که امریکا تلاش می ورزد دامنه جنگ ایران و اسراییل در منطقه لااقل در شرایط کنونی که درگیر جنگ روسیه با اوکراین است شعله ور نشود زیرا گشودن جبهه دیگری از جنگ برایش دشوار و میسر نخواهد بود، از سوی دیگر منافع آمریکا در این جنگ آسیب پذیر و به خطر خواهد افتاد. اروپا هم نگران پیامدهای جنگ در خاورمیانه است در همین رابطه جوزف بورل گفت: ما بارها تکرار کردیم که خاورمیانه دیگ بخار در آستانه انفجار است.
بدین ترتیب اروپا و آمریکا خواستار تنش و درگیری در بین ایران و اسراییل نیستند آنها بخوبی می دانند اگر جنگی در خاورمیانه شروع شود چشم اندازی برای خاتمه آن به سادگی میسر نخواهد بود و در این جنگ خشگ و تر باهم خواهند سوخت. از این رو موقعیت استراتژیک امریکا و شرکایش در منطقه به خطر خواهد افتاد. به نظر می رسد این مسئله مهمترین عاملی است که بایدن را وادار به متقاعد کردن نتانیاهو کرده تا مانع از گسترش جنگ شود.
در همین رابطه اظهارات کشورهای اروپایی قابل تامل و می تواند مورد توجه قرار گیرد. مخالفت با سیاستهای جنگ طلبانه اسراییل علاوه بر این که با مخالفت افکار عمومی و سازمانهای مردمی در جهان و در داخل کشور اسراییل مواجه شده است، در طول مدتی که اسراییل مشغول شخم زدن غزه و کشتار مردمش بوده افکار عمومی جهان وشخصیتهای مهم و سازمانها و احزاب چپ و دمکراتیک بی وقفه با نسل کشی اسراییل به مخالفت برخواستند و سیاستهای نژادپرستانه دولت اسراییل را به چالش کشیده و دولت بایدن را در حمایت از سیاست های نسل کشی مورد انتقاد وسیع قرار دادند. در روز های گذشته نیز کار به جایی رسیده که رهبران کشورهای اروپایی سیاستهای افراطی دولت دولت اسراییل را نیز مورد انتقاد قرار دادند.
در دیداری بربوک وزیر امور خارجه آلمان وقتی مخالفت خود را درباره گرسنه نگه داشتن مردم غزه با نتانیاهو اعلام کرد، مذاکره این دو از روال عادی خارج شد و کار به مشاجره کشید، در تصمیم دیگری اتحادیه اروپا بخشی از شهرک نشینان تندرو اسرائیلی را به دلیل اعمال خشونت علیه فلسطینیها تحریم کرد. بدین ترتیب مخالفتها از دایره مخالفان سیاستهای دولت اسراییل خارج شده و به همپیمانانش رسیده، و نتانیاهو را در شرایط دشواری قرار داده آست. از سوی دیگر نخست وزیر اسراییل به دلیل پرونده های فساد و با کوبیدن بر طبل جنگ و کشتار مردم فلسطین موقعیت شکننده ای دارد و در فردای پایان کارش در دولت اسراییل محاکمه خواهد شد. جنگی که دولت نتانیاهو شروع کرده به لحاظ سیاسی شکست سنگینی را در جهان بر اسراییل وارد کرد، به رغم تبلیغات رسانه های کشورهای سرمایه داری که حمله حماس را بهانه ای برای شروع جنگ مطرح میکنند اما محافل جهانی و نیز افکار عمومی و سازمانهای پیشرو بر علت وقوع جنگی ویرانگر از سوی اسراییل آگاه هستند و می دانند که غزه ویران شده زندانی بیش نبوده که از هر سو تحت محاصره قرار داشت. اکنون زمان آن فرا رسیده تمام اهرمهای سیاسی را در جهان بکار گرفت و از ادامه کشتار مردم فلسطین توسط رژیم آپارتاید ممانعت به عمل آورد و خروج نیروهای نظامی اسراییل را از غزه فراهم کرد. از سوی دیگر همزمان یک مسئله بسیار اساسی را باید در محور هرگونه فعالیت سیاسی قرار داد و آن تلاش برای برقرای صلح در خاورمیانه است. برای نائل شدن به چنین خواسته مهمی تناسب نیروها در مقیاس جهانی و منطقه ای بسیار مهم است. نقش چین و روسیه در سالهای گذشته بخصوص بعد از حمله نظامی اسراییل به غزه درمخالفت با جنگ افروزی سرمایه داری جهانی بسیار مهم بوده است.
شبکه های وابسته در این رابطه یا سکوت اختیار کردند و یا واقعیت سیاستهای صلح
طلبانه چین و روسیه را در منطقه تحریف و مخدوش کرده و با تبلیغات مزورانه از کنارش گذشتند. رژیم حاکم بر ایران در منطقه سیاستی ( به استثناء مبارزه با داعش) را در پیش گرفت که منافع ملی را تحت الشعاع سیاست منطقه ای قرار داد. این سیاست تناقض آشکاری با حقوق و منافع ملی داشت. واقعیت آن است حکومتی که اساس آن بر اراده ملی و حفظ حقوق دمکراتیک استوار است، طبعا محور سیاست خارجی خود را در جهت تامین منافع و حقوق ملی مردمش قرار داده و در ادامه، همین سیاست را، در راستای سیاست خارجی قرار میدهد. به عبارت دیگر تضاد حکومت ملی با سلطه طلبی سرمایه داری با اتخاذ سیاستی ملی و مردمی در داخل برای برطرف کردن مشگلات و نیازهای مردم آغاز میشود و در ادامه با توانمندی که در اختیار دارد می تواند به کشورها و نیروهای مخالف سلطه سرمایه داری در منطقه کمک کند. سیاست رژیم جمهوری اسلامی در نقطه مقابل این سیاست تعریف شده از دولت ملی و مردمی قرار دارد.
از این رو رژیم با اتخاذ سیاستهای ضد مردمی و ضد ملی به هر میزان که از مردم فاصله گرفته به همان میزان برای پیشبرد سیاستهای منطقه ای خود سرمایه های هنگفت مالی و نظامی را در اختیار گروههایی مانند حشدالشعبی، حزب الله، حماس قرار داده است. این سیاست موقعیت و پایگاه اجتماعی رژیم را در داخل بشدت کاهش و متزلزل کرده و نتایج موثری هم در منطقه به ارمغان نیاورده است. همین سیاست است که رابطه همزیستی مسالمت آمیز را با کشورهای عربی
در منطقه بشدت خدشه دار کرده و بهانه بدست دشمنان این مرز و بوم داده تا امواج تبلیغات ایران ستیزی را تشدید کنند.
بهرام شوقی
دیدگاهها
بین ایران واسراییل حداقل…
افزودن دیدگاه جدید