2. نظریه های علل ریشه ای فقر
2.3 بیماری و توسعه
جمعیت شناسان از دیرباز درباره نقش مرگ و میر و باروری در دگرگونی یک جامعه سخن گفته اند. ایده تأثیر مرگ و میر و باروری بر شکلگیری جامعه حداقل به توماس مالتوس بازمیگردد. هنگامی که جوامع با نرخهای بالای زاد و ولد بدون افزایش قابل توجه در تولید غذا روبرو میشوند، احتمال دارد نرخ مرگ و میر افزایش یابد. در مقابل، افزایش تولید غذا معمولاً با افزایش چشمگیر نرخ زاد و ولد همراه میشود، زیرا جامعه قادر است جمعیت بزرگتری را پشتیبانی کند.
در دوران معاصر، نسخه پیچیده تری از این نظریه شکل گرفته که عموماً با عنوان "نظریه گذار جمعیتی" شناخته میشود. نظریه گذار جمعیتی بیان میکند که با پیشرفته تر شدن اقتصادی جوامع، تمرکز آنها بیش از پیش بر کیفیت نوزادان به جای کمیت آنها قرار میگیرد. در یک جامعه پیشرفته اقتصادی، نرخ بقای نوزادان همزمان با افزایش امید به زندگی بهبود مییابد. در نتیجه، خانوارها بیشتر بر کیفیت به جای کمیت تمرکز میکنند و هم باروری و هم مرگ و میر کاهش مییابد. گذار از یک تعادل با باروری و مرگ و میر بالا در شرایط عقبماندگی اقتصادی به یک تعادل با باروری و مرگ و میر پایین در شرایط پیشرفت اقتصادی، به طور معمول "گذار جمعیتی" نامیده میشود.
بیماری بر هر دو عامل مرگ و میر و باروری تأثیر میگذارد و بنابراین گذار جمعیتی را به تأخیر میاندازد. در محیطی با شیوع بالای بیماری، جامعه ممکن است در یک تعادل سطح پایین گرفتار شود که اغلب از آن با عنوان "تله فقر" یاد میشود. سامبیت بهاتاچاریا (Sambit Bhattacharyya) مدلی ارائه میکند که سازوکار تأثیر بیماری بر توسعه را توضیح میدهد. شیوع بالای بیماری مرگ و میر را افزایش میدهد و در نتیجه بر تصمیمهای افراد درباره پس انداز و سرمایه گذاری اثر میگذارد. اگر احتمال بقا در آینده پایین باشد، افراد بیشتر به مصرف کنونی توجه میکنند و کمتر برای آینده پس انداز میکنند. در نتیجه کاهش پس انداز، سرمایه گذاریهای آینده آسیب میبیند. افزون بر این، در محیطی که بیماریهای ناتوان کنندهای مانند مالاریا شایع است، میزان بیماری زدگی(morbidity) نیز میتواند بالا باشد. در چنین شرایطی، بهره وری نیروی کار نیز کاهش مییابد. مجموع این عوامل میتواند به شکلگیری تله فقر بیانجامد.
پیوند میان بیماری و توسعه اقتصادی به صورت تجربی توسطجان لوک گالوپ (John Luke Gallup) و جفری ساچز (Jeffrey Sachs)، و بلوم و ساکس نشان داده شده است. گالوپ و ساکس اشاره میکنند کشورهایی که مالاریا در آنها گسترده است، سالانه به طور متوسط یک سوم واحد درصد کمتر از کشورهای بدون مالاریا در درآمد سرانه رشد میکنند و کاهش 10 واحد درصدی در شیوع مالاریا میتواند به افزایش سه دهم واحد درصدی در رشد سالانه درآمد سرانه منجر شود. بلوم و ساکس نیز ادعا میکنند که شیوع بالای مالاریا در آفریقای زیرصحرایی نرخ رشد سالانه را به میزان یک سوم واحد درصد کاهش میدهد. به بیان دیگر، اگر مالاریا در سال ۱۹۵۰ ریشه کن شده بود، درآمد سرانه کنونی احتمالاً دو برابر میبود. ساکس حتی پس از کنترل متغیرهایی مانند نهادها و درجه بازبودن اقتصادی، اثر منفی و قوی مالاریا بر پیشرفت اقتصادی را گزارش میکند.
در پژوهشی جدیدتر، بهاتاچاتاریا نشان میدهد که علت بنیادی توسعه نیافتگی در آفریقا مالاریاست. او با استفاده از یک مدل تجربی و روش متغیر ابزاری برای برآورد اثرات بلندمدت مالاریا، تجارت برده و نهادها بر سطح زندگی در آفریقا، به این نتیجه میرسد که تنها متغیر توضیحی معنادار از نظر آماری، مالاریاست. عواملی مانند تجارت برده و نهادها از نظر آماری معنادار نیستند. همچنین پیوند ادعایی میان تجارت برده و سطح زندگی کنونی از طریق کیفیت نهادها نیز در حضور متغیر مالاریا از بین میرود. یافتههای بهاتاچاریا تأییدی بر مجموعهای طولانی از پژوهشهای پیشین در حوزه پزشکی مناطق گرمسیری است که نشان میدهد مالاریا در آفریقا با سایر نقاط جهان متفاوت است.
مالاریا در آفریقا "مبتنی بر ناقل"* (vector-based) است و کشورهای گرمسیری با بیماریهایی مواجه اند که در مقایسه با کشورهای معتدل، چالش بسیار بزرگتری برای جمعیت محلی ایجاد میکنند. این بیماریها محصول زیست شناسی مناطق گرمسیری اند و نادیده گرفتن استدلال بیماری با این ادعا که بیماری درونزا و تابعی از کیفیت نهادها و ظرفیت دولت است، تا حدی نادرست به نظر میرسد. به بیان دیگر، این دیدگاه که دولتهای دارای منابع مالی کافی میتوانند به راحتی بر مالاریا غلبه کنند و بنابراین ریشه توسعه نیافتگی آفریقا نه شدت بیماری بلکه ضعف نهادی است، با واقعیتها سازگار نیست. شایان توجه است که با وجود میلیاردها دلار سرمایهگذاری در پژوهشهای پزشکی مناطق گرمسیری طی قرن گذشته و قرن جاری برای ریشه کنی این بیماریها، این هدف همچنان دست نیافتنی باقی مانده است. راهبردهایی مانند کنترل ناقل نیز چندان موفق نبودهاند. بنابراین، استدلال درونزایی که اغلب در ادبیات اقتصادی مطرح میشود، تا حدی ناآگاهانه به نظر میرسد.
اندرو کیژفسکی (Andrew Kiszewski) و همکاران خلاصه ای ممتاز از پژوهشهای حوزه پزشکی مناطق گرمسیری ارائه میکنند.
* در ادبیات اپیدمیولوژی، ناقل(vector) به عاملی (انسان، حیوان یا میکروارگانیسم) گفته میشود که یک عامل بیماری زای عفونی را حمل کرده و آن را به یک موجود زنده دیگر منتقل میکند.
افزودن دیدگاه جدید