رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۲ ژوئن ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

دوگانه‌ سازی و دوگانه ‌سازان

دوگانه‌ سازی و دوگانه ‌سازان

دوگانه ‌سازی در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای به فرایندی گفته می‌شود که در آن یک مسئله پیچیده اجتماعی یا سیاسی به دو قطب متقابل و ناسازگار فروکاسته می‌شود؛ به ‌گونه‌ای که گویی تنها دو انتخاب مطلق وجود دارد: «یا این، یا آن». در این نگاه، واقعیت چندلایه و متنوع جامعه به تقابل‌هایی سخت و ساده تبدیل می‌شود و امکان دیدن طیف‌های میانی، تفاوت‌ها و پیچیدگی‌های واقعی کاهش می‌یابد. از همین رو، «دوگانه‌سازان» کسانی‌اند که آگاهانه یا ناآگاهانه جهان اجتماعی را در قالب دو اردوگاه متخاصم بازسازی می‌کنند.

دوگانه ‌سازی صرفاً شیوه‌ای برای توصیف واقعیت نیست، بلکه بر ادراک و داوری سیاسی نیز تأثیر می‌گذارد. هنگامی که مسائل اجتماعی در قالب دو قطب مطلق بازنمایی می‌شوند، مواضع میانی و روایت‌های متفاوت به حاشیه رانده شده و افراد بیش از آنکه بر پایه استدلال‌هایشان داوری شوند، بر اساس تعلقشان به یکی از دو اردوگاه سیاسی، دو کلان روایت قضاوت می‌شوند. در نتیجه، مخالف سیاسی به ‌تدریج از یک رقیب به یک دشمن تبدیل می‌شود.

هانا آرنت نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌ها گرایش دارند واقعیت پیچیده و متکثر انسانی را در قالب یک روایت فراگیر و تبیین ‌کننده فروبکاهند؛ روایتی [هانا آرنت از واژه («روایت») استفاده نکرده است، بلکه من آن را به کار برده‌ام. او بیشتر از واژه «ایدئولوژی» استفاده می‌کند و من تمرکز را بر روایت ‌سازی و روایت‌سازان گذاشته‌ام.] که در آن همه پدیده‌ها از یک اصل واحد توضیح داده می‌شوند و جهان به دو جبهه متقابل تقسیم می‌شود. از این منظر، دوگانه ‌سازی فهم ما از واقعیت را محدود کرده و زمینه تضعیف تکثر، کاهش گفت‌وگو و گسترش دشمن‌انگاری در عرصه عمومی را فراهم می‌آورد.

*****

کشورمان ایران در یکی از نقاط عطف تاریخی خود قرار دارد. از یک سو نظامی برآمده از یک انقلاب توده ای، نظامی با بالاترین شدت اقتدارگرایی توتالیتر با بکار گیری حداکثری از ابزار سرکوب بر آن حاکم است، و از سوی دیگر جامعه ای که می خواهد اشتباه تاریخی انقلاب اسلامی 57 را برطرف کند. اشتباهی که در تاریخ می توند اینگونه تفسیر گردد: ایرانیان در آن دوره خطای بزرگی مرتکب شده که برای برطرف کردن آن مجبور شدند تا خسارت های جانی، مالی را متحمل شوند. تاریخ  تنها به این یا آن خطا از سوی این یا آن گروه و نیرو را توجه نمی کند، بلکه برخطایی که کل جامعه و مردمان آن زمان کرده اند تمرکز می یابد. 

توجه کنید که من دارم یک روایت تاریخی از انقلاب اسلامی 57 می سازم. روایتی که ممکن است با دیگر روایت ها همخوانی نداشته و حتی متضاد باشد. روایتی مانند؛ این رژیم شاه بود که با سیاست های اقتدارگرایانه / دیکتاتوری فردی  خود باعث آن  انقلاب شده است؛ و روایت دیگر، این انقلابیون بودند که  مسیر رشد و شکوفایی کشوررا ، با سرنگونی نظام پادشاهی سد کرده و حکومتی مذهبی، خشن و جنایت کار را جایگزین کرده اند. توجه دارم که درهر دوی این روایت حقایقی نهفته است. هر دو روایت دلایل و منطق درونی خود را دارا هستند. هردو روایت آن دیگری را نفی کرده و روایت خود را حقیقت مطلق می پندارند. و هر دو روایت از گذشته برای آینده هم روایت خاص خودشان را دارند. یا به عبارت دیگر روایت گذشته آنچنان سامان بندی می شود تا بتواند آینده را در مسیری که خود می پندارد سوق دهد. 

دوگانه‌ سازی صرفاً یک شیوه بیان سیاسی نیست، بلکه نوعی ذهنیت است که می‌کوشد ابهام و پیچیدگی، طرح سوال و نقد را از جهان حذف کند. انسان در برابر جهان پیچیده و پر از تضاد، اغلب تمایل دارد مسائل را به شکلی ساده، روشن و فوری درک کند. به همین دلیل، تبدیل چند صدایی اجتماعی به یک انتخاب قطعی، احساس امنیت و قطعیت بیشتری ایجاد می‌کند. در چنین فضایی، مرز میان «ما» و «دیگران» پررنگ می‌شود و تعلق و وفاداری درون‌گروهی با خلق کلان روایت خودی تقویت می‌گردد. هرچه این مرزها سخت ‌تر شوند، امکان تماس با اندیشه ها و روایت مخالف، برای یافتن نکات مشترک و رسیدن به توافق دشوارتر خواهد شد

دوگانه ‌سازی معمولاً با نوعی اخلاقی ‌سازی نزاع همراه است؛ یعنی یک سوی تقابل، حقیقت مطلق و سوی دیگر، خطا یا تهدید معرفی می‌شود. در این وضعیت، مخالف نه صرفاً یک رقیب فکری، بلکه نوعی «دیگریِ نامشروع» تلقی می‌شود. نتیجه آن است که گفت‌وگو جای خود را به ، بی‌اعتبارسازی و تقابل دائمی می‌دهد. هرچه این فرایند شدت بگیرد، جامعه بیشتر به سوی قطبی ‌شدن حرکت می‌کند و امکان رواداری، تفاهم و اصلاح کاهش می‌یابد.

در برابر این ذهنیت، می‌توان از جامعه‌ ای سخن گفت که بر پذیرش تکثر، نقدپذیری و اصلاح مداوم استوار است؛ جامعه‌ای که در آن هیچ ایده‌ و روایتی حقیقت نهایی و مصون از نقد تلقی نمی‌شود و نهادها و ساختارها همواره قابلیت اصلاح دارند. در چنین نگاهی، مسئله اصلی نه یافتن یک حقیقت مطلق سیاسی، بلکه محدودکردن خطا، جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت و حفظ امکان نقد و گفت‌وگو است. این رویکرد با دوگانه ‌سازی در تعارض قرار می‌گیرد، زیرا دوگانه ‌سازی معمولاً واقعیت پیچیده را به انتخابی بسته و قطعی تقلیل می‌دهد و راه گزینه‌های میانی را می‌بندد.

دوگانه ‌سازان اغلب از طریق ایجاد شکاف‌های مصنوعی، جامعه را به دو اردوگاه متقابل تقسیم می‌کنند. و در جوامع ای با چالش های متفاوت به چند اردوگاه. در این شرایط، هر مسئله ‌ای ناچار باید در قالب یک تقابل مطلق فهمیده شود و هر صدای متفاوتی به یکی از دو سوی نزاع نسبت داده می‌شود. حال آنکه بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی نه پاسخ‌های قطعی دارند و نه در چارچوب‌های ساده و دوقطبی قابل فهم‌اند. هرجا تنها دو گزینه اجباری پیش روی جامعه قرار داده شود، باید پرسید آیا واقعیت عمداً بیش از اندازه ساده‌سازی نشده است؟

به همین دلیل، دوگانه‌ سازی را می‌توان یکی از مهم ‌ترین ابزارهای محدود کردن فهم پیچیدگی‌های اجتماعی دانست. این فرایند اگرچه در کوتاه ‌مدت می‌تواند انسجام گروهی و بسیج سیاسی ایجاد کند، اما در بلند مدت به بسته ‌شدن افق‌های فکری، تضعیف گفت‌وگو و افزایش شکاف‌ های اجتماعی می‌انجامد. در مقابل، پذیرش تکثر، امکان نقد، مدارا و اصلاح، راهی برای حفظ پویایی جامعه و جلوگیری از فروغلتیدن آن در تقابل‌های سخت و فرساینده است.

دوگانه ‌سازی، روایت و قدرت

دوگانه ‌سازی یکی از مهم‌ ترین سازوکارهای ذهنی، سیاسی و رسانه‌ای در جهان معاصر است. این فرایند زمانی شکل می‌گیرد که واقعیت‌های پیچیده اجتماعی، تاریخی و سیاسی به دو قطب متقابل فروکاسته شوند؛ گویی جهان تنها از دو اردوگاه تشکیل شده است: «ما و آنها»، «حق و باطل»، «نجات و تباهی» یا «خودی و بیگانه». در چنین وضعیتی، پیچیدگی واقعیت، تفاوت‌های درونی، موقعیت‌های میانی و امکان گفت‌وگو به حاشیه رانده می‌شود و جهان به عرصه تقابلی دائمی و مطلق بدل می‌گردد.

نمونه‌های فراوانی از این پدیده را می‌توان در سطح جهانی و ملی مشاهده کرد. در دوران جنگ سرد، جهان به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده بود و از افراد و کشورها انتظار می‌رفت به یکی از آن دو تعلق داشته باشند؛ بی‌طرفی نیز اغلب با سوءظن نگریسته می‌شد. در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز دوگانه «انقلابی ـ ضدانقلابی» به یکی از محورهای اصلی تقسیم ‌بندی سیاسی تبدیل شد. در این چارچوب، افراد یا در اردوگاه انقلابی و کلان‌روایت برآمده از آن قرار می‌گرفتند، یا در جایگاه «ضدانقلاب» تعریف می‌شدند؛ جایگاهی که  به طرد، حذف یا سرکوب سیاسی انجامید.

دوگانه‌ سازی تنها یک شیوه بیان سیاسی نیست، بلکه نوعی سازوکار قدرت است. این فرایند به گروه‌ها و ساختارهای سیاسی کمک می‌کند روایت خود را به‌عنوان روایت طبیعی، اخلاقی و بدیهی معرفی کنند، انسجام درونی را با دیوار بلند روایت خودی حفظ کرده تا از نفوذ بیگانه جلوگیری نمایند. هنگامی که یک جامعه در قالب «ما» و «آنها» تعریف می‌شود، انسجام درونی گروه تقویت می‌گردد و هرگونه تردید یا نقد، به‌ راحتی در کنار «دیگری» قرار می‌گیرد. به همین دلیل، دوگانه ‌سازی اغلب ابزار مؤثری برای مشروعیت ‌بخشی به قدرت، حذف رقیب و کنترل فضای فکری جامعه است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دوگانه ‌سازی، اخلاقی‌ کردن نزاع‌هاست. در چنین ساختاری، یک سوی تقابل، حقیقت، فضیلت، نجات و امنیت معرفی می‌شود و سوی دیگر، انحراف، خطر، فساد یا خیانت. در نتیجه، مخالف دیگر صرفاً یک رقیب سیاسی یا فکری نیست، بلکه به «تهدیدی برای بودن ما» تبدیل می‌شود. هنگامی که رقیب در جایگاه تهدید وجودی قرار گیرد، گفت‌وگو بی‌معنا می‌شود و حذف، سرکوب یا بی‌اعتبارسازی او امری موجه و حتی ضروری جلوه می‌کند.

دوگانه ‌سازی همچنین پیوندی عمیق با مسئله هویت دارد. انسان‌ها به ‌طور طبیعی دارای هویت‌هایی متنوع، متکثر و چندلایه هستند؛ هر فرد می‌تواند هم‌زمان عضوی از یک خانواده، یک طبقه اجتماعی، یک فرهنگ، یک ملت، یک حرفه یا یک سنت فکری باشد. اما هنگامی که ساختارهای سیاسی، ایدئولوژیک یا رسانه‌ای یکی از این هویت‌ها را به‌عنوان «هویت اصلی» و «هویت واقعی» برجسته و تحمیل می‌کنند، انسان به موجودی تک ‌بعدی فروکاسته می‌شود. در چنین وضعیتی، فرد دیگر خود را در شبکه‌ای از پیوندهای انسانی و اجتماعی تعریف نمی‌کند، بلکه صرفاً در قالب یک «ما»ی مطلق در برابر «آن‌ها» قرار می‌دهد.

همان ‌گونه که هانا آرنت در تحلیل خود از توتالیتاریسم نشان می‌دهد، حذف تکثر انسانی و فروکاستن افراد به یک هویت مسلط، از مهم‌ ترین پیش‌شرط ‌های شکل‌گیری سلطه تمامیت‌ خواهانه است. مطلق‌سازی یک هویت می‌تواند تا مرز توتالیتاریسم پیش رود. تک ‌روایتی و تک‌ هویتی شدن جامعه نیز ممکن است به جایی برسد که انسان جز به هم ‌روایتان خود به هیچ ‌کس اعتماد نکند و حتی در تقابل با اعضای خانواده خویش که به روایت دیگری باور دارند قرار گیرد. در چنین شرایطی، دیگری نه به‌عنوان شهروندی با حقوق برابر، بلکه به ‌مثابه تهدیدی برای حقیقت، هویت و موجودیت جمعی تلقی می‌شود.

تجربه‌ های فاشیستی، کمونیستی و نیز نمونه‌هایی چون ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی یا اندیشه‌های افراطی داعش، نشان می‌دهند که چگونه مطلق‌سازی هویت و روایت می‌تواند به طرد، دشمن‌انگاری و حتی نابودی دیگری بینجامد.

همین تقلیل هویت، یکی از زمینه‌های مهم خشونت است. زیرا وقتی انسان‌ها فقط از خلال یک هویت اجباری تعریف شوند، هر تفاوتی تهدید تلقی می‌شود. اختلاف دیگر به معنای تنوع یا رقابت نیست، بلکه به معنای دشمنی و خطر است. در چنین فضایی، جامعه به‌ تدریج به مجموعه‌ای از اردوگاه‌های بسته تبدیل می‌شود که هرکدام خود را حقیقت نهایی می‌دانند و دیگران را خطا، انحراف یا تهدید معرفی می‌کنند.

در چنین شرایطی، تکرار آیینی، شعارهای هویتی، جداسازی «خودی» و «غیرخودی» و قطع ارتباط با روایت ‌های جایگزین، فضای ذهنی بسته ‌ای ایجاد می‌کند که در آن انسان کمتر امکان بازنگری و نقد پیدا می‌کند. به همین دلیل، دوگانه ‌سازی در بسیاری از نظام‌های ایدئولوژیک به ابزاری برای بسیج، کنترل و جلوگیری از شکل‌ گیری بدیل ‌های فکری تبدیل می‌شود.

روایت ‌های یک‌ جانبه و جعلی برای تثبیت خود، به مجموعه‌ای از ابزارهای روانی، رسانه‌ای و سیاسی نیاز دارند. این روایت‌ها معمولاً از ساختارهای داستانی ساده استفاده می‌کنند: تهدیدی بزرگ وجود دارد، دشمنی مشخص تعریف می‌شود، قهرمانی شکل می‌گیرد و در نهایت، نجات یا پیروزی وعده داده می‌شود. چنین ساختاری به مخاطب احساس قطعیت، معنا و جهت می‌دهد و پیچیدگی واقعیت را به داستانی قابل ‌فهم و احساسی تبدیل می‌کند.

در این میان، آنچه حذف می‌شود به ‌اندازه آنچه گفته می‌شود اهمیت دارد. روایت‌های مسلط معمولاً بخشی از واقعیت را برجسته و بخش‌های دیگر را پنهان می‌کنند. حذف پیچیدگی، حذف تناقض‌ها و حذف روایت‌های رقیب، بخش مهمی از قدرت روایت ‌های یک‌جانبه است. این روایت‌ها معمولاً ساده‌تر، احساسی‌تر و تکرارشونده ‌تر از واقعیت‌اند و به همین دلیل تأثیر روانی بیشتری بر افکار عمومی می‌گذارند. 

از این‌رو، نقد یا بازنگری در روایت گذشته و یا ارائه تصویری متفاوت از آینده، از سوی هم ‌نظران نیز به‌سادگی پذیرفته نمی‌شود. دوگانه ‌سازان چنین رویکردهایی را اغلب به ‌منزله «ارتداد»، «ازخودبیگانگی»، «انحراف از مسیر»، «افتادن در دام روایت رقیب» و تعابیری مشابه ارزیابی می‌کنند. در نتیجه، افرادی که در بخشی از این کلان‌روایت تردید یا بازاندیشی کنند، به‌تدریج از دایره «خودی‌ها» خارج شده و با فاصله‌ گذاری، طرد یا حذف نمادین مواجه می‌شوند.

ذهن انسان نیز در برابر روایت‌های ساده و احساسی آسیب‌پذیرتر است. انسان‌ها اغلب پیش از آنکه بر اساس استدلال تصمیم بگیرند، تحت ‌تأثیر احساس، ترس، خشم، تحقیر، امید یا افتخار جمعی قرار می‌گیرند. به همین دلیل، بسیاری از روایت‌های سیاسی و رسانه‌ای ابتدا احساس تولید می‌کنند و سپس برای آن احساس، استدلال می‌سازند. روایت‌هایی که بتوانند خشم، ترس یا احساس قربانی‌بودن را فعال کنند، معمولاً قدرت بسیج بیشتری پیدا می‌کنند.

تکرار نیز در این فرایند نقش اساسی دارد. چیزی که مدام تکرار شود، حتی اگر شواهد محکمی نداشته باشد، به‌تدریج آشناتر و در نتیجه باورپذیرتر به نظر می‌رسد. به همین دلیل، روایت‌های جعلی اغلب بر سادگی، تکرار و حضور دائمی در میدان توجه تکیه می‌کنند، نه بر استدلال عمیق و پیچیده.

دوگانه ‌سازی بدون بازنویسی گذشته نیز کامل نمی‌شود. تقریباً هیچ دوگانه سیاسی پایداری بدون ساختن یک «گذشته مقدس» و یک «دشمن تاریخی» شکل نمی‌گیرد. گذشته در سیاست فقط تاریخ نیست؛ منبع مشروعیت اکنون است. هر جریان سیاسی می‌کوشد نشان دهد که تاریخ، حق را به او داده و رقیب ادامه یک خیانت، انحراف یا تهدید تاریخی است. دوگانه‌ سازان روایت خود را به زمان حال محدود نمی‌کنند، بلکه با رجوع به گذشته و امتداد آن به آینده، کلان‌روایتی می‌سازند که مدعی درستی و اعتبار مطلق خود در هر سه ساحت گذشته، حال و آینده است. در این چارچوب، پذیرش روایت صرفاً در زمان حال کافی نیست؛ پیروان باید کلان‌روایتی را بپذیرند که میان تفسیر گذشته، درک حال و چشم‌انداز آینده پیوندی منسجم و ناگسستنی برقرار می‌کند.

به همین دلیل، حافظه جمعی همواره بازسازی می‌شود. روایت‌های سیاسی با انتخاب بخشی از گذشته، حذف بخش‌های دیگر و ساختن قهرمانان و قربانیان، تاریخ را به ابزاری برای هویت ‌سازی تبدیل می‌کنند. هرچه جامعه قطبی‌تر شود، این روایت‌های تاریخی نیز احساسی‌تر، ساده‌ تر و مطلق‌تر می‌شوند. پیچیدگی تاریخ جای خود را به داستان‌های روشن و قطعی می‌دهد: قهرمانان پاک، دشمنان مطلق و قربانیان مقدس.

در این میان، «قربانی‌سازی» یکی از مهم ‌ترین ابزارهای دوگانه ‌سازی است. بسیاری از روایت‌های سیاسی تلاش می‌کنند گروه خود را قربانی تاریخی معرفی کنند و رقیب را عامل تمام رنج‌ها و بحران‌ها بدانند. این فرایند خشم جمعی، انسجام گروهی و احساس رسالت تاریخی ایجاد می‌کند و هم‌زمان پیچیدگی واقعی مسائل را پنهان می‌سازد.

امروز رسانه‌های جدید، شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های تصویری، بازنویسی تاریخ را شتاب داده‌اند. گذشته دیگر فقط در کتاب‌های تاریخی بازسازی نمی‌شود، بلکه در ویدئوهای کوتاه، تصاویر احساسی، شعارها، میم‌ها و روایت‌های شبکه‌ای شکل می‌گیرد. به همین دلیل، جنگ بر سر گذشته به بخشی از جنگ بر سر هویت و کسب قدرت در آینده  تبدیل شده است.

در نهایت، دوگانه ‌سازی را باید هم ابزار ساده‌ سازی شناختی و هم ابزار سیاسی قدرت دانست. این فرایند زمانی خطرناک ‌تر می‌شود که روایت مسلط، خود را حقیقت نهایی معرفی کند و دیگر روایت‌ها را نه متفاوت، بلکه باطل، تهدید کننده و نامشروع بداند. در برابر چنین وضعیتی، تنها پذیرش پیچیدگی، امکان نقد، تحمل ابهام، گفت‌وگوی چند صدایی و به‌رسمیت ‌شناختن تکثر هویت‌ها و روایت‌هاست که می‌تواند از فروغلتیدن جامعه به قطب‌بندی‌های سخت و خشونت‌زا جلوگیری کند.

شاید در دنیای مجازی، دوگانه‌ها بتوانند جدا از یکدیگر به حیات خود ادامه دهند، از تماس فیزیکی با هم پرهیز کنند، در چارچوب روایت خود خانه‌ای امن بسازند و مدعی برتری روایی و گفتمانی باشند؛ اما در زندگی واقعی چنین امکانی وجود ندارد. دو روایت اساساً متفاوت که خود را دشمن همدیگر می پندارند و حاملان آن‌ها نمی‌توانند بدون اصطکاک در یک جامعه در کنار یکدیگر زندگی کنند. هنگامی که روایت‌های متضاد وارد عرصه قدرت و عمل سیاسی می‌شوند، ناگزیر با مسئله چگونگی زیست مشترک و حل اختلاف روبه ‌رو خواهند شد.

آنان که در فضای مجازی چنان در روایت خود استقرار یافته ‌اند که هیچ رخنه‌ای در آن راه ندارد و دگراندیشان را دشمن مردم، وطن یا انقلاب می‌دانند، در مسیر کسب قدرت یا هنگام اعمال آن، ناچار با یک انتخاب روبه ‌رو می‌شوند: یا به رواداری روی آورند، وارد گفت‌وگو شوند و بر سر سازوکارهای دموکراتیک حل اختلاف به توافق برسند، یا در مسیر حذف روایت‌ها و راویان مخالف گام بردارند.

اما رواداری باید از همان آغاز و از فضای مجازی شروع شده  و در درون کلان‌ روایت‌ها به‌عنوان یک ارزش و سازوکار دموکراتیک گنجانده و پذیرفته شود. گفت‌وگو نیز باید پیش از تحقق روایت‌ها در عرصه اجتماعی شکل گیرد. نمی‌توان سال‌ها به نفی، طرد و دشمن‌ انگاری یکدیگر در دنیای مجازی  پرداخت و سپس، زمانی که امکان تحقق روایت‌ها فراهم شد، انتظار داشت که ناگهان جای تقابل را رواداری بگیرد و زندگی مشترک بر پایه سازوکارهای دموکراتیک شکل بگیرد.

منوچهر مقصودنیا. 2.06.2026 برابر با 12 خرداد 1405

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید