مسئلهی مرکزی، اتمام جنگ است.
جنگها گاه نه ناشی از تصمیم برای ورود به جنگ، بلکه حاصل بنبستهاییاند خودساخته و خودخواسته. در واقع پیامد این واقعیت که بنا به آن طرفین تخاصم حاضر نمیشوند با در پیش گرفتن خرد سیاسی یا از جنگ بپرهیزند و یا اگر در جنگ هستند از آن بیرون بیایند. وضعیت شکنندهی نه جنگ و نه صلح کنونی جمهوری اسلامی و آمریکا هم از همین نمونههاست. تا زمانی که این دو بر خواستههای بیشینه پای بفشارند و در سودای تسلیم یکسویهی طرف مقابل باشند، شر شعلهورشدن جنگ همچنان باقی است. جنگی که پیامد مقدم آن تلفات انسانی و زیانهای اقتصادی و اجتماعی کلان خواهد بود و در امتداد نیز، خطر فرو رفتن جامعه و کشور ایران و منطقه در سرنوشتی با ابهامات و ناروشنیهای بیشتر.
لذا، هر جریان سیاسی با هر نیت خواه متعلق به حکومت جمهوری اسلامی یا حامی حکومتی و خواه اپوزیسیون که نخواهد مسئلهی مرکزی کشور را قطع بیدرنگ جنگ بداند، مستقیم و غیر مستقیم در آتش این جنگ میدمد. ادامهی وضعیت جنگی چه به نام حفظ کیان جمهوری اسلامی، چه زیر پرچم اسرائیل وقربان صدقه رفتن دونالد ترامپ برای حملهای تمام کننده به ایران، و چه زیر نام تعیین تکلیف با امپریالیسم در این ژئوپولیتیک و «فرصت تاریخی» باشد، تحمیل ریسک جنگ بر کشوراست که نامی جز فاجعه ندارد. مصلحت ملی مردم ایران، پرهیز از تشدید تنش و تخاصم است و بهرهگیری از کمترین فرصتها برای جلوگیری از مسدود شدن اندک روزنههای تفاهم و توافق.
گیرکردگی طرفین جنگ در باتلاق جنگ
در آخرین روز جنگ ۱۲ روزهی اسرائیل و جمهوری اسلامی، ترامپ با صدور دستور بمباران بسیار سنگین سه مرکز اصلی هستهای ایران، بر آن شد تا دفتر غلبه در جنگ به نام او بسته شود. آن بازه از ورود آمریکا به جنگ، عملاً دیکته به نتانیاهو هم بود و شد تا او نیز ولو موقتاً از اصرار بر ادامهی جنگ دست بردارد. ترامپ سپس از فردای آتش بس با اعلام آمریکا به عنوان فاتح میدان منازعه، خواست فتح هستهای «برجام»ستیز خود را شکل سیاسی دهد و آن را به تثبیت دیپلماتیک برساند. اما نتانیاهو ناراضی از توقف جنگ، در فاصلهی نه ماههی کشاکشهای سیاسی بین تهران و واشنگتن، و البته بر متن نه جنگ و نه صلح، از هیچ تحریکی برای شعلهور شدن مجدد آتش جنگ دست نشُست.
کشتار جمعی هزاران تن از مردم توسط حکومت آدمکش در جریان اعتراضات مردمی دی ماه ۱۴۰۴، آن دستآویزی شد تا اسرائیل نقشهی حملهی «تمام کننده» به ایران را به خورد ترامپ جاهطلب دهد. بنا به این طرح، جمهوری اسلامی در آستانهی سقوط قرار داشت و کافی بود با عملیاتی برق آسا و کشتن مقامات سیاسی و نظامی اصلی نظام و فلج کردن آن، تهدید تهران علیه تلآویو بیکباره از میان برخیزد. جنگ تجاوزگرانه تا ۴۰ روز ادامه یافت، اما نه فقط نظام سرنگون نشد که باتلاق نه جنگ و نه صلح تعمیق هم رفت. از آن آتش بس شکننده حدود ۷ ماه میگذرد ولی سایهی جنگ همچنان بر کشور ما و منطقه سنگینی میکند و طرفین کماکان سودای اعلام باخت و تسلیم آن دیگری در سر دارند.
در کاخ سفید به عنوان یک طرف جنگ چه میگذرد؟
سیاستگذاریها در قبال جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی در دستگاه حاکمهی آمریکا، آشی است درهمجوش و ملغمهای از رویکردهای راستگرایانه. جملگی در هدف «اول آمریکا» مشترکاند، اما درگیر اختلافات جدی و رقابتهای راهکاری با یکدیگر هم هستند. ترامپ خودشیفته وانمود میکند همهی اطرافیان گوش به فرمان ویاند، اما خود نیز میداند که نهایتاً عملش برایندی است از کشاکشهای همین حامیان. در اتاق بیضی کاخ سفید، هم گرایش اجتناب از «گاو ده من شیر ده»شدن آمریکا چمباتمه زده، هم سیاست تهاجمی دو سوی آتلانتیک علیه جهان غیر غربی کمین کرده، هم احیای دُکترین مونرو مبنی بر آمریکای لاتین «حیات خلوت» واشنگتن نشسته و هم شلتاق عناصری از نئوکانیسم نوین.
ونس معاون ترامپ، نمایندهی آن بخش از راست آمریکاست که با رویکردی درونگرایانه دیگر نمیخواهد سیاست جنگی هفت دههای «مسئولیت آمریکا» نسبت به بقیه را برتابد. او سال پیش در مونیخ، حتی به اروپای متحد سنتی آمریکا هشدار داد که زمان دوشیدن آمریکا را پایانیافته بدانند. روبیو وزیر خارجه اما، نژادپرستی است راستگرای مظهر آقایی غرب بر جهان به رهبری آمریکا که همین تز را اخیراً در نسخهی «یونان باستان علیه پارس» به تصویر کشید. هگست کاریکاتورگونه مجری سیاست تعرضی در مختصات امروزین افول جهان تک قطبی و کوشنر ملیجک ترامپ هم نمایندهی آیپک و پاسدار مصالح اسرائیل. نوسانات ترامپ از جمله بازتاب عدم تجانسها در طیف اوست.
انتخابات در اسرائیل نقش چندانی در موضوع جنگ و صلح ندارد.
انتخابات نوبتی کنست اسرائیل برگزار شد و در آن بلوک راست افراطی نتانیاهو با کارنامهی کشتار جمعی، نتوانست رای لازم برای تداوم بلافصل دولتی را کسب کند. بلوک رقیب هم که در بهترین حالت فقط متصف به «نه به نتانیاهو» است، امکان تشکیل دولت بلوکی نیافته است. ورود تقریباً یکپارچه اعراب شهروند اسرائیل به صحنه و کسب ۱۸ کرسی پارلمانی گرچه آنها را در موقعیت تاثیرگذاری قرار میدهد، اما هر دو بلوک، تشکیل دولت با این اقلیت ضد و غیر صهیونیستی را رد کردهاند. رئیس جمهور اسرائیل هم در تقلا برای شکلدهی به یک دولت یهودی دیگری است حاصل ائتلاف بخشهایی از این دو بلوک. اسرائیل همیشه فلسطینستیز، هرگز تا این اندازه به راست افراطی در نغلطیده بود.
چسب اصلی اتحاد ملی در اسرائیل اما، هراس از سیاست «مرگ بر اسرائیل» جمهوری اسلامی است و لذا تصور اینکه بدون دگرگونی بنیادی در این سیاست تغییری در مناسبات خصمانهی آنها پدید آید، توهمی بیش نیست. از اینرو نتیجهی این انتخابات تاثیر موثری بر جنگ ندارد و دولت بعدی اسرائیل بر پایهی هر ائتلاف که شکل بگیرد، باز به دنبال تخاصم متقابل در حد جنگ با جمهوری اسلامی خواهد بود. کور کردن این منفذ خطر در کوتاه مدت، از طریق سرمایهگذاری روی اختلاف منافع دولت آمریکا با افراطیون اسرائیل میتواند ممکن شود. چیزی که، نشانهای از این در سیاستهای جمهوری اسلامی به چشم نمیخورد و در همچنان بر پاشنهی همیشگی پندار «آمریکا همان اسرائیل است» میچرخد.
تاثیر انتخابات آمریکا بر جنگ چقدر است؟
با برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، ترکیب دو مجلس نمایندگان و سنا کاملاً به ضرر ترامپیسم بهم خورده است. البته او که بارها موازینی از قانون اساسی آمریکا را قلدرمنشانه پایمال کرده است، باز هم به هر شلتاق و انواع وتو کردنها متوسل خواهد شد تا ارادهی خود بر امور را فراتر از اختیارات منعکس در همین قانون اساسی اِعمال کند. با اینهمه از این پس تا دو سال آتی مواجه با اهرم فشار کنگرهای هم است که اکثریتش با وی ناهمخواناند. جدا از اینکه بیشترین نمایندگان و سناتورهای دمکرات، از وابستگان به لابی آیپک و کلان نهادهای مالی و رسانهایاند، ولی اختلاف منافع دو جریان عمده قدرت در این کشور بهرحال میتواند به درجاتی فرصتی برای احتراز از جنگ تلقی شود.
چرا که جنگ هزینهبردار است و نیازمند بودجهی ویژه که تصویب آن در اختیار کنگره است. عاملی که میتواند عملاً منجر به تقویت سیاست مطلوب ونس در طیف ترامپیسم شود و گرایش جنگی روبیو و هگست را عقب براند. پس برای هر حکومت درگیر با آمریکا، امکان بهره جویی عقلایی از تفاوت نظرها در طیف ترامپ وجود دارد. از اینرو، هر سیاست احتراز از جنگ هم باید طوری عمل کند و نوعی از پیشنهادات بر روی میز مذاکره نهد که موجب پسراندن آن گرایشهایی در کاخ سفید شود که مخالف پائین کشیدن فتیلهی جنگاند و مشوق ترامپ به تداوم ماجراجویی هستند. سیاست ضد جنگ در این وضعیت شکنندهی نه جنگ و نه صلح، از مسیر تعامل با گرایش اجتناب از جنگ میگذرد.
در تهران «ام القراء» چه میگذرد؟
گردانندگان امور در جمهوری اسلامی هر اندازه هم که بکوشند تا نظام را در برخورد با وضعیت نه جنگ و نه صلح هم رای جلوه دهند، اختلافاتشان بر سر نحوه مواجهه با امر پایان دادن به جنگ اما هر روز علنیتر میشود. جریانی از دستگاه سیاست گذاری با امتدادی که در بیرون از این مرکز ولی متعلق به نظام دارد، مصالح جمهوری اسلامی را در حدی از تعامل با دشمن میجوید. در مقابل، پایدارچیها و شرکاء هرحد از عقب نشینی را علیه منافع و موقعیت خود مییابند. بیانیههای جریانات متعلق به نظام، سرمقالههای روزنامههای حکومتی و ابراز مواضع سرشناسانی از جمهوری اسلامی در تبیین فرصتها و یا رد آنها، نشانگر چالشهای حاد درون حکومتی در زمینهی مواجهه با جنگ است.
اما حتی در جریان تعاملگرا هم، رقابت و ناهمسازی چه بر سر نوع تشخیص لحظه و بهای آن و چه در مورد کیستی بهرهبردار از تعاملات، بسی جدی است. فقط دفاع ناگزیر در برابر مهاجمین از یکسو و بیم از وخامت باز بیشتر اوضاع اقتصادی ناشی از فضای جنگی و پیامدهای اجتماعیاش از سوی دیگر است که آنها را در اشتراک قرار میدهد، وگرنه خط همدیگر را نمیخوانند. این نیز در حالیکه نه ولایت مقتدر علی خامنهای در میان است و نه هیچ سردار و غیر سردار حائز محوریت در این طیف. در هر حال اما تعاملگرایان نظام واقف بر اینند که چارهای جز ختم جنگ ندارند و علیرغم هر دندان نشان دادنی، نهایتاً برای حفظ جمهوری اسلام ضد مردمیشان ناگزیر از عقبنشینیاند.
اهرم فشارهای بین المللی و منطقهای برای اتمام جنگ
پیامدهای فضای جنگی ۱۶ ماه گذشته در خلیج فارس با گذر از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و هم اکنون نه بکلی برحذر از جنگی دیگر، تاثیرات سهمگینی بر سیاست و اقتصاد منطقه و جهان گذاشته است. اگر در ابتدای جنگ کشورهایی از منطقه روی تغییر توازن قوای منطقهای به سود خود حساب میکردند، در ادامه اما آسیبهای کلان اقتصادی و امنیتی و ژئوپولتیک ناشی از جنگ، تقریباً جملگی آنها را به شدت نگران امنیتشان کرده است. همین هم منشاء تلاشهای متعدد چشمگیربرای پایان دادن به فضای جنگی و دستکم همراهی با آن است. آثار مخرب جنگ نه تنها بر مردم آمریکا و نیز جهان واقعیت است، بلکه عدم رضایت متحدین آمریکا از وضعیت هم رو به رشد تصاعدی دارد.
این نتیجهگیری عمومی که نه جنگ و نه صلح موجود، راه حل نظامی ندارد و باید برای آن تمهید سیاسی جُست، منبع تلاشهای وساطتجویانه متعدد شده است. فشردهترین مذاکرات جریان دارد و فراتر حتی، چنین به نظر میرسد که چین میرود تا نقش فعالانهتری در جلوگیری از بروز جنگ ایفاء کند. کانون فشار هم اینست: تنگهی هرمز گشوده شود و محاصرهی دریایی ایران پایان گیرد. لذا حدت تهدیدات چه از طرف جمهوری اسلامی و چه آمریکا علیه همدیگر در حال حاضر، نه لزوماً نشانهی جنگ، بلکه قابل ارزیابی به عنوان چاشنی امتیازگیری در مذاکرات جاری است. در چنین شرایطی، تاکید بر تفاهم و توافق طرفین جنگ، هم وظیفهی بین المللی و هم برای ما ایرانیان وظیفهای مضاعف است.
نباید گذاشت این فرصت واپسین بسوزد!
جنگ کنونی بیش و پیش از همه به زیان مردم ایران و مصالح آنی و آتی آناست. جنگی که نه دارای خصلت ملی، بلکه هستی سوز ملت است. لذا در شرایطی که یک طرف جنگ جمهوری اسلامی است، مشارکت مردم خواهان پایان یافتن جنگ در صحنه برای تاثیر گذاری بر وضعیت جنگی، ابراز مخالفت با سیاست جنگی آناست و لبه تیز مخالفت نیز متوجه جریاناتی از حکومت، که اصرار بر ادامهی فضای جنگی دارند. همسویی عینی اپوزیسیون با هر حد از تعاملگرایی در نظام نه تمکین به نظام که زمینهسازی برای قدرت گیری جامعهی مدنی علیه کلیت این نظام است. جامعه برای ابراز اراده، نیازمند صلح است.
هر دو طرف این جنگ شرورند؛ جمهوری اسلامی زمینهساز تولید فضای تخاصم جنگی بود و ترامپ آمریکا و اسرائیل نتانیاهو بهرهبرداران از این فضا برای تهاجم و تجاوز به ایران. از این منظر، اگر سیاست پایدار اپوزیسیونی از میان برداشتن این نظام است، نیاز لحظه اما مقدمتاً قطع جنگ است و لذا نیروی چپ باید برای تعدیل فضای تخاصم منجر به جنگ، بر لزوم تعامل پای بفشرد. در لحظهی حساس کنونی، رسالت اپوزیسیون دموکرات جمهوری اسلامی دفاع قاطع آناست از آتش بس واقعی و ترک تخاصم؛ فرصت سنجی مسئولانه و نه ریسک جنگی.
بهزاد کریمی
۱۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۴ نوامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید