پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۴ ژوئن ۲۰۲۰

بهمن کبیر پنجاه و هفت

۱۰ بهمن ۱۳۹۸

امروزه بخشی از نیروهای چپ جوگیر سلطنت طلبی شده، آنها هم ترجیح میدهند تا با سکوت از کنار بهمن کبیر پنجاه و هفت عبور کنند، انگار که کاشکی این اتفاق تاریخی نمی افتاد. پیشنهاد من برای تشکیل میزگردی جهت بحث و بررسی اهمیت واقعه بیست و دو بهمن، از طرف همین دوستان چپ شهرمان با سردی مواجه میشود؛ چرا که تحت تاثیر پروپاگانداهای امپریالیسم رسانه ای، نوعی سمپاتی داشتن به مرده های تاریخی "سلطنت طلبی" جزعی از فشن و مد سیاسی روز گردیده است.

باز هم در این باره که آیا ۲۲ بهمن ۱۳٥۷یک انقلاب سیاسی بود یا نه، جای بحث و سوال فراوان موجود است. همچنین آیا ۲۲ بهمن یک واقعه بود، یا اینکه این اتفاق بزرگ تاریخی از ۲۹ بهمن ۱۳٥۶* آغاز و تا ۲۲بهمن ۱۳٥۷به طول انجامید؟ هنوز مردم به زبانی عامیانه میگویند، "اگر تبریز بلند نشود، در ایران اتفاقی نمی افتد". ۲۹ بهمن ۱۳٥۶ تبریز بلند شد و کل ایران را به مرحله ای انقلابی ارتقاء داد. این دوران خیزش های انقلابی و سرتاسری تا ۲۲ بهمن ۱۳٥۷، به مدت یکسال ادامه داشت تا آن واقعه بهمن کبیر پنجاه و هفت به وقوع پیوست.

رژیم شاهنشاهی پهلوی، زیر سایه دلارهای نفتی بشکه ای ۳٥ دلار نه تنها قادر شده بود تا طبقه سرمایه داری مالی، صنعتی، خدماتی، تجاری کلان را که عمدتا دست هزار فامیل بود در کشور شکل بدهد، بلکه طبقه متوسط تحصیل کرده قابل توجهی را هم در جامعه سامان بدهد که در این مؤسسات و دیگر مؤسسات دولتی اشتغال داشته باشند. به موازات آن اصلاحات ارضی شاهنشاهی منجر شده بود تا حدود هفتاد درصد جمعیت کشور که روستائیان بودند، زیر سایه واردات سیب های لبنانی و پرتقال اسرائیلی و گندم آمریکائی و گوشت استرالیائی چندان از این نعمت بهره مند نگردند که هیچ، میلیون ها روستائی به شهرها سرازیر شده و در خیابان ها بخوابند، یا برای خود آلونک هایی در حلبی آباد ها درست بکنند و در بهترین حالت خود به دست فروشی در کوچه و خیابان و یا کارگری ارزان در هر جائی که شد، اگر کاری پیدا میکردند، بپردازند.

از طرفی دیگر، حکومت شاهنشاهی عضوی از کشورهای وابسته به بلوک غرب در دوران جنگ سرد بود. یکی از ویژگیهای اصلی این حکومت ها، از سوهارتو در اندونزی، مارکوس در فیلی پین گرفته، تا ایران و آرژانتین و شیلی پینوشه، همگی از دم دیکتاتوری های خشنی بودند که هرگونه صدای آزادیخواهی را به شدت سرکوب و نابود میکردند.

بنابراین، اگر یکی از ویژگیهای دوران قیام کبیر از ۲۹ بهمن پنجاه و شش تا ۲۲ بهمن پنجاه و هفت، عدالت خواهی میلیونها حلبی آباد نشین ها و کسانی که در خیابان ها میخوابیدند بود، ویژگی و بعد دیگر آن آزادیخواهی، رهایی طلبی و برچیدن پایه های هرگونه ستم و تبعیض بود. به خاطر همین بود که شعار قیام 19 بهمن بر پایه های برچیدن پایه های استبداد و خفقان ستم شاهی بود. شاه با سرکوب های خیابانی و کشتار آزادیخواهان و تظاهرکنندگان در زندان ها و خیابان ثابت کرد که ته تنها بر رستاخیز تک حزبی "جاوید شاهانه" خویش با حمایت چاپلوسان دور و بر هزار فامیل ادامه میدهد، بلکه چاره ای برای مردم به غیر از عبور و گذار از کلیت نظام ستم شاهی باقی نمانده است.

اپوزیسیون آزادیخواه غیر سلطنتی داغون شده بود. اپوزیسیون چپ رادیکالی که به دنبال نفی دیالکتیکی سیاستهای حزب توده ایران تحت غالب جنبش چریک های فدائی ایران شکل گرفته بود، کشتار، قتل عام شده و عده معدودی از بازماندگان آنها در گوشه های زندان ها باقی مانده بودند. حزب توده ایران تقریبا تشکیلاتی در داخل ایران برای فعالیت نداشت. به موازات کشتار و متلاشی کردن تمامی اپوزیسیون سکولار، دموکرات و بالاخره چپ ایران، تنها شبکه وسیع سرتاسری غیر حکومتی موجود که مورد حمایت نسبی سلطنتی نیز قرار داشتند، شبکه سرتاسری طلبه ها و روحانیون مساجد بودند، که بوسیله سلسله مراتب سنتی ساختاری خویش از قم یا نجف و غیره مدیریت می شدند.

بار سنگین هدایت جنبش توده ای بر دوش های کارگران و دانشجویان استوار شده بود. فارغ التحصیلان مؤسسات آموزشی که به دنبال جنبش های دانشچوئی و کارگری به آن پیوسته بودند، عملاً بعد از شاغل شدن به طبقه متوسطی پیوسته بودند، که خود مایل نبودند تا مانند "دانکو" سینه خود را در برابر گلوله های تفنگ های شاهنشاهی سپر نمایند. جنبش کارگری و دانشجوئی، بدون رهبری سیاسی موثر از طریف احزابی که خود داغان شده بودند، به این پیکار سترگ پیوسته بودند. جوانان بیست تا سی ساله ای که باید خود از بطن انقلابی که در حال نضج گرفتن بود آموخته، خود سازماندهی کرده، تاکتیک ها مبارازتی خویش را به روز کرده و در راستای استراتژیک عبور از نظام ستم شاهنشاهی پیکار میکردند.

فیروز، دانشجوی سالهای آخر دندانپزشکی تهران بود، من اقتصاد می خواندم، قلی و بهمن حقوق می خواندند، محرم، در دانشکده ادبیات تهران بود و رحمان، در دانشکده اقتصاد تهران درس میخواند. ما، کمیته مبارزان چپ هوادران فدائیان خلق در شهر کوچک خودمان بودیم که از طریق دستگاه چوبی تخته ای "استنسل"، اعلامیه چاپ کرده و منتشر و پخش میکردیم و در نقاط حساس شهر به دیوارها می چسباندیم. شبکه های دانشجویان و دیپلمه ها و معلمان و کارمندان چپ بر دور و بر ما جمع بودند و بواسطه تجمع های رسمی و غیر رسمی خویش تاکتیک های مبارزاتی و تظاهراتی مدارس، ادارات و خیابانی خویش را توسط آنها تنظیم و اجرا میکردیم.

وقتی که زمان امتحانات دانشگاهی نزدیک میشد، همه ما به تهران و تبریز بازگشته و یکی دو ماه را در جمع دانشجویان پیشگام، به مبارزه در کلان شهر ها ادامه میدادیم. تجربیات و آموخته های ما در شهرهای کلان، خصوصا ارتباطاتی که در آنجاها با رفقایمان داشتیم، تاثیرات جدی بر پیشبرد مبارزات ما در شهرستانها می گذاشت.

خفاش های سیاه تاریکی که مبارزات ضد سلطنتی خویش را از مساجد آغاز کرده بودند، بر طبل های آزادی، عدالت، دموکراسی و رهایی از قید و بندهای تبعیضات می کوبیدند. آنها می گفتند که تمامی اصول و خواسته های جامعه سوسیالیستی در کتاب های مقدس آنها آمده است. ما در استراتژی گذار مان از استبداد ستم شاهی، به آزادی، دموکراسی، رهایی از هر گونه تبعیض و عدالت، با تمامی نیروهایی که چنین خواسته هایی را مطرح کرده و به میدان می آوردند، آماده همکاری بودیم، تا این راه را با همدیگر بپیمائیم. چه غافل که لزوما همه آنهایی که دم از "آزادی"، "عدالت" ، "رهایی از بند تبعیضات" می زنند، آزاده و عدالت جو نیستند. درس های تلخی که امروزه هم با قوت فراوان در پیکار امروز ما مطرح میباشد. ما نیروهای چپ ازادیخواه، عدالت جو و ضد تبعیض، با شبکه ولایتی حوضه های علمیه، و انجمن های اسلامی تازه بصورت قارچ از زمین برآمده، جهت حفظ یکپارچگی صفوف ضد سلطنتی در پیکار برای گذار از نظام ستم شاهی همراه هم به خیابان ها می آمدیم.

مهمتر از اینکه آیا این جنبش متعلق به فعالین سیاسی چپ، هواداران مجاهدین و یا شبکه های انجمن های اسلامی بوده باشد، پیکار توده ای در خیابان ها متعلق به میلیون ها کارگران و زحمتکشانی بودند که به خیابانها آمده، سینه های خویش را در مقابل گلوله ها سپر کرده و خواهان گذار و عبور از نظام ستم شاهی بودند. قیام کبیر متعلق به «یوسف حلبی» ها و «اسفندیار شفق»ها، دو تن از نزدیک ترین دوستان و همکلاسی های من بود که در خیابان با گلوله های ستمشاهی کشته شدند. کسی نیست که در آن روزها از دست دادن عزیزی را به خاطر نداشته باشد. آنها خواهان گذار به آزادی، رهایی از ستم تبعیضات و بر قرار عدالت اجتماعی بودند. آنها در این راه قادر شدند تا زانوهای نظام ستم شاهی را خم کرده و بر زمین بیاورند. آنها توانستند به قیمت خون هزاران هزار کشته، از نظام ستم شاهی عبور کنند.

تنها وسیله های خبر رسانی عمده، از طریق تلفن های اداره مخابرات بود که بصورت سکه انداختن در آنها باید در صف های طولانی می ایستادی تا میتوانستی از آن طریق با دوستان و آشنایان در تهران و تبریز و شهرهای دیگر تماس گرفته و از آنها خبر میگرفتی، یا اینکه باید تا فردا صبح صبر میکردی تا روزنامه های کیهان و اطلاعات خبرهای روز قبل را به اطلاع ما برسانند. آنهایی هم که تلویزیون سیاه و سفید داشتند، خبرهای رسمی دولتی را از آن طریق می شنیدند. در غیر این صورت باید غالبا از طریق رادیو صدای بی بی سی فارسی، که یکی دو ساعت در روز بیشتر نبود، اخبار شهرهای ایران را تعقیب میکردیم. خیلی ها را میدیدیم که موقع آغاز صدای بی بی سی فارسی، رادیو های آنالوق خود را به گوش گرفته و به گوشه ای میخزیدند. صدای فارسی رادیو مسکو را هر موقع که گوش میکردیم، از 28 مرداد سال 1332 صحبت میکرد، انگار شهر امن و امان است و هیچ اتفاقی نمی افتد.

در یک چنین شرایطی بود که صدای رادیو تلویزیون رسمی دولت ایران، شب بیست و یکم بهمن پنجاه و هفت اعلام کرد که "رادیو و تلویزیون ایران بدست انقلابیون و مردم قهرمان کشور افتاده است". در ادامه پخش سرود های انقلابی، از "چریک های فدائی خلق" و "مجاهدین خلق" میخواست که به کمک انقلابیونی که در صدد فتح نهادهای امنیتی، سیاسی دولتی بودند، بشتابند. رادیو و تلویزیون به شبکه خبررسانی انقلابیون تبدیل گردیده بود. موتورسوارن فدائی، مجاهد و جوانانی که به صفوف انها پیوسته بودند، نهادهای حکومتی را یکی بعد از دیگری فتح می نمودند. نظام سلطنتی از هم می پاشید. برای جایگزینی آن آلترناتیو سیاسی منسجم آزاده، دموکراتیک وجود نداشت.

در یک چنین شرایطی بود که در جلو دانشگاه تهران، در دانشگاه ها و دانشکده ها، ادارات و کارخانه ها، مدارس و خیابان ها، بحث های سیاسی ایدئولوژیک داغی در جریان بود. در شرایطی که کتاب های ممنوعه زمان شاهی هر روز انتشار یافته و توزیع میشدند. در شرایطی که احزاب نوپای مختلف هر روز به میدان آمده و روزنامه های خود را به تازگی انتشار میکردند. در شرایطی که روزنامه های غیر وابسته به نهادهای قدرت های سیاسی منتشر میشدند، عده ای که دور و بر آقای خمینی جمع شده بودند، به فکر تشکیل مجلس موسسان، تدوین و تصویب قانون اساسی، تشکیل دولت موقت، به راه انداختن انتخابات آزاد و تشکیل کابینه منتخب مردمی بودند.آنها منظورشان از مردم خودشان بود، به قیمت حذف غیر خودی ها. همانطور که دموکراسی در یونان قدیم، متلعق به شهروندان یونان بود، به قیمت حذف دیگران.

اگر خفاشان شب پرست در فردای بهمن پنجاه و هفت، توسط همین دولت موقت، مجلس مؤسسان، تنظیم قانون اساسی شان، بالاخره انتخابات کذایی و دولت قانونی شان به مدت چهل سال است بر کشور ما حاکم گردیده اند، از همان روز اول شمارش معکوس روز معدمشان آغاز گردیده است. اگر انقلاب کبیر بهمن پنجاه و هفت در جنین خودش سقط شد، چیزی از اهمیت نائلیت های عظیم مردمی در قابلیت گذار از نظام ستم شاهی ضد آزادی و بشریت نمی کاهد. مهمتر از همه چیزی از اهمیت قهرمانی ها و فداکاریهای مردمی در به گورستان تاریخ سپردن نظام ستمشاهی نمی کاهد.

اگر چهل سال پیش خفاشان مرگ توانستند به هر دلیلی، و توسط هر کسانی، هر قدرت خارجی که میخواهد بوده باشد، به قدرت رسیده و حاکمیت سیاسی را در ایران بدست گیرند، امروزه نظام سلطنت هم همزمان با نفی تاریخی جمهوری اسلامی ایران میخواهد تا از قبرستان تاریخ به پا خاسته و به کمک اربابان آمریکائی خویش دوباره در ایران قدرت سیاسی را بدست گیرد. آنها عملا با این پیغام به میدان می آیند که بگوئیم "صد بار غلط کردیم که انقلاب کردیم". باز میگردیم به همان نظام سابق. آنها با این پیغام که زندان های "عادل آباد"، "قصر"، "اوین"، "کرج"، "تبریز"، "اورمیه" و دهها زندان زمان شاه ساخته دیگر که آزادیخواهان در آنها سلاخی میشدند، حلبی اباد ها و میلیون ها نفری که در خیابان های شهرهای بزرگ میخوابیدند، در حالیکه آنها همان موقع ها صدها میلیون، بلکه میلیاردها دلار هزینه عظمت طلبی فاشیستی جشن های دوهزار و پانصد ساله خویش میکردند، همه چیز عالی بود و مردم ما اشتباه کردند که انقلاب کردند.

امروزه بخشی از نیروهای چپ جوگیر سلطنت طلبی شده، آنها هم ترجیح میدهند تا با سکوت از کنار بهمن کبیر پنجاه و هفت عبور کنند، انگار که کاشکی این اتفاق تاریخی نمی افتاد. پیشنهاد من برای تشکیل میزگردی جهت بحث و بررسی اهمیت واقعه بیست و دو بهمن، از طرف همین دوستان چپ شهرمان با سردی مواجه میشود؛ چرا که تحت تاثیر پروپاگانداهای امپریالیسم رسانه ای، نوعی سمپاتی داشتن به مرده های تاریخی "سلطنت طلبی" جزئی از فشن و مد سیاسی روز گردیده است.

در هفتادمین پنجمین سالگرد "آشویتس"، در آئینه نگاه کرده و اشتباه تاریخی مرتکب شده را یکبار دیگر و به نوعی دیگر تکرار نکنیم. اگر یکبار اجازه دادیم تا خفاشان خون آشام شب پرست به مدت چهل سال بر ما حکومت رانی بکنند، با به پایان رسیدن تاریخ مصرف آنها و خط پایان شمارش معکوس عمر آنها، فاشیسم آفتاب پرست دیگری را از قبرستان تاریخ با همان شیوه "دولت موقت"، "مجلس مؤسسان"، "تنظیم قانون اساسی"، "انتخابات به اصطلاح مردمی" بر سر کار نیاورده و قانونی ننموده و دوباره ایران را به قسالخانه مافیاهای دیگری تبدیل ننمائیم.

یازده بهمن نود و هشت.

--------------------------

* تاریخ تظاهرات شهر تبریز در متن اولیه، به اشتباه ۱۹ بهمن قید شده است. سایت «به پیش»

دیدگاه‌ها

آن هائی که با اصرار می خواهند به ما ثابت کنند که آمدن جمهوری اسلامی ثمره ی اشتباه مردم بود می خواهند انکار کنند که تاریخ سیاسی ایران قرن ها روند استبداد - انقلاب - استبداد را پیموده است. عامدانه می خواهند پنهان کنند که آمدن جمهوری اسلامی پیآمد بستن تمام احزاب سیاسی، دادن اختیارات کامل به ساواک در خفه کردن هر صدای آزادی طلبانه، نبودن آموزش و پرورش مناسب برای همه کودکان و نوجوانان، عدم رفاه و آسایش مساوی و دزدی های اقتصادی هزار فامیل بود. خلق های مختلف ایران هرگز با هم اختلاف نداشتند. آن ها همواره در کنار هم با دولت مرکزی جنگیدند و فقط به یک دلیل مهم و اساسی: خواست آزادی و مساوات سیاسی. اقتصادی و اجتماعی.
با مهر
0

چنان سابقه درخشانی فداییان درمبارزه بارژیم شاه دارندکه باوجودنقدراه چریکی بیم آن میرودکه درهمین زمان نیزکسانی دست به اسلحه ببرندایکاش مقالاتی ازنوع تئوریک آن زمان ویادیدفداییان درآنموقع انتشاریابد که این موضوع جابیفتدکه هرچنددست به اسلحه بردنداما تمام خواسته شان زندگی سرشارازخوشبختی برای مردم بودیعنی این مطلب جا بیفتدکه سعادت ورفاه وآزادی وخلاصه هرچیزخوب وپاک رابرای مردمشان میخواستند.وبرای این ازجان مایه گذاشتند.
0

یکی ازاشتباهات مسلم فداییان دردهه پنجاه آن بودکه همه صادقانه به میدان می آمدندوازهمین اشتباه ضربات جبران ناپذیری خورد.حداقل یک مرکزیت کاملا مخفی لازم بود.جزنی واشرف ومومنی و....هرکدامشان وزنه سنگینی بودنداما به جرات می گویم همین بازماندگانی که اکنون درحزب هستندنه تنها به بهترین شکل جای آن عزیزان راپرکردندوچه بسا که به مقامی بالاترارتقادادند.باهمان شجاعت وصداقت .وامیدوارم که بسیارمانندخودتربیت کنند.
0

افزودن دیدگاه جدید