شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰ - ۱۶ اکتبر ۲۰۲۱

بی تفاوت نگذریم!

در آستانه روز جهانی اعدام

۱۷ مهر ۱۴۰۰

جامعه خشن، مرد سالار، متعصب، بی تفاوت شده، گرفتار درسختی معیشت برای نهادن یک تکه نان بر سر سفره ای که هر روز کوچکتر می شود. جامعه گرفتاردر هزار درد روحی وروانی ناشی از فضای موجود اجتماعی که مانند لابیرنتی او را در دهلیز های بی انتها و سرگیجه آورحکومت ساخته سرگردان نموده و مانند اسب عصاری دور خود می چرخد. جامعه تاریخنا عادت کرده بخشونت که برای دیدن زجر کشیدن ودست پا زدن یک اعدامی از صبح الطلوع صف می کشد و به آسودگی براین تراژدی که در اصل تراژدی بر دار رفتن خود اوست با لدت می نگرد قادر به دیدن این فجایع واعتراض اجتماعی نیست!

«طی دوازده سال یکصد وشصت جهار زن در ایران اعدام شده اند!»

تمامی شب در خود پیچیدم چگونه می توان به این سادگی یک انسان را کشت؟

ما چگونه براحتی می توانیم چشم بر این همه جنایت ببندیم وشاهد این همه بی عدالتی در جامعه و سرکوب دائم زنان بی پناهی باشیم که در کمال شقاوت توسط حکومت اسلامی اعدام می گردند؟ بنا برآمار سازمان دفاع از حقوق بشر ایران طی دوازده سال یکصد شصت چهار زن به عناوین مختلف در ام القرای اسلامی طبق قانون شرع بخاطر اجرای عدالت الهی! اعدام گردیده اند. یعنی هر سه هفته یک زن اعدام شده است.

براستی چگونه می توان آرام چشم بر هم نهاد و خوابید؟ در حالی که در فاصله نه چندان دور از تو زنانی که تماما از اقشارفقیر، بی دفاع ،بی کس ،بزرگ شده در میان فقر ،نداری ،تحقیر ،سرکوب،و از روز تولد قرار گرفته در محیطی آلوده که سرنوشت آینده اورا رقم زده و نهایت پای اورا به زندان و چوبه دار کشانده با دردی تلخ بر جان و با دلهره مرگ را به انتظارنشسته است! آرام بود ؟

آیا صدای ضجه شبانه آن ها که در همان زندان ها تمامی شب مورد تجاوز های سازمان یافته گروهی قرار می گیرند نمی شنویم؟ دختران جوانی که در خرد سالی تن به ازدواج اجباری داده ،به فساد کشیده شده ونهایت سر از زندان در آورده اند.

طبق گزارش سازمان حقوق بشر ایران: "سه تن از زنان اعدام‌شده کودک‌مجرم بودند و شش نفر از آنان در کودکی ازدواج کرده بودند؛ از جمله صفیه غفوری که بر اساس سنت «خون‌بس» به عقد اجباری پسری از خانواده مقتول درآمده بود.

به گزارش سازمان حقوق بشر ایران، سه زن نیز به هنگام دفاع از خود در برابر تجاوز مرتکب قتل شده بودند.

این سازمان همچنین به اعدام زینب سکان‌وند اشاره کرده که در ۱۵ سالگی ازدواج کرد و در ۱۷ سالگی در پرونده‌ای «پر از ابهام‌های قضایی» به اتهام قتل همسرش بازداشت شد.این کودک که «مورد تجاوز برادر شوهرش قرار گرفته بود» اعدام شد. اما متهم دیگر پرونده، برادر شوهر زینب، به دلایل «کافی‌نبودن ادله» آزاد شد

جامعه خشن، مرد سالار، متعصب، بی تفاوت شده، گرفتار درسختی معیشت برای نهادن یک تکه نان بر سر سفره ای که هر روز کوچکتر می شود. جامعه گرفتاردر هزار درد روحی وروانی ناشی از فضای موجود اجتماعی که مانند لابیرنتی او را در دهلیز های بی انتها و سرگیجه آورحکومت ساخته سرگردان نموده و مانند اسب عصاری دور خود می چرخد. جامعه تاریخنا عادت کرده بخشونت که برای دیدن زجر کشیدن ودست پا زدن یک اعدامی از صبح الطلوع صف می کشد و به آسودگی براین تراژدی که در اصل تراژدی بر دار رفتن خود اوست با لدت می نگرد قادر به دیدن این فجایع واعتراض اجتماعی نیست!

متاسفانه چنین شده که حتی برای افراد وجریان های سیاسی هم رانده شدن این بخش از له شدگان اجتماعی به سیاه چاله زندان ها بسیارعادی گردیده که چندان احساس دردی هم نمی کنند! غیر از زندانیان سیاسی زندانی دیگری را قابل دفاع نمی دانند.

کمتر نوشته وسند جربان های سیاسی است که به زندگی وبازخوانی سرنوشت این اعدام شدگان بپردازد و نقش جمهوری اسلامی را در شکل دادن به این فاجعه بررسی کند. "ما بقدری مسائل مهم داریم که اعدام این زنان رقمی نیست !"

چه سرنوشت تلخی دارد این ملت!

وقتی سر گذشت وسرنوشت این زنان را میخوانم درد تمامی وجودم را می گیرد .سرگذشت های تقریبا یکسان زنانی عمدتا با سن پائین بزرگ شده محلاتی که فقر، اعتیاد ،فحشا ودست بدست شدن دختران کم سن وسال بین لات ها و باج گیرهای محله که یک سرشان به عناصر وابسته به نظام از سپاهی تا بسیجی ونیروی امنیتی بند بوده وامری عادی ومتداول است !از کدام جنایت باید نوشت؟

بسیاری از دختران بی سر وصدا درهمان گرداب ها نابود می شوند و برخی سراز زندان و چوبه دار درمی آورند. اعدام این زنان عمدتا جوان که با جرم قاچاق مواد مخدر،قتل عمد صورت میگیرد قبل از هر چیز نشانه فساد دامنگیر اقتصادی ،اجتماعی ونهایت سقوط اخلاقی ،فرهنگی ومدنی یک جامعه است.

چرا که هیچ اعتراضی به این اعدام ها صورت نمی گیرد گوئی امری عادی است واین زنان جدا شده از بدنه جامعه هرگز عضوی از تن این جامعه نبوده اند، واین سرنوشت را خود برای خود رقم زده اند و باید تاوان آن را بدهند. تاوان گناهی که از آن آنان نیست .

گناهی که قبل از تولد او وهمراه او بر پیشانی او نوشته شده بود!باید درده سالگی مورد تجاوز قرار می گرفت! تن به ازدواح اجباری میداد ودر پانزده سالگی اعتیاد اورا در هم می پیچید، گرفتارش می کرد و در هجده سالگی پیکر لهیده شده اش یا سنگسار می شد و یا آونگ بر چوبه دار.

سرنوشت تلخ یک انسان!یک زن !که نه زاده شدنش به انتخاب او بود !نه مورد ستم و تجاوزقرار گرفتنش!ونه مردنش !سرنوشت اسف بار یک ملت !

بی تفاوت از کنار این جنایت ها نگذریم !اعتراض کنیم به این بیداد بهر شکل که برایمان امکان پذیر است!

"به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟

تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون

تیرهای زهر را دلخون

وای برمن "نیما

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید