از نظر شما حزب چپ بايد بر جهانبينی معين و نظام فکری جامع اتکا داشته باشد و بر پايه آن برنامه، اساسنامه و سياستهای خود را تدوين کند؟ يا بر اساس ديدگاه و ارزش های تعريف شده؟
از نظر من باورمندی به یک سری از ارزش ها مثل عدالت اجتماعی، آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، مسئولیت جمعی در کنار آزادی فرد، همبستگی اجتماعی، پرهیز از خشونت، و از این نوع ارزش ها، بیشتر می تواند بعنوان هویت یک حزب چپ، و بعنوان بنیان های فکری آن برای برآمدهای سیاسی عملکرد امروزین داشته باشد.
لازم می دانم اما اضافه کنم که خود این ارزش ها نیز بی تردید در یک ساختار فکری هماهنگ می توانند معنا داشته باشند و شاید از این روی بتوان آنرا نوعی جهان بینی نیز دانست. جدای از این که آنرا چه بنامیم، تفاوت ماهوی میان این نوع ساختار فکری متکی به ارزش ها، با ایدئولوژی های مرسوم در دوره های گذشته، مثل کمونیسم، مارکسیسم، مارکسیسم ـ لنینیسم، لیبرالیسم و ... وجود دارد که از نظر من یک حزب چپ مدرن با توجه به دست آوردهای ارزشمندی که بدست آورده نباید خود را محدود و محصور در یک ایدئولوژی تعریف کند.
آيا از نظر شما حزب چپ فاقد سمتگيری اجتماعی است؟ اگر جواب منفی است رابطه حزب چپ با طبقه کارگر و مزدبگيران را چگونه بايد تعريف کرد؟ آيا رابطه نمايندگی است يا اينکه دفاع از منافع و مطالبات کارگران و مزدبگيران"؟
اگر منظور از سمت گیری اجتماعی، به معنای داشتن نمایندگی يک گروه ويژه از شهروندان یک جامعه باشد، موضوعی است که بشکل اراده گرایانه تامین نمی شود، بلکه در میزان اقبالی معنا پیدا می کند که آن گروه ويژه مثلآ در انتخابات پارلمانی، و یا درجریان مبارزات روزمره اجتماعی نسبت به حزب مورد نظر نشان می دهند.
هر حزبی که خود را چپ می داند يعنی پذیرفته است در آن جهت حرکت کند که بیانگر و حامی منافع عام و خاص کارگران و مزدبگیران باشد، در مقابل نابرابری های اجتماعیِ، سودجویی های بی حد و مرز سرمایه و دیگر نابسامانی های موجود، آلترناتیوهای عدالت محور خود را مطرح کند. این به معنای نمایندگی نیست، اما می تواند به نمایندگی نیز منجر بشود.
آيا حزب مورد نظر از منافع و مطالبات طبقه کارگر و مزدبگيران دفاع می کند و يا از خواست های طبقه متوسط جديد و يا هر دو؟
محور تعیین کننده، منافع کارگران و مزدبگیران باید باشد، که الیته در بسیاری مواقع، اما نه همیشه، با منافع بخش هایی از طبقه متوسط هم پوشانی دارد. مرز میان کارگران و مزدبگیران با طبقه متوسط، بخصوص لایه های پایینی آن، در بعضی موارد بسیار سخت قابل تمیز دادن است. با توجه به این نکات می شود گفت که یک حزب چپ با اینکه ریشه وجودی خود را در دفاع از مناقع کارگران و مزدبگیران میداند اما خود را هیچگاه در مقابل طبقه متوسط قرار نمی دهد، بلکه در طرح خواسته های آنان نیز کوشاست.
آيا الگوی مورد نظر، حزب با برنامه جامع است، يا چند موضوعی و يا تک موضوعی؟
حزب چپ موفق نیازمند یک برنامه جامع است. منظور از برنامه جامع اما این نیست که برای همه مشکلات و نابسامانی ها، جواب های از پیش آماده داشته باشد. اما باید راستاهای نظری و سیاسی خود را برای رسیدن به راه حل های لازمه معرفی کند. مثلآ وقتی از حرص بی حد و مرز سرمایه در کسب سودهای هرچه بیشتر که تا سرحد گرفتن جان انسان ها نیز پیش می رود، ابراز انزجار می کند و آنرا دلیل جدی برای رشد ناموزون جامعه و سدی در مقابل برابرحقوقی شهروندان می داند، در مقابل باید بگوید که چگونه می خواهد رشد اقتصادی را با حضور سرمایه، اما بدور از بی عدالتی تامین کند. چنین کاری بدون ارائه یک برنامه جامع، حزب را دچار روزمرگی می کند و به همان بلایی دچار می کند که بخشی از احزاب چپ، امروز به آن دچار شده اند و کسب آرای بیشتر در انتخابات ها برایشان مهمتر از پیگیری برنامه های حزبی شان شده است.
مشخصه های اصلی الگوی حزب مورد نظر چيست؟ گفتمان سازی يا برنامه محوری يا سياست ورزی يا اينکه هر سه؟
گفتمان سازی در واقع نتیجه و میوه يک سیاست ورزی مناسب است و سیاست ورزی مناسب بدون داشتن برنامه، عقیم است. در نتیجه ترکیب مناسب و رابطه پویا میان این سه عنصر باید وجود داشته باشد.
آيا بايد بر کاربست سانتراليسم ـ دموکراتيک به مثابه اصل بنيادين ساختار تشکيلاتی و مناسبات درون حزبی تاکيد کرد يا بر کاربست پرنسيپ دموکراسی و دموکراسی مشارکتی؟
قطعأ سانترالیسم دمکراتیک الگوی مناسب برای تنظیم مناسبات درونی در یک حزب چپ امروزین نمی تواند باشد.
الگویی که بتواند در عین عدم تمرکز تشکیلاتی بیشترین عملکرد را در اجزا مختلف خود تامین کند، نیروهای خود را بر اساس «مسئولیت ـ اختیار» سازماندهی کند، اصل «آزمون ـ خطا » را محترم بشمارد و به شعور اعضای خود اتکا داشته باشد، در واقع همان دمکراسی مشارکتی را عملی کرده است و بهترین شیوه برای ساختارسازی است.
آيا وحدت فکری ـ سياسی در حزب الزامی است؟ و يا اينکه تنوع فکری و سياسی در چارچوب ديدگاه، ارزش ها و برنامه حزب کافی است؟ آيا تامين اراده واحد در حزب ضروری است؟
توافق بر سر ارزش هایی که بالاتر به نمونه هایی از آنها اشاره شد، ضروری است، اما نظر واحد سیاسی نه تنها ضروری نیست بکله خفقان آور است و حزب را از پویایی لازمه باز می دارد. وجود نظرات مختلف سیاسی در میان اعضای یک حزب که از حق بیان آزاد هم برخورد باشند، پویایی و سلامت سیاسی آن حزب را نشان می دهد. این موضوع نافی آن نیست که یک حزب دارای مواضع مشخص و اعلام شده خود باشد. اما به اعضای خود این میدان را می دهد که ذهن خود را در چهارچوب های رسمی محدود نکنند و در صورت عدم توافق با نظر رسمی حزب، با اتکا به حق بیان آزاد خود در درون و بیرون از حزب در جهت تبادل نظر با افکار عمومی و پیگیری نظر و وجدان فردی خویش تلاش کنند.
الگوی مورد نظر به لحاظ درجه فشردگی حزب، آهنين است يا اسنفنجی يا ژلاتينی؟ چه مکانیزمی برای تامین همبستگی میان اعضاء حزب و تقويت حزبيت وجود دارد؟
شاید بهترین مثال برای آن خصلت «آب» است. هم قدرت چابجایی های بزرگ را میتواند داشته باشد و هم انعطاف لازم برای تغییر شکل خود در ظرف های مختلف، در حالی که اما ماهیتش همچنان « آب» باقی می ماند. قوی است، زلال است و شکل های مختلف اما ماهیت ثابت دارد. بیشترین عامل همبستگی میان اعضای یک حزب از نظر من، باورمندی واحد به دلیل وجودی آن حزب است. و در درجه بعد قدرت بهره گرفتن حزب از توانایی های اعضایش در پیگیری باورهای و سیاست مورد توافق.
آيا در حزب مورد نظر، اعضاء از حق آزادی بيان و انتشار ديدگاه های متفاوت از حزب در رسانه ها برخوردارند يا اينکه نظرات فقط در حوزه ها و رسانه داخلی می تواند بيان شود؟
در بالاتر اشاره وار نوشتم که برخورداری اعضا از حق بیان آزاد در درون و همچنین بیرون حزب، ضامن پویایی فکری ـ سیاسی است و از طرف دیگر همبستگی تشکیلاتی را مستحکم تر می کند.
آيا در الگوی مورد نظر گرايش های فکری ـ سياسی و فراکسيون پذيرفته شده است يا نه؟ اقليت از چه حقوقی برخوردار است؟ آيا اقليت بايد از اکثريت تبعيت کند؟
گرایش و فراکسیون ها باید مجاز باشند. خود را تعریف کنند و دیگر اعضای حزب و همچنین ارگان های حزبی، آنها را بر اساس همان تعاریف برسمیت بشناسند. مناسبات فراکسیون ها و گرایشات در اساسنامه حزب قانونمند باشد.
آيا عضو حزب عليرغم مخالفت با تصميم حزبی در اين و يا آن مورد، بايد مجری تصميم های حزبی باشد؟ يا اينکه می تواند اعلام کند که به علت مخالف بودن نمی تواند مجری تصميم حزب در اين و يا آن مورد باشد؟
هیچ عضوی را نباید به انجام کار و یا مسولیتی وادار کرد که مغایر وجدان، نظر و اراده اش باشد.
آيا عضو در صورت مخالف بودن با سیاستهای حزب در اين و يا آن مورد، بايد آن را تبلیغ کند؟
به تشخیص خود عضو باید گذاشته شود، اما نباید اجبار در کار باشد. و از آن بیشتر لازم است تاکید کنم که خود داری یک عضو در چنین شرایطی نباید پیامدهای منفی برای آن در پی داشته باشد.
آيا سازماندهی اراده ای مغایر با مواضع حزب در بیرون از حزب، نقض موازین حزبی به حساب می آید؟
هم آری و هم نه، بستگی به تعریف ما از «سازماندهی اراده » دارد. ابراز آزادانه نظرات در خارج از حزب را اگر بپذیریم، پیامدهای آنرا که بعضی وقتها همراهی با غیر حزبی ها را در آن مورد خاص می تواند بدنبال داشته باشد نیر باید بپذيريم. مرز و محدودیت آن را باید در کارپایه های تشکیلاتی تعریف و تنظیم کرد. مثلأ اینکه اینگونه همراهی ها در موارد موضعی، «سازماندهی اراده» نیستند اما در موارد راهبردی هستند.
آيا پذيرش مسئوليت در حزب اجباری است يا داوطلبانه؟
با توجه به آنچه بالاتر نوشتم، دواطلبانه باید باشد.
شما چه رابطه ای بين تکنولوژی اطلاعاتی و رسانه ای و الگوی حزبی می بينيد؟ کدام تغييرات در ساختار حزبی و مناسبات درونی آن بر اثر گسترش تکنولوژی اطلاعاتی و رسانه ای به وجود آمده است؟
فن آوری های علمی، امکان ارتباطات سریع و دسترسی آسان تر به اطلاعات را فراهم کرده اند. از طرف دیگر این هم هست که مناسبات امروزین هر چه می گذرد کمتر « درونی» و «خصوصی» می شوند، و اگر این را در سطح فردی زیاد مناسب ندانیم و خواهان محدودیت هایی در آن باشیم، اما برای يک جمع سیاسی گریزناپذیر و لازم است شيوه های کار حزبی را نوعی تنظیم کنیم که دسترسی به حزب را برای عموم آسانتر کند و مثل آب «زلال» و روشن باشد.
افزودن دیدگاه جدید