رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۱ ژانویه ۲۰۲۶
پنج‌شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴

نقش رسانه‌های غالب در جنبش‌های اجتماعی

نقش رسانه‌های غالب در جنبش‌های اجتماعی

از سال ۲۰۱۰ تا امروز، جهان شاهد موجی کم‌سابقه از اعتراضات خیابانی بود؛ از شیلی تا برزیل، از مصر تا تونس، اوکراین و ده‌ها کشور دیگر. جهان در دهه گذشته بیش از هر نقطه دیگری از تاریخ بشریت اعتراضات گسترده خیابانی را تجربه کرد. با این‌همه، در هیچ‌یک از این کشورها روند تحولات آن‌گونه که معترضان در خیابان‌ها مطالبه می‌کردند پیش نرفت و اوضاع در اغلب کشورها بسیار بدتر شد.

وینسنت بوینز، روزنامه‌نگار و پژوهشگر آمریکایی که سال‌ها این جنبش‌ها را از نزدیک دنبال کرده، در کتاب «اگر بسوزیم» نشان می‌دهد که این ناکامی حاصل مجموعه‌ای از عوامل بوده است؛ از فقدان سازمان‌یافتگی و رهبری از افق‌گرایی گرفته تا نقش رسانه‌ها و شکل‌گیری نوعی وضعیت سیاست‌زدایی در عصر جهانی‌سازی، که اعتراض را به رویدادی صرفاً رسانه‌ای تقلیل می‌دهد، با اینکه اعتراضات را چند برابر می‌کند ولی ساختار خود جنبش‌ها را دگرگون می‌سازد.

در ایران نیز، از جنبش سبز پس از انتخابات ۱۳۸۸ تا اعتراضات آبان ۹۶ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دیگر خیزش‌های سال‌های اخیر، جامعه بارها برای آزادی و عدالت به خیابان آمده است. این جنبش‌ها از یک‌سو ظرفیت بالای جامعه برای مقاومت و مطالبه‌گری را نشان می‌دهند و از سوی دیگر، آسیب‌پذیری آن‌ها در برابر جهت‌دهی بیرونی را آشکار می‌کنند. در چنین بزنگاه‌هایی، رسانه‌های فراملی با قدرت روایت‌سازی خود می‌توانند مسیر اعتراض را به‌تدریج از مطالبات درونی جامعه جدا کرده و آن را در چارچوب منافع سیاسی و ژئوپولیتیک  خودبازتعریف کنند.

رسانه‌های غالب نقش نیابتی خود را در جنبش‌های اخیر نشان می‌دهند و سعی می‌کنند جنبش‌ها را به نفع خود سمت و سو دهند. در این میان، رسانه‌های اسرائیلی-آمریکایی نقش برجسته‌ای دارند. آن‌ها، بر خلاف ایران، به‌جای سرمایه‌گذاری مستقیم برای نیابتی‌سازی، از شیوه‌ای بسیار پیچیده‌تر و کم‌هزینه‌تر بهره می‌برند: تشکیل نیروهای سایبری ، شبکه‌هایی ماهواره ای مانند «من و تو» و «اینترنشنال» نمونه‌هایی از این الگو هستند؛ رسانه‌هایی که ابتدا با محتوای غیرسیاسی، سرگرمی و نوستالژی، اعتماد و مخاطب انبوه جذب می‌کنند و سپس، با برجسته‌سازی روایت‌ها و چهره‌های خاص، جهت‌گیری سیاسی مطلوب خود را القا می‌کنند. در این روند، رسانه خود به بازیگر سیاسی و سازنده نیابتی بدل می‌شود، بی‌آنکه نیاز به دخالت مستقیم یا اعلام رسمی داشته باشد.

این همان الگویی است که بوینز بررسی می‌کند؛ جایی که سیاست سازمان‌یافته جای خود را به سیاست رسانه‌ای می‌دهد و اعتراض، به‌جای آنکه به کنش جمعی آگاهانه و ساختارمند بدل شود، در قالب تصویر، احساس و هیجان بازتولید می‌شود. پیامد این وضعیت، انحراف جنبش اجتماعی از مسیر طبیعی خود است: به‌جای حرکت به‌سوی سازمان‌یابی، تولید رهبری جمعی و تدوین افق سیاسی مستقل، جنبش به سمت شخص‌محوری، انتظار برای منجی و بازتولید مناسبات قیم‌مآبانه سوق داده می‌شود. تنها جامعه‌ای آگاه، سازمان‌یافته و برخوردار از قدرت تشکل‌یابی می‌تواند خود را از سیطره روایت‌های مسلط رسانه‌ای رها کند و ابتکار عمل را در دست نگه دارد.

در همین بستر، محمدرضا نیکفر تأکید می‌کند: «در این شرایط و موقعیت، راه نجات برای اینکه منفعل نشویم، یا سردرگم نشویم و شتاب‌دهنده به یک فاجعه نشویم، جامعه‌گرایی فعال است. منجی‌ای در کار نیست؛ جامعه خود باید خود را با آگاهی و تشکل نجات دهد. رواست به آن تن دهیم در راه دفاع از جامعه، از درون جامعه و برای جامعه.»

در این جنگ نابرابر، نشستن و تماشاگری و تسلیم فضای سیاسی به نیروهای نیابتی، فاجعه‌ای غیرقابل جبران است. به جای واکنش منفعلانه، چاره کار حضور فعال، ارزیابی دقیق از تمام توان و به‌کارگیری آن برای آگاهی‌بخشی و تقویت جامعه است. تنها یک جامعه قوی، آگاه و دارای تشکل واقعی می‌تواند از هجوم رسانه‌های غالب جان به در برد و مسیر خود را حفظ کند. در غیر این صورت، سکوت و انفعال، تسلیم کامل به جریان‌های نیابتی و نابودی ظرفیت جنبش‌های اجتماعی را در پی خواهد داشت

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید