علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در تیرماه ۱۴۰۱ (ژوئن ۲۰۲۲) در دیدار با مسئولان قوه قضاییه، با یادآوری سالهای خونین دهه شصت شمسی گفت :
ما در سال ۶۰، در مقابل این همه حادثه و شدّت عمل توانستیم روی پای خودمان بایستیم و دشمن را ناامید کنیم، امروز هم میتوانیم؛ خدای سال ۶۰، همان خدای امسال است .
این جمله، تنها یک ارجاع تاریخی یا یک بیان مذهبی نبود؛ بلکه تهدیدی آشکار به جامعه ایران بود. تهدید به بازتولید همان الگوی خشونت عریان، همان کشتار سیستماتیک، همان سیاست حکمرانی بر ترس و مرگ. «خدای دهه شصت» در این بیان، نه خدای ایمان و معنویت، بلکه خدای دار، زندان، جوخههای اعدام و گورهای بینامونشان است .
اما حقیقت این است :
خدای دهه شصت مرده است .
نه به این دلیل که حاکمان خواستهاند، بلکه چون مردم ایران دیگر به اسطورههای خونین باور ندارند .
دهه شصت: بزرگترین جوانکشی سازمانیافته در تاریخ معاصر ایران
دهه شصت شمسی یکی از تاریکترین فصول تاریخ ایران است؛ دههای که همزمان با جنگ ایران و عراق، با سرکوبی بیرحمانه در داخل همراه شد. حکومت نوپای جمهوری اسلامی، برای تثبیت قدرت خود، پروژهای گسترده از حذف فیزیکی مخالفان را به اجرا گذاشت .
هزاران جوان ایرانی – از مجاهدین خلق، نیروهای چپ، کمونیستها، فداییان، فعالان مستقل و حتی منتقدان مذهبی – به جرم اندیشه، تعلق سیاسی یا صرفاً «نپذیرفتن توبه»، دستگیر، شکنجه و اعدام شدند. اوج این جنایت، کشتار تابستان ۱۳۶۷ بود؛ زمانی که به فتوای مستقیم روحالله خمینی، زندانیانی که دوران محکومیت خود را میگذراندند، در عرض چند هفته به صورت دستهجمعی به دار آویخته شدند .
بر اساس گزارشهای نهادهای حقوق بشری، شمار قربانیان این کشتار بین ۲۸۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر برآورد میشود؛ آماری که بسیاری آن را محافظهکارانه میدانند. اجساد این قربانیان در گورهای جمعی دفن شد و خانوادهها حتی از حق سوگواری محروم ماندند .
علی خامنهای، که در آن زمان رئیسجمهور بود، نهتنها هرگز از این جنایتها تبری نجسته، بلکه بارها از آنها دفاع کرده و آن را «سنت الهی» نامیده است. او امروز نیز همان منطق را احضار میکند؛ گویی میپندارد میتوان با بازخوانی کابوس دهه شصت، جامعه امروز را دوباره به زانو درآورد .
خدای دهه شصت: خدا یا ابزار جنایت؟
آنچه خامنهای «خدای دهه شصت» مینامد، در واقع نام مستعار یک ایدئولوژی است :
ایدئولوژی مشروعیتبخشی به خشونت، کشتار و حذف مخالفان به نام دین .
این خدا، خدایی نیست که از عدالت، کرامت انسان یا حق زندگی سخن بگوید؛ بلکه خدایی است که طناب دار را تقدیس میکند، زندان را تطهیر میکند و قتل را «واجب شرعی» مینامد. این خدا، ابزار ایدئولوژیک یک حکومت است که از همان آغاز، بقا را بر عدالت و قدرت را بر حقیقت ترجیح داد .
خامنهای با احضار این خدا، میکوشد شکستهای امروز را با خاطرهسازی از گذشته بپوشاند. اما فراموش میکند که آن «پیروزی» نیز چیزی جز تثبیت موقت یک حاکمیت متکی بر ترس نبود؛ ترسی که امروز دیگر کارایی ندارد .
فروپاشی توهم حکومت مستضعفان
انقلاب ۱۳۵۷ با شعارهایی چون عدالت اجتماعی، حکومت مستضعفان و قسط اسلامی، میلیونها انسان را به میدان آورد. بسیاری باور داشتند که نظام جدید قرار است پایانی باشد بر فقر، تبعیض و سلطه طبقاتی .
چهار دهه بعد، نتیجه کاملاً معکوس است .
جمهوری اسلامی نه حکومت مستضعفان، بلکه حاکمیت یک اقلیت فاسد است :
ائتلافی از بازاریان سنتی، سپاه پاسداران، بنیادها و نهادهای مافیایی که ثروت و قدرت را در انحصار خود گرفتهاند .
تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر، نابودی طبقه متوسط، فساد سیستماتیک و شکاف طبقاتی عمیق، سند ورشکستگی کامل این نظام است. «قسط اسلامی» به شوخی تلخی بدل شده که حتی وفاداران سابق رژیم نیز دیگر قادر به تکرارش نیستند .
جامعهای که تغییر کرده است
از دیماه ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، و از خیزشهای معیشتی تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱، جامعه ایران وارد مرحلهای تازه شده است. نسلی که نه دهه شصت را زیسته و نه اسطورههای آن را پذیرفته، امروز در برابر نظام ایستاده است .
شعارهای مستقیم علیه رهبر، نفی کلیت نظام، و عبور آگاهانه از دوگانههای دروغین «اصلاحطلب–اصولگرا»، نشان میدهد که مردم ایران به ماهیت واقعی این رژیم پی بردهاند. دیگر کسی از «شدت عمل» نمیترسد؛ زیرا مردم دریافتهاند که چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است .
سرکوب امروز، نشانه ضعف است نه قدرت
تحولات اخیر و اعتراضات گسترده مردمِ به جان آمده از سرکوب و غارت، با خشونتی لجامگسیخته پاسخ داده میشود. اما این خشونت، نه نشانه اقتدار، بلکه علامت هراس است. رژیمی که به باتوم، گلوله، اعدام و زندان متوسل میشود، در واقع اعتراف میکند که هیچ مشروعیت اجتماعی ندارد .
در ذهن بخش بزرگی از مردم ایران، جمهوری اسلامی دیگر یک حکومت نیست؛ یک بختک است .
ساختاری فاسد که از رگ و ریشه پوسیده و جز گور هزاران ایرانی و زنجیرهای از خشم، نفرت و خصومت چیزی به جا نگذاشته است .
ملایان حاکم بر ایران – چه با نقاب اصلاحطلبی و چه با چهره عریان اصولگرایی – در یک چیز مشترکاند :
حفظ این نظام قرونوسطایی به هر قیمت
و برای این هدف، از هیچ جنایتی فروگذار نخواهند کرد .
مرگ خدای دهه شصت
با این همه، حقیقت روشن است : خدای دهه شصت دیگر زنده نیست .
او در ذهن نسل جدید جایی ندارد، در خیابانها اقتدار ندارد و در آینده ایران نقشی نخواهد داشت .
این خدا با ترس زنده بود، و ترس فرو ریخته است . این خدا با انحصار روایت زنده بود، و روایتها شکستهاند .
ااین خدا با سکوت جامعه نفس میکشید، و جامعه دیگر ساکت نیست .
ایران امروز در آستانه تحولی تاریخی ایستاده است. حاکمان میکوشند با احضار ارواح دهه شصت، زمان را متوقف کنند، اما تاریخ به عقب بازنمیگردد. رژیمی که مشروعیت، کارآمدی و اخلاق را یکجا باخته، محکوم به زوال است .
آینده ایران نه به خدایان دروغین، نه به فتوای قتل، و نه به حکومت بر خون تعلق دارد؛ بلکه به مردمی تعلق دارد که آزادی، عدالت، برابری و کرامت انسانی را میطلبند .
مرگ خدای دهه شصت، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت تاریخی است .
و این مرگ، آغاز رهایی ملت ایران خواهد بود .
ژانویه دهم سال ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید