رژیم واپسگرا و قرون وسطایی جمهوری اسلامی آنچنان قتلعامی از مردم ایران به راه انداخت که گردن زدنهای حیدر کرار در واقعه جنگ با قبیله یهودی بنیقریظه، کشتار واقعه کربلا و قتلعام مغولان از مردم نیشابور و دیگر نقاط این سرزمین نفرین شده در مقابل آن رنگ میبازند. منابع گوناگون داخلی و خارجی خبر از کشتار وسیع از چند هزار تا دهها هزار نفر میدهند. خلیفه خونخوار و متوهم و قاتل و خود خوانده «مسلمین جهان» هم در صحبتهای خود در روز شنبه، ۱۷ ژانویه برای نخستین بار کشته شدن «چندین هزار نفر» را در جریان این اعتراضات تایید کرد.
به نظر میرسد تعدادی از سازمانها و تشکلها و فعالین منتسب به تفکر چپ، بیش از آنکه نوک حمله خود را متوجه حاکمیت منفور جمهوری اسلامی کنند، مواضع دیگر نیروهای اپوزیسیون را زیر ضرب میبرند. انها سعی میکنند جنایات این رژیم آدمخوار را کمرنگتر از انچه اتفاق افتاده است جلوه دهند. آنها ارقام منابع گوناگون را مورد شک قرار میدهند و آنها را ساخته و پرداخته اجانب میدانند. ریزش نیروهای سرکوب را زیر سوال میبرند. بعضی از آنها از کشته شدن سران نیروهای سرکوب که توجیهگر سیاست محور مقاومت رژیم بودند و بارها در مقابل هشدارهای بینالمللی در رابطه با انرژی هستهای و توان نیروهای رژیم رجزخوانی میکردند اشک میریزند و در مقابل، معترضین خشمگین را به خاطر به آتش کشیدن ماشین نیروهای سرکوب سرزنش میکنند. گروهی دکترین محور مقاومت رژیم را دستاورد قلمداد میکنند و در مقابل، مواضع غرب را در مقابله با سیاستهای ماجراجویانه و مخرب رژیم آدمکش اسلامی زیر ضرب میبرند. آنها در مقابل این گزاره که این رژیم نزدیک به نیم قرن است که کشور و ملتی را به گروگان گرفته، حاکمیت منحوس اسلامی را خودی میدانند.
در مقابله با اعتراضات اخیر، این حاکمیت اشغالگر با احساس ضعف و ترس در سیستم سرکوب و امنیت داخلی خود، نیروهای دستپرورده خود را که با سرمایه مردم ایران تولد منحوسشان شکل گرفته و وحشیگری را در مکتب اسلام آموختهاند از خارج برای سرکوب مردم به داخل گسیل کرد. نیروهای شیعه حشدالشعبی عراق، فاطمیون افغان، زینبیون پاکستانی و (بنا بر روایاتی) نیروهایی از حزبالله لبنان به کمک رژیم آدمکش آمده و وحشیانه مردم بیدفاع میهن ما را قتلعام کردند. اگر این اعمال مصداق هجوم و تجاوز نیروی خارجی نیست چه اسم دیگری میتوان بر آن گذاشت.
حتی اگر این حاکمیت خونخوار را «مار خانگی» هم بدانیم، جای آن دارد که جامعه جهانی را فرا بخوانیم تا در مقایل این حجم از کشتار مردم بیدفاع وطن ساکت ننشیند و به وظیفه قانونی و انسانی خود در قالب "دخالت بشردوستانه» عمل کند. «دخالت بشردوستانه» به اقدام نظامی یا غیرنظامی یک یا چند کشور یا سازمان بینالمللی در داخل مرزهای کشوری دیگر، بدون رضایت دولت آن کشور، برای جلوگیری از نقض فاحش و گسترده حقوق بشر (مانند نسلکشی، پاکسازی قومی، جنایات جنگی) گفته میشود که اغلب با هدف برقراری صلح و امنیت انجام میشود.
مردمی که با دست خالی اعتراض مسالمتآمیز خود را با یک هیولای وحشی به نام خلافت اسلامی آغاز کردند و اعتراض آنها چنین به خاک و خون کشیده شد را نباید تنها گذاشت تا بیش از این توسط سپاه وحشی و خونخوار رژیم سلاخی شوند. این رژیم فقط با زور عقبنشینی خواهد کرد. حضور مردم در خیابانها ستون حاکمیت رژیم را به لرزه درآورده است. اما کافی نیست. باید حمایت بینالمللی را هم جلب کرد. زمانی که حکومتی مردم خود را با گلولههای جنگی میکشد و از کشته پشته میسازد، مداخله جامعه جهانی نه تنها مجاز، بلکه وظیفهای اخلاقی و انسانی است.
مسئولیت حفاظت (R2P یا RtoP responsibility to protect -) یک تعهد سیاسی جهانی است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اجلاس جهانی 2005 به منظور رسیدگی به چهار نگرانی اصلی آن برای جلوگیری از نسلکشی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایات علیه بشریت تصویب شد و به یک هنجار بینالمللی مورد اجماع تبدیل شده است.
اصل مسئولیت حفاظت بر این فرض اساسی استوار است که حاکمیت هر کشور مسئولیت دارد از همه جمعیتها در برابر جنایات فجیع جمعی و نقض حقوق بشر حفاظت کند. این اصل مبتنی بر احترام به هنجارها و اصول حقوق بینالملل، به ویژه اصول اساسی حقوق مربوط به حاکمیت، صلح و امنیت، حقوق بشر و درگیریهای مسلحانه است. این اصل سه رکن دارد:
رکن اول: مسئولیتهای حفاظتی دولت - "هر دولت به طور جداگانه مسئولیت حفاظت از جمعیت خود را در برابر نسلکشی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایات علیه بشریت بر عهده دارد"
رکن دوم: کمکهای بینالمللی و ظرفیتسازی - دولتها متعهد میشوند که در انجام مسئولیتهای حفاظتی خود به یکدیگر کمک کنند.
رکن سوم: واکنش جمعی به موقع و قاطع - اگر هر دولتی "به طور آشکار" در انجام مسئولیتهای حفاظتی خود کوتاهی کند، دولتهای دیگر باید برای حفاظت از جمعیت آن کشور اقدام جمعی انجام دهند.
در حالی که در مورد مسئولیت حفاظتی بین دولتها توافق وجود دارد، اما در مورد کاربرد رکن سوم در عمل، اختلاف نظر وجود دارد. مسئولیت حفاظتی برای جلوگیری از جنایات فجیع و حفاظت از غیرنظامیان چارچوبی را برای بهکارگیری اقداماتی از قبیل میانجیگری، مکانیسمهای هشدار اولیه، تحریمهای اقتصادی و اختیارات فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد فراهم میکند. اختیار استفاده از زور تحت چارچوب مسئولیت حفاظتی صرفاً بر عهده شورای امنیت سازمان ملل متحد است و به عنوان آخرین راه حل در نظر گرفته میشود.
هدف از این دست دخالتهای جامعه جهانی توقف یا پیشگیری نقض حقوق بنیادین بشر است که میتواند از طریق شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور) و با مجوز قانونی صورت گیرد و یا به شکل خارج از چارچوب سازمان ملل از طریق اقدام دولتها و یا ایتلاف منطقهای بدون مجوز مستقیم شورای امنیت سازمان ملل انجام گیرد. البته این گونه اقدامات میتوانند چالشبرانگیز باشند مثلا کشور و یا کشورهای مداخلهگر ممکن است در جهت منافع سیاسی خود از آن استفاده کنند.
در شرایط کنونی جامعه ما سه گزینه را میتوان مطرح کرد:
- مردم را به ادامه اعتراض تشویق و با دخالت جامعه جهانی مخالفت کرد و دست رژیم آدمکش را در کشتار مردم باز گذاشت.
- مردم را دعوت کرد دست از اعتراض بردارند و حاکمیت رژیم را به رسمیت بشناسند و او را در ادامه سیاستهای تبهکارانه و ایران بر باد ده خود آزاد بگذارند.
- دولتها و نهادهای بینالمللی را فراخواند تا به یاری مردم در مقابل رژیمی سفاک و آدمکش بشتابند و رژیم را به عقبنشینی وادارند.
هر انسانی که به حق حیات و کرامت انسانی باور دارد باید از خود بپرسد آیا در مواردی که دولتی که طبق این اصل موظف به محافظت از شهروندان خود است، اگر به سرکوب مردم بیدفاع خود بپردازد را باید آزاد گذاشت تا به اعمال جنایی خود ادامه دهد و به محکوم کردن آن در قالب اعلامیه یا بیانیهای بسنده کرد یا باید با بکارگیری ابزار گوناگون بازدارنده و تنبیهی حاکمیت جنایتکار را از ادامه جنایت باز داشت؟
افزودن دیدگاه جدید