بیانیهٔ اخیر میرحسین موسوی، منتشرشده در ۹ بهمن ۱۴۰۴ (۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶)، یکی از صریحترین و تندترین مواضع سیاسی او در سالهای اخیر است. متنی که از درون حصر خانگی صادر شده و بیپرده به سرکوب خونین اعتراضات دیماه، بهویژه وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، میپردازد؛ وقایعی که موسوی از آنها با تعابیری چون «برگی سیاه در تاریخ ایران»، «خیانت و جنایتی بزرگ» و «فاجعهای با ابعاد هولانگیز» یاد میکند. استعارهٔ «رودخانهای از خون گرم محرومان» که به زعم او تا تغییر مسیر تاریخ جاری خواهد ماند، نشاندهندهٔ عبور کامل لحن موسوی از ادبیات اصلاحطلبانهٔ محتاط به گفتاری آشکارا تقابلی است .
موسوی در این بیانیه، حاکمیت را مستقیماً خطاب قرار میدهد: «دیگر بس است، بازی به پایان رسید»، «ستمها دامنتان را گرفت» و «درختان زقومی که میکاشتید میوه آورد». او مسئولیت مستقیم وضعیت کنونی را متوجه حاکمان میداند که با سرکوب دلسوزان، نادیدهگرفتن هشدارها و حذف امکان اصلاح، عملاً «فرش قرمز برای مداخلهٔ خارجی» پهن کردهاند. نقطهٔ اوج بیانیه، فراخوان صریح به نیروهای نظامی و انتظامی است: «تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید»، تا مردم خود مسیر آزادی و آبادی را تعیین کنند .
این موضعگیری، بهروشنی نشاندهندهٔ تغییر جایگاه موسوی از منتقد درونساختاری به منتقد بنیادهای قدرت است. اما همین تغییر، مجموعهای از پرسشها، تناقضها و نقدهای جدی را برمیانگیزد که بدون بررسی آنها، ارزیابی این بیانیه ناقص خواهد بود .
پیشنهادهای موسوی: چارچوب گذار پیشنهادی
موسوی راهحل خود را در سه محور اصلی خلاصه میکند :
برگزاری رفراندوم قانون اساسی
تشکیل جبههای فراگیر از همهٔ سلایق ملی
: پایبندی به سه اصل بنیادین
عدم مداخلهٔ خارجی
نفی استبداد داخلی
گذار دموکراتیک مسالمتآمیز
از نظر او، نجات کشور تنها از مسیر ارادهٔ مردم و بدون دخالت قدرتهای خارجی ممکن است. این چارچوب را میتوان تلاشی برای ایجاد تعادل میان تغییر بنیادین ساختار سیاسی و پرهیز از فروپاشی خشونتبار، جنگ داخلی یا سناریوهای مداخلهمحور دانست .
جنبههای مثبت و دلایل حمایت
بیانیهٔ موسوی، فارغ از نقدها، واجد برخی ظرفیتهای سیاسی است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت .
نخست، تأکید بر فراگیری و اتحاد ملی است. ایدهٔ «جبههٔ فراگیر» از همهٔ سلایق—از اصلاحطلبان سابق تا اپوزیسیون خارجنشین—در شرایطی مطرح میشود که جامعهٔ ایران دچار تشتت، فرسودگی و بیاعتمادی عمیق است. این رویکرد با بیانیههای پیشین فعالان مدنی و حقوقبشری، از جمله بیانیهٔ ۱۷ نفر در تیر ۱۴۰۴، همراستاست که رفراندوم را نه بهعنوان لطف حاکمیت، بلکه محصول فشار اجتماعی و نافرمانی مدنی میدانستند.
دوم، پافشاری بر گذار غیرخشونتآمیز است. موسوی آشکارا از تکرار سناریوهایی چون سوریه یا لیبی پرهیز میدهد و میکوشد نیروهای نظامی را به عدم مشارکت در سرکوب ترغیب کند. این فراخوان، دستکم در سطح اخلاقی، میتواند به شکاف در بدنهٔ نیروهای مسلح دامن بزند یا هزینهٔ سرکوب را افزایش دهد .
سوم، همخوانی گفتمانی با مطالبات نسل جدید است. تأکید بر حق تعیین سرنوشت، نفی استبداد و استقلال از مداخلهٔ خارجی، با روح جنبش «زن، زندگی، آزادی» همپوشانی دارد و از همینرو با استقبال بخشی از فعالان سیاسی و مدنی روبهرو شده است—هرچند بسیاری آن را دیرهنگام میدانند.
نقدهای بنیادین: تناقض، تاریخ و واقعیت قدرت
با اینهمه، بیانیهٔ موسوی با نقدهایی جدی و ساختاری مواجه است .
تناقض گذار مسالمتآمیز در برابر استبداد عریان
منتقدان میپرسند: چگونه حاکمیتی که با کشتار هزاران نفر در اعتراضات گسترده قدرت را حفظ کرده، قرار است به رفراندوم آزاد تن دهد؟ تجربهٔ تاریخی جمهوری اسلامی—از رفراندوم ۱۳۵۸ تا همهپرسیهای مهندسیشدهٔ بعدی—نشان میدهد که «همهپرسی» همواره ابزاری برای تثبیت قدرت بوده، نه انتقال آن. بدون خلع عملی قدرت یا شکاف جدی در ساختار سرکوب، رفراندوم بیشتر به یک آرزوی سیاسی شبیه است تا گزینهای واقعی.
مسئلهٔ حلنشدهٔ گذشتهٔ موسوی
نقد مهمتر، به سابقهٔ تاریخی خود موسوی بازمیگردد. او در دههٔ ۶۰ نخستوزیر جمهوری اسلامی بود؛ دورهای که با اعدامهای گستردهٔ سیاسی، سرکوب سازمانیافتهٔ مخالفان، تداوم جنگ و فضای امنیتی شدید همراه بود. هرچند موسوی امروز در جایگاه منتقد است، اما هرگز پاسخ روشنی به مسئولیت سیاسی خود در آن دوران نداده است. برای بخش بزرگی از جامعه—بهویژه نسلهای آسیبدیده از دههٔ ۶۰—این سکوت، مشروعیت اخلاقی او برای سخن گفتن از «گذار دموکراتیک» را زیر سؤال میبرد .
ابهام در مکانیسم اجرا
بیانیه فاقد پاسخهای عملی است: جبههٔ فراگیر چگونه و با چه ابزارهایی در شرایط سرکوب شکل میگیرد؟ نقش نافرمانی مدنی چیست؟ آیا مجلس مؤسسان در نظر گرفته شده؟ نظارت بینالمللی چه جایگاهی دارد؟ این خلأها باعث شده منتقدان—از چپ تا لیبرال—بیانیه را بیشتر «جهتگیری سیاسی» بدانند تا برنامهٔ گذار .
واکنش حاکمیت و رسانههای اصولگرا
رسانههای نزدیک به حاکمیت، بیانیه را نشانهٔ «سقوط آزاد سیاسی» موسوی توصیف کردهاند؛ عبور از اصلاحطلبی به براندازی بدون هوشمندی لازم. رد صریح پیشنهادها از سوی نهادهای رسمی نیز نشان میدهد که حاکمیت نهتنها آمادگی پذیرش چنین مسیری را ندارد، بلکه آن را تهدید مستقیم تلقی میکند .
سند تاریخی یا نقطهٔ چرخش؟
بیانیهٔ اخیر میرحسین موسوی را میتوان نشانهٔ پوستاندازی گفتمانی او دانست؛ عبوری دیرهنگام اما بیسابقه از اصلاح دروننظامی به نفی بنیادهای ساختار موجود. اهمیت این متن بیش از آنکه در قابلیت اجراییاش باشد، در جابهجایی مرزهای گفتار سیاسی در داخل کشور است: جایی که یکی از بالاترین مقامات سابق نظام، مشروعیت اخلاقی و سیاسی حاکمیت را بهصراحت نفی میکند و نیروهای مسلح را به کنارهگیری فرامیخواند .
با این حال، بدون پاسخگویی به گذشته، بدون ارائهٔ مکانیسمهای عملی، و در برابر ساختاری که بقای خود را بر خشونت بنا کرده، این بیانیه بیش از هر چیز یک فراخوان اخلاقی و سند تاریخی است. اینکه این سند بتواند به بسیج واقعی نیروهای اجتماعی و شکاف در ساختار قدرت بینجامد یا در آرشیو تاریخ سیاسی ایران باقی بماند، نه به بلاغت کلمات، بلکه به توازن قوای واقعی در جامعه بستگی دارد .
فوریه ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید