در لحظات سرنوشتساز تاریخ ملتها، شرایطی پدید میآید که همه معادلات سیاسی و اجتماعی در برابر یک واقعیت بزرگتر قرار میگیرند، واقعیتی به نام جنگ تحمیلی و تهدید موجودیت ملی. در چنین شرایطی، جامعه با پرسشهایی بنیادین روبهرو میشود: چگونه میتوان از میهن در برابر تجاوز خارجی دفاع کرد و در عین حال راهی برای رهایی از ساختارهای استبدادی جمهوری اسلامی داخلی گشود؟ چگونه میتوان مانع آن شد که جنگ به نابودی جامعه و آینده یک ملت بیانجامد؟ و در نهایت، چه نیرویی میتواند جامعه را در این لحظه تاریخی به سوی مسیری مبتنی بر آزادی، عدالت و استقلال هدایت کند؟
ایران امروز در یکی از دشوارترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. کشور درگیر جنگی خانمانسوز شده که نتیجه مجموعهای از تنشهای منطقهای، رقابتهای ژئوپلیتیک و سیاستهای قدرتهای خارجی است. حمله و تجاوز نظامی قدرتهایی چون ایالات متحده و اسرائیل، ایران را وارد مرحلهای کرده است که در آن مسئله دفاع از میهن به یک واقعیت فوری و انکارناپذیر تبدیل شده است. جنگ، زمانی که به خاک یک کشور تحمیل میشود، تنها به معنای برخورد ارتشها نیست ! بلکه به معنای تهدید مستقیم زندگی مردم، نابودی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی و قرار گرفتن آینده یک ملت در معرض خطر است.
در چنین شرایطی، نخستین اصل در هر تحلیل سیاسی، به رسمیت شناختن واقعیت تجاوز و ضرورت دفاع از کشور است. دفاع از میهن در این معنا نه یک شعار سیاسی، بلکه ضرورتی تاریخی است. میهن بستر زندگی میلیونها انسان، حاصل قرنها تجربه تاریخی و فرهنگی و چارچوبی است که در آن یک ملت هویت و موجودیت خود را شکل داده است. اگر این بستر در نتیجه جنگ و تجاوز نابود شود، امکان تحقق هر آرمان اجتماعی و سیاسی نیز به شدت تضعیف خواهد شد.
اما در کنار این واقعیت، نمیتوان از عامل دیگری که جامعه ایران را به چنین مرحلهای رسانده چشم پوشید. ساختار سیاسی متحجر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در طول دهههای گذشته با تمرکز شدید قدرت، محدود کردن آزادیهای سیاسی و سرکوب نیروهای اجتماعی وجنبشهای عدالت جویانه و برحق مدنی است ، شکاف عمیقی میان حکومت و جامعه ایجاد کرده است. این شکاف به تدریج به بحرانی سیاسی تبدیل شده که پیامدهای آن در عرصههای مختلف اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نیز قابل مشاهده است.
اعتراضات گستردهای که در دیماه ۱۴۰۴ ،کمتر از سه ماه پیش در بسیاری از شهرهای ایران شکل گرفت، نشانهای از همین نارضایتی عمیق اجتماعی و صنفی و مدنی بود. این اعتراضات بیانگر مطالبات گستردهای در زمینه عدالت اجتماعی، آزادیهای سیاسی و تغییر ساختارهای قدرت مستبد بود. پاسخ حکومت به این اعتراضات، که با سرکوب گسترده همراه شد، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی جامعه گذاشت. گزارشها و ارزیابیهای مختلف حاکی از آن است که در جریان این سرکوبها دهها هزار از جوانان و شهروندان جان خود را از دست دادهاند. چنین رویدادهایی باعث شده است که بخش قابل توجهی از جامعه مشروعیت سیاسی حکومت را زیر سؤال ببرد.
از این رو جامعه ایران در شرایطی وارد جنگ شده است که پیش از آن نیز با بحران عمیق مشروعیت و اعتماد سیاسی روبهرو بوده است. این واقعیت مسئله دفاع از کشور را پیچیدهتر میکند. زیرا دفاع از میهن نمیتواند به معنای دفاع از ساختارهای سرکوبگر یا نادیده گرفتن مطالبات آزادیخواهانه مردم باشد. در عین حال نیز نمیتوان در برابر تجاوز خارجی بیتفاوت ماند. این دو مسئله در ظاهر ممکن است متناقض به نظر برسند، اما در واقع بخشی از یک معادله تاریخی واحد هستند.
در این میان نقش نیروهای جنگطلب در سطح جهانی نیز قابل توجه است. سیاستهایی که بر پایه برتری نظامی و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک شکل گرفتهاند، در بسیاری از موارد به جای ایجاد ثبات، منطقه را به سوی درگیریهای گستردهتر سوق دادهاند. خاورمیانه در دهههای اخیر بارها شاهد چنین روندی بوده است ، روندی که در آن جنگها نه تنها به حل مشکلات سیاسی منجر نشدهاند، بلکه به نابودی زیرساختهای کشورها و رنج گسترده انسانی تا به امروز انجامیدهاند.
تجربه جنگهای معاصر نشان داده است که نخستین قربانیان چنین درگیریهایی مردم عادی هستند. هزاران و میلیونها انسان جان خود را از دست میدهند، میلیونها نفر آواره میشوند و اقتصاد کشورها برای سالها دچار فروپاشی میگردد. در بسیاری از موارد نیز کسانی که در خط مقدم جنگ قرار میگیرند، جوانانی هستند که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سیاسی نداشتهاند. سربازان وظیفه، جوانان عادی و حتی زندانیانی که در شرایط جنگی به ساختارهای نظامی کشیده میشوند، اغلب به ابزار جنگ تبدیل میشوند، انسانهایی که زندگیشان قربانی تصمیمهای قدرتهای سیاسی میشود.
در چنین شرایطی، دفاع از میهن معنایی عمیقتر از صرفاً دفاع نظامی پیدا میکند. دفاع از میهن به معنای دفاع از مردم، دفاع از آینده جامعه و دفاع از حق یک ملت برای تعیین سرنوشت خود است. این دفاع زمانی معنا پیدا میکند که با مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی نیز همراه باشد. زیرا جامعهای که از آزادی و مشارکت سیاسی محروم باشد، در بلندمدت توان مقاومت و بازسازی خود را نیز از دست خواهد داد.
در همین زمینه، متفکران کلاسیک اندیشه سیاسی نیز به پیچیدگی رابطه میان جنگ و مبارزه اجتماعی اشاره کردهاند. کارل مارکس و انگلس در تحلیلهای خود میان جنگهای سلطهطلبانه و جنگهای دفاعی تمایز قائل میشدند. آنان معتقد بودند که هنگامی که یک ملت در معرض تجاوز قرار میگیرد، دفاع از استقلال آن میتواند یک وظیفه تاریخی باشد. در عین حال هشدار میدادند که شرایط جنگی نباید بهانهای برای نابودی آزادیهای سیاسی و سرکوب دائمی جامعه شود.
این دیدگاه در بسیاری از تجربههای تاریخی نیز دیده شده است. در لحظات بحرانی، نیروهای اجتماعی تلاش کردهاند همزمان دو هدف را دنبال کنند: دفاع از کشور در برابر متجاوزان و ادامه مبارزه برای آزادی و عدالت در داخل. این دو هدف نه تنها متضاد نیستند، بلکه در بسیاری موارد مکمل یکدیگرند.
برای ایران امروز نیز چنین رویکردی اهمیت حیاتی دارد. دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی یک وظیفه ملی است، اما این دفاع تنها زمانی میتواند به نیرویی رهاییبخش تبدیل شود که با چشماندازی برای آیندهای آزاد و دموکراتیک همراه باشد. در اینجا نقش نیروهای سیاسی و اجتماعی که به آزادی، سکولاریسم و دموکراسی باور دارند اهمیت ویژهای پیدا میکند.
در چنین شرایطی، اتحاد نیروهای جمهوریخواه سکولار دموکرات میتواند به یکی از ستونهای اصلی قدرت اجتماعی تبدیل شود. این اتحاد، اگر بر پایه برنامهای روشن برای گذار از اقتدارگرایی و ایجاد نظامی مبتنی بر حاکمیت مردم شکل گیرد، قادر خواهد بود بخشهای وسیعی از جامعه را با خود همراه کند. نیروهای داخل کشور، بهویژه جنبشهای مدنی، کارگری، زنان ، دانشجویی و روشنفکری، نقش تعیینکنندهای در این روند دارند. بدون پیوند با این نیروهای اجتماعی، هیچ تحول سیاسی پایداری امکانپذیر نخواهد بود.
هدف چنین اتحادی نه تنها مقابله با تجاوز خارجی، بلکه ایجاد بدیلی دموکراتیک در برابر ساختار اقتدارگرای موجود است. بدیلی که بتواند جامعه را از چرخهای که میان جنگ خارجی و سرکوب داخلی شکل گرفته خارج کند. اتحاد نیروهای جمهوریخواه وسکولار دموکرات میتواند چارچوبی فراهم آورد که در آن مبارزه برای استقلال ملی با مبارزه برای آزادی ، دمکراسی و عدالت اجتماعی پیوند بخورد.
در نهایت، لحظهای که ایران در آن قرار گرفته است لحظهای تعیینکننده در تاریخ معاصر این کشور است. جنگی که امروز بر کشور تحمیل شده، میتواند به فاجعهای انسانی و اجتماعی تبدیل شود، اما در عین حال میتواند به نقطهای تبدیل شود که جامعه ایران در آن راهی تازه برای آینده خود بیابد. آیندهای که در آن دفاع از میهن با آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی پیوند خورده باشد.
اگر نیروهای اجتماعی و سیاسی بتوانند در چنین مسیری حرکت کنند، امکان شکلگیری جامعهای فراهم خواهد شد که در آن میهن نه میدان جنگ و سرکوب، بلکه بستری برای زندگی آزاد، انسانی و عادلانه باشد. چنین آیندهای تنها از طریق همبستگی اجتماعی، آگاهی سیاسی و سازمانیابی نیروهای دموکراتیک امکانپذیر است ، نیروهایی که بتوانند در برابر تجاوز خارجی بایستند و در عین حال راهی برای گذار از استبداد و ایجاد نظمی نوین مبتنی بر اراده مردم بگشایند.
علی جنوبی
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ مطابق (08,03,2026)
دفاع از میهن، گذار از استبداد
افزودن دیدگاه جدید