ایران در محاصره دو آتش: وقتی جنگ و سرکوب، آینده کودکان و ملت را میسوزاند
در تاریکترین پیچهای تاریخ، ملتها خود را در محاصرهای بیرحمانه مییابند؛ جایی که آسمان با بمبها و موشکها میسوزد و زمین با باتوم و زندان نفس مردم را میگیرد. ایران امروز، در میانه این دو آتش، شاهد فرو ریختن اعتماد و انسجام ملی است: جنگ خارجی و سرکوب داخلی بهطور همزمان بر جامعه فشار میآورند، و مردم در تنگنایی قرار گرفتهاند که تنها میتوان آن را قیچی تاریخ نامید .
این لحظات تاریک، نه تنها بحرانهای نظامی، بلکه بزنگاههایی سیاسی و اجتماعیاند که سرنوشت یک ملت را برای دههها رقم میزنند. ملتهایی که در این میانه صداشان خاموش شود، نسلها با زخمهای این دو آتش زندگی خواهند کرد؛ نسلی که آیندهاش در دست قدرتها و ماشین جنگ و سرکوب قربانی میشود .
جنگ زیرساختها: وقتی جامعه هدف قرار میگیرد
در جنگهای مدرن، میدان نبرد دیگر خطوط جبهه نیست؛ زیرساختهای حیاتی یک کشور ــ برق، آب، جادهها، ارتباطات و تأسیسات اقتصادی ــ به اهداف اصلی تبدیل میشوند. این همان منطق «زمین سوخته» در شکل مدرن آن است: فلج کردن جامعه از طریق نابودی شریانهای حیاتی آن .
وقتی نیروگاهها هدف قرار میگیرند، شهرها در تاریکی فرو میروند. وقتی شبکههای آب تخریب میشوند، بیماری و مرگ خاموش در میان مردم گسترش مییابد. وقتی جادهها و پلها نابود میشوند، حتی رساندن کمکهای انسانی دشوار میشود .
این حملات تنها خسارت اقتصادی ایجاد نمیکنند؛ بلکه جامعه را به سطحی از بقا فرو میبرند که در آن مردم مجبورند انرژی خود را صرف تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی کنند. جامعهای که برای آب و غذا میجنگد، کمتر میتواند برای آزادی و حقوق خود سازماندهی شود .
سرکوب داخلی: حکومت نظامی بدون اعلام رسمی
همزمان با فشارهای خارجی، حکومتها برای جلوگیری از انفجار نارضایتی اجتماعی به سرکوب
گسترده متوسل میشوند. شهرها به پادگان تبدیل شدهاند، نیروهای امنیتی در خیابانها مستقر هستند و کوچکترین اعتراض با خشونت پاسخ داده میشود .
این وضعیت در عمل حکومت نظامی اعلامنشده است؛ وضعیتی که بدون اعلام رسمی، جامعه تحت کنترل کامل نیروهای امنیتی قرار دارد .
اشغال خیابانها، حضور نیروهای لباسشخصی، بازداشتهای گسترده و ایجاد فضای رعب، همگی نشانههای یک حقیقتاند: قدرت سیاسی به جای حل بحران، در حال مهار جامعه است .
رسانههای رسمی نیز به بخشی از ماشین سرکوب تبدیل شدهاند. تهدیدهای خارجی برجسته میشود تا هر صدای اعتراضی در داخل، بهعنوان «همراهی با دشمن» معرفی گردد .
واقعیت زندگی مردم اما چیز دیگری است: جامعهای که هم از جنگ خارجی آسیب میبیند و هم زیر فشار سرکوب داخلی نفس میکشد .
جان انسانها در معادلات قدرت
در زبان سرد سیاست و جنگ، جان انسانها اغلب به «خسارت جانبی» تقلیل مییابد. اما پشت این واژهها زندگی واقعی میلیونها انسان قرار دارد: خانوادههایی که خانههایشان بر سرشان فرو میریزد، کودکانی که در میان آوار بزرگ میشوند و نسلهایی که با زخمهای روانی جنگ زندگی میکنند .
در بسیاری از جنگهای معاصر، بخش بزرگی از قربانیان غیرنظامیاناند. خانهها، مدارس و بیمارستانها ویران میشوند و میلیونها نفر مجبور به ترک خانههای خود میشوند .
در همان حال که مردم زیر آوار زندگی میکنند، تصمیمگیرندگان سیاسی در پناهگاههای امن درباره «اهداف استراتژیک» سخن میگویند. این شکاف میان قدرت و انسان، یکی از تلخترین واقعیتهای جنگهای مدرن است .
فروپاشی تدریجی جامعه
نابودی زیرساختها و سرکوب داخلی تنها بحرانهای لحظهای ایجاد نمیکنند؛ بلکه روندی از فروپاشی تدریجی جامعه را آغاز میکنند .
قطع برق و تخریب بیمارستانها خدمات درمانی را فلج میکند. کمبود آب و غذا بحرانهای انسانی به وجود میآورد. تعطیلی کارخانهها و مراکز اقتصادی بیکاری گسترده ایجاد میکند و اقتصاد کشور به رکودی طولانیمدت فرو میرود .
همزمان، قطع ارتباطات و محدودیتهای اطلاعاتی جامعه را در تاریکی قرار میدهد. شایعات، ناامنی اجتماعی و بیاعتمادی گسترش مییابد و بافت اجتماعی کشور به تدریج فرسوده میشود .
نتیجه این روند، جامعهای است که نه تنها از جنگ، بلکه از درون نیز تضعیف شده است .
حقیقتی که باید ثبت شود
قدرتها همواره تلاش میکنند روایت خود را از واقعیت تحمیل کنند. آمارها تغییر داده میشوند، مسئولیتها جابهجا میشود و حقیقت در میان تبلیغات سیاسی گم میشود .
ثبت و مستندسازی واقعیتها اهمیت حیاتی دارد. گزارشهای مستقل، رسانههای شهروندی و حافظه جمعی جامعه میتوانند مانع شوند که حقیقت قربانی سیاست شود .
تاریخ نشان داده است که اگر این واقعیتها ثبت نشوند، فردا کسانی خواهند کوشید آنها را انکار کنند .
سوگواری برای آینده: پایان تکاندهنده
مارس ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید