در نقد رفیق بهروز خلیق در رابطه با سند گرایش چپ، چند نکته وجود دارد که اشاره به آن ضروری است:
مشکل این است که نقد شما به سند گرایش چپ، واقعیت را از زاویهای میبینید که فقط ثبات رژیم اسلامی را تصویر میکند و بیثباتی وضع موجود را در ابر بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نادیده میگیرد.
شما در نوشتارتان گزاره درست را به نتیجهای نادرست سوق میدهید:
اینکه نارضایتی مردم کافی نیست، سخن بی ربطی نیست، اما از آن نتیجه میگیرید که پس انقلاب منتفی است.
این موضع شما بیشتر پیشداوری معنا می دهد تا تحلیل سیاسی.
اگر معیار شما این است که تا وقتی حکومت اسلامی میتواند سرکوب کند، انقلابی در کار نیست،
پس باید بپذیرید که هیچ انقلابی هم در تاریخ نباید رخ میداد.
از اعتراضهای دی ۱۳۹۶، آبان ۹۸، جنبش مهسا با پرچم «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱ تا دی ۱۴۰۴، بارها مردم به خیابان آمدند و هر بار بیشتر از قبل توسط حکومت اسلامی سرکوب شدند.
مزدوران داخلی و خارجی رژیم، جوانان و مردم معترض را به خاک و خون کشیدند و در زندانها آمار اعدامها رکورد زد.
اما جنبش انقلابی مردم نه تنها خاموش نشد، بلکه به جایی رسید که در دی ۱۴۰۴ رژیم اسلامی ایران مرتکب جنایت سازمانیافته علیه مردم ایران شد و دهها هزار تن را قتلعام کرد، صدها هزار تن را زندانی کرد و ۷۰ درصد اجساد به استناد سخن مسئول بهشت زهرا با تیر خلاص به قتل رسیده بودند.
اکنون شاهد هستیم که روندی تحولات سیاسی با توجه به آن چه بیان شد، هر روز رادیکالتر می شود و تفکر راست حاکم در حزب چپ و جنبش هیچوقت نتوانست واقعیت را درک کند و چشم خود را بر واقعیتهای موجود بست و به فرمول های هیبریدی تکیه زدن، کلماتی گرد خلق کرد، مثل تحول که در آن هم براندازی بود و هم اصلاح و هم اشکال دیگر یا چسبیدن به کلمه گذار نه به عنوان یک پروسه تغییر بلکه برای نفی هرگونه مبارزه اساسی برای برانداختن رژیم و ....
اکنون بعد از ۴۷ سال که از موجودیت رژیم فاسد و جنایتکار اسلامی در ایران میگذرد، دامنه اعتراضهای مردمی و جنبش انقلابی مردم بیش از گذشته گستردهتر شده است و فاصله جامعه و حاکمیت عمیقتر گردیده است.
تفکر راست در حزب هر بار که این روند به نقطه اوج میرسد، فقط یک رخداد را میبیند:
«سرکوب شد، پس تمام شد.»
در حالی که مسئله دقیقاً این است که چرا این چرخه تکرار میشود؟
سرکوب را نشانه قدرت میدانید، در حالی که تکرار سرکوب، افزایش خشونت و نیاز دائمی به آن، بیشتر شبیه نشانه بحران و ضعیف شدن رژیم اسلامی در ایران است تا ثبات وضع موجود.
از طرف دیگر، وقتی «سازماندهی انقلابی» را رد میکنید و همزمان امکان تغییر کیفی را هم منتفی میدانید، در واقع هیچ افقی جز پذیرش وضع موجود باقی نمیگذارید، حتی اگر خودتان این را نپذیرید!
در نهایت، اختلاف اصلی این است:
شما جامعهای را که در حال حرکت و انباشت بحران است، با معیارهای ایستایی میسنجید.
و به همین دلیل، نقدتان نه فقط سند، بلکه خودِ واقعیت متغیر جامعه را هم تقلیل میدهد.
مسئله این نیست که انقلاب حتماً رخ میدهد.
مسئله این است که تحلیل شما حتی امکان آن را هم از پیش حذف میکند—و این دیگر تحلیل نیست، بلکه نوعی بستن چشم بر روند تحولات عینی در کشورمان است.
افزودن دیدگاه جدید